وب سایت شورای آتلانتیک آمریکا در یادداشتی نوشت:  فوریه دولت بایدن در اولین نطق سیاست خارجی خود بر توقف جنگ یمن تاکید کرده و بلافاصله از انتصاب «تیم لندرکینگ» به عنوان نماینده ویژه آمریکا در یمن برای هماهنگ سازی تلاش‌های صلح و تعامل دیپلماتیکی برای پایان دادن به بدترین فاجعه انسانی جهان خبر داد. راه پیش رو دشوار خواهد بود اما با وجود دولتی جدید و مصمم در کاخ سفید، فرصتی تاریخی برای صلح در یمن به چشم می‌خورد. تصمیم به توقف کمک‌های نظامی، لجستیکی و اطلاعاتی آمریکا به جنگ در یمن، اولین گام مهم در این مسیر به شمار می‌رود.

اگر تلاش‌های دولت بایدن برای صلح در یمن موفقیت آمیز باشد، بازگشت دیپلماسی آمریکا تحقق خواهد یافت و حرف رئیس جمهور این کشور در مورد رهبری از طریق الگو بودن، نمودی واقعی خواهد داشت. ایجاد صلح در یمن مستلزم کاهش چشمگیر تنش در منطقه خلیج [فارس] و روابط متفاوت و سازنده با ایران است. برای دست یابی به این هدف، دولت بایدن باید راه میانه‌ای بین قدرت نمایی (چیزی که در حمله آمریکا به عراق در سال 2003 مشهود بود) و عجز و ناتوانی (ناشی از تمرکز مفرط بر محدودیت‌های مداخله) پیدا کند.

دولت اوباما نگران از تکرار اشتباهات حمله به عراق، در کمک به خیزش‌های عربی در سال 2011 دچار شک و تردید شد و در نتیجه، بین تامین حمایت‌های محدود عمدتا معنوی به آشوب‌های خاورمیانه و شمال آفریقا و حفظ روابط امنیتی با رژیم‌های دیکتاتوری مستاصل بود. در خصوص یمن، قدرت بزرگی مثل آمریکا در فعالیت سازنده خود باید رویه‌ای واقعگرایانه و راهبردی روشن داشته باشد.

 

سه سطح جنگ یمن

جنگ یمن دارای سه سطح ملی، منطقه‌ای و بین المللی است. اگرچه آمریکا می‌تواند از نفوذ خود در میان بازیگران بین المللی بهره گیرد اما توازن شکننده داخلی یمن برای هیچ بازیگر خارجی یک میدان عادی نیست. اقدام دولت ترامپ به قرار دادن انصارالله در لیست سازمان‌های تروریستی خارجی (چیزی که دولت بایدن آن را لغو کرد) صرفا باعث تشدید مداخله آمریکا به نفع ائتلاف عربی شد. آمریکا برای کمک به صلح یمن باید همه قدرت‌های خارجی را متقاعد سازد که با فروش سلاح و انتقال تسلیحات، به این جنگ دامن نزنند و به جای آن، دیپلماسی خود را برای پایان دادن به این جنگ بکار گیرند. تنها در این صورت است که جامعه بین المللی شمشیر را به بیل و کلنگ تبدیل کرده و به مردم یمن برای برخاستن از زیر آوار ویرانی و بازسازی کشورشان کمک خواهند کرد.

در سطح منطقه ای، اعضای ائتلاف عربی و ایران باید برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای تعامل داشته باشند و این تعامل با توقف خصومت‌ها در یمن، توقف ارسال سلاح به متحدان خود در این کشور، و کاهش نگرانی همدیگر از تکثیر و تولید تسلیحات، آغاز خواهد شد. همچنین، عربستان و امارات باید از بعضی منافع اقتصادی و تجاری خود در یمن چشم پوشی کنند تا دولت پساجنگ جدیدی در این کشور تشکیل شود.

بهترین راه حل سطح بین المللی این جنگ از شورای امنیت سازمان ملل آغاز می‌شود. اعضای شورای امنیت سازمان ملل باید به جای تجدید قطعنامه‌های قبلی یمن، در مورد همکاری‌ها برای صلح به اتفاق نظر برسند و همه را به توقف اقدام خشونت آمیز در این کشور دعوت کنند. اعضای شورای امنیت باید بازرگانان خود را از تامین سلاح و تخصص نظامی به طرفین درگیر در یمن منع کنند تا این جنگ متوقف شود و گفتگوهای صلح بطور جدی جریان یابد. آمریکا می‌تواند چنین طرحی را به پیش برده و چین، روسیه، و اروپا را برای پیوستن به تلاش صلح متقاعد سازد.

 

دیپلمات‌های آمریکا و حل و فصل مسائل یمن

منازعه داخلی بر سر قدرت در یمن دلیل آغاز این جنگ بوده و در پایان آن نیز تعیین کننده خواهد بود. انصارالله در سال 2004 جنگ شش ساله خود علیه دولت مرکزی رئیس جمهور سابق، علی عبدالله صالح، را آغاز کردند. هنگامی که این دولت در سال 2011 با قیام مردم یمن سقوط کرد، راه برای انصارالله برای تصرف صنعا، پایتخت این کشور، در سال 2014 و متعاقب آن، تلاش ناکام برای کنترل کشور هموار شد. در حال حاضر، انصارالله تقریبا 25 درصد از سرزمین یمن و 80 درصد از جمعیت 29 میلیون نفری این کشور را در کنترل خویش دارند. ایفای نقشی عمده و دسترسی به بنادر، حداقل درخواست این گروه در هر نوع دولت آتی خواهد بود. اپوزیسیون مخالف سیاسی دولت منصور هادی موسوم به «نشست مشترک احزاب» و «شورای گذار جنوب» نیز مدعیان جدی محسوب می‌شوند.

حل و فصل مسائل داخلی یمن برای دیپلمات‌های آمریکا کاری دشوار خواهد بود. دولت بایدن می‌تواند ضمن گفتگو با همه طرف‌های دیگر برای میانجیگری در مسائل یمن از عمان و قطر کمک بگیرد. بر همین منوال، همه گروه‌ها و کشورهای درگیر در این جنگ باید همکاری کرده و در این تلاش صلح، سهمی سازنده داشته باشند.