کارل بیلدت در یادداشتی که وب‌سایت مؤسسه سیاست راهبردی استرالیا (آسپی) آن را منتشر کرد؛ نوشت: تنش چین-آمریکا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری 2020 به موضوعی محوری تبدیل شده است، زیرا برای دولت رئیس‌جمهور دونالد ترامپ آشکار است که فشار بر چین یکی از راه‌های انحراف افکار عمومی از ناکامی‌های این دولت است. بااین‌وجود، حتی اگر ترامپ در برابر رقیب احتمالی خود، جو بایدن، ببازد، بازهم رویارویی متقابل این دو کشور ادامه خواهد داشت. در داخل تشکیلات سیاست خارجی و سیاسی آمریکا، یافتن راهی برای جلوگیری، تغییر جهت یا توقف ظهور ژئوپلیتیکی چین، هدفی دوحزبی محسوب می‌شود.

بااین‌حال، حتی با اتخاذ تهاجمی‌ترین سیاست‌ها نیز دست‌یابی آمریکا (هر کشور دیگر) به این هدف قطعی نیست. اگرچه سرانه تولید ناخالص داخلی چین (بر اساس سرانه قدرت خرید) تقریباً یک‌سوم این میزان در آمریکا یا بیشتر کشورهای اروپایی است، اما به لحاظ کلیت حجم اقتصادی، چین به‌سرعت به آمریکا و اتحادیه اروپا خواهد رسید.

هیچ‌کس نمی‌داند که آینده اقتصادی چین در دهه‌های آتی چگونه خواهد بود، اما روند جاری حاکی از آن است که رشد این کشور همچنان از آمریکا یا اتحادیه اروپا بسیار سریع‌تر خواهد بود. اگر چین بتواند شکاف سرانه تولید ناخالص داخلی خود را حتی به تایوان نزدیک سازد، حجم رشد اقتصادی این کشور دو برابر آمریکا یا اقتصادهای اروپایی خواهد بود.

صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی پیش‌بینی کرده‌اند که اقتصاد چین علیرغم همه‌گیری کووید-19، امسال رشد مثبتی را ثبت خواهد کرد. هم‌زمان، آمریکا و اروپا با رکود عمیق مواجه خواهند بود که پایان آن قابل پیش‌بینی نیست.

به‌طور حتم، چین با توجه به جمعیت پیر خود، بخش دولتی عظیم و زیان ده و بدهی فزاینده و به‌ویژه اگر اهمیت اصلاحات ساختاری در لیست اولویت‌های رئیس‌جمهور شی جین پینگ همچنان نادیده گرفته شود، با مشکلات اقتصادی جدی مواجه خواهد شد. نظام سیاسی چین برای مدیریت یک جامعه مدرن اصلاً مناسب نیست.

لی ونلیانگ، پزشک متخصص در ووهان که پس از اعلام هشدار در مورد شیوع کرونا ویروس به سکوت وادار شد، قبل از مرگ به خاطر کووید-19 اظهار کرد که «یک جامعه سالم نباید تنها یک‌صدا داشته باشد». بر اساس این معیار وی، نظام سیاسی چین درواقع در وضعیت ناسالم است. این نظام همچنان در برابر انواع بیماری‌ها و آفت‌های غیرقابل‌پیش‌بینی، آسیب‌پذیر خواهد بود.

 

کارل بیلدت: امریکا شریکی غیر قابل اعتماد برای اروپا

بااین‌وجود، تردیدی نیست که در سال‌های پیش رو، چین همچنان بخش مهمی از اقتصاد جهان خواهد بود. حضور فزاینده چین چالش‌های جدیدی برای همه کشورها و به‌ویژه برای کشورهای اروپایی به دنبال خواهد داشت. از آنجائی که اروپا دیگر نمی‌تواند روی آمریکا به‌عنوان شریکی قابل‌اعتماد و همفکر حساب کند، باید رویکرد خاص خود را ارائه دهد.

راهبرد جدید اروپا در قبال چین باید بر دو اساس استوار باشد. ازیک‌طرف، تعامل در مورد نگرانی‌های مشترک باید ادامه یابد. چین عامل تولید تقریباً 30 درصد از گازهای گلخانه‌ای جهان است. از آنجائی که پیگیری گذار به انرژی سبز (رساندن تولید گازهای گلخانه‌ای به صفر تا 2050) یکی از اهداف سیاسی اصلی اروپاست، قطع گفتگو با چین به صلاح نیست.

این امر در دیگر مسائل فراملی نظیر تجارت و بهداشت عمومی نیز صادق است. هر دو طرف چین و اروپا در حفظ سیستم تجاری جهان منافع زیادی دارند و این امر مستلزم همکاری برای اصلاح سازمان تجارت جهانی است. عدم تعامل آمریکا با سازمان تجارت جهانی و سازمان بهداشت جهانی شدیداً غیر سازنده بوده و مسئولیت بیشتری بر دوش اتحادیه اروپا می‌گذارد تا این نهادهای چندجانبه ضروری را اصلاح و تقویت کند. آخرین جلسه سازمان بهداشت جهانی در مورد سلامت جهانی نشان داد که حتی اگر آمریکا به انزوای خود ادامه دهد، اتحادیه اروپا می‌تواند نقش مهم و سازنده‌ای ایفا کند.

 

چین رقیب سیستمی اروپا

 از طرف دیگر، اتحادیه اروپا به‌طور فزاینده‌ای چین را یک «رقیب سیستمی» قلمداد می‌کند که ارزش‌ها و منافع آن به‌طور اجتناب‌ناپذیری با ارزش‌ها و منافع این اتحادیه در تضاد خواهد بود. روشن است که ایجاد مکانیسمی قدرتمند برای غربالگری سرمایه‌گذاری چین در بخش‌های حساس اروپا و تضمین رقابت عادلانه بین شرکت‌های اروپایی و شرکت‌های تحت حمایت دولتی چین، ضروری است. در کنار طیفی از مسائل، دیپلمات‌ها و سیاستمداران اروپایی باید تلاش مضاعفی کرده و اطمینان حاصل کنند که چین به تعهدات خویش عمل می‌کند.

شک چندانی وجود ندارد که افکار عمومی اروپا اکنون علیه چین بوده و این امر بر سیاست تأثیرگذار است. با توجه به سرکوب اعتراضات هنگ‌کنگ توسط رژیم چین، تهدید تایوان و تداوم سرکوب در سین کیانگ و سایر مناطق، کشورهایی نظیر مجارستان به‌سختی می‌توانند مانع از اقدامات اتحادیه اروپا در دفاع از حقوق بشر و حاکمیت قانون در چین باشد.

وظیفه اتحادیه اروپا ایجاد تعادل بین این دو ستون است. اگرچه اروپا در بسیاری از موضوعات در کنار آمریکا خواهد بود اما از تعامل با چین در مسائل مورد نگرانی متقابل چشم‌پوشی نخواهد کرد. درعین‌حال که رهبران اروپا باید در مورد ظرفیت روزافزون چین در گسترش نفوذ خود درصحنه جهانی واقع‌گرایانه عمل کند، رهبران چین نیز باید واقع‌نگر باشند. به‌عنوان‌مثال، سرکوب خشونت‌بار هنگ‌کنگ، اتحادیه اروپا را به اتخاذ موضعی سخت در رویکرد راهبردی جدید خود سوق خواهد داد.