محمد زارع*

تقریبا یک سال است که از ریاست جمهوری دونالد ترامپ میگذرد و در این یک سال روابط چین و آمریکا هر چند مسیر ثبات را طی کرده است، لیکن با نوساناتی هم روبرو بوده است. روابط چین و آمریکا در سال 2017 را می توان به سه دوره تقسیم نمود. دوره اول این روابط را می توان از زمان کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ تا سه ماهه اول ریاست جمهوری وی دانست، دوره دوم که در واقع دوره ” ماه عسل ”  روابط چین و آمریکا است را می توان از زمان دیدار و ملاقات شی جین پینگ و دونالد ترامپ در آمریکا تا سفر دوازده روزه وی به آسیا و دوره سوم روابط چین و آمریکا را نیز میتوان از زمان سفر 12 روزه دونالد ترامپ به آسیا و چین تا زمان اعلام استراتژی امنیت ملی آمریکا و نگاه به چین به عنوان یک تهدید و ” رقیب استراتژیک ” دانست.

بر اساس آنچه اشاره شد، در دوره اول روابط یعنی از زمان کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ تا سه ماهه اول ریاست جمهوری وی، دونالد ترامپ همواره چین را به عنوان یک تهدید برآورد می نمود و این کشور را متهم به دستکار ارزی می نمود و همچنین تلاش داشت تا به منظور سامان دهی روابط اقتصادی و تجاری خود با این کشور به وضع تعرفه های 45 درصدی علیه کالاهای چینی بپردازد. چینی ها این دوره تقریبا 4 ماهه را به عنوان ” دوره آموزشی ” دونالد ترامپ قلمداد می­کردند و تلاش نمودند تا در همان ماه های اول با دعوت از هنری کسینجر، به نوعی فضای ایجاد شده علیه چین را مهار و مدیریت نمایند. به بیان دیگر به نظر میرسد که چینی ها، هنری کسینجر خوشبین نسبت به چین را در برابر استیو بنن بدبین قرار دادند تا نگذارند که مدیریت فضا از دست آنها خارج شود.

دوره دوم روابط چین و آمریکا در سال 2017 را می توان از ماه آوریل و پس از دیدار رئیس جمهور چین از آمریکا تا زمان سفر دوازده روزه دونالد ترامپ به آسیا دانست. دوره­ای که روابط دو کشور به سمت ثبات بیشتر میل کرد. در این دوره دو کشور توانستند در قالب طرح اقدام 100 روزه که در دیدار شی جین پینگ و دونالد ترامپ از آمریکا توافق شده بود، چهار دور گفتگو و مذاکره را در حوزه های دیپلماسی و استراتژی، اقتصاد و تجارت، فضای سایبر و شبکه  و … با موفقیت برگزار نمایند. در این دوره چین نیز همراهی بیشتری با آمریکا و قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل به منظور مدیریت و مهار رفتارهای کره شمالی به عنوان مهم ترین پرونده امنیتی این کشور در سال 2017 از خود نشان داد. چین در این دوره توانست حجم متغیرهای مداخله­گر از جمله مسئله تایوان، تبت، دریای چین جنوبی و دریای شرقی چین را در روابط خود با آمریکا به خوبی مدیریت نموده و تقریبا این مسائل را از دستور کار روابط دوجانبه خارج نماید. همچنین چین در این دوره نوزدهمین کنگره حزب کمونیست را به صورت موفقیت آمیزی برگزار نمود و ایده های جدیدی را برای آینده چین و همچنین آینده جهان ارائه داد.

دوره سوم روابط چین و امریکا را میتوان از زمان سفر 12 روزه دونالد ترامپ به آسیا و چین تا زمان اعلام استراتژی امنیت ملی آمریکا و پایان سال 2017 دانست. هر چند سفر دونالد ترامپ به چین به نوعی تداوم همان مسیر همکاری ماه های گذشته و تلاش برای جمع بندی چهار دور گفتگو و رایزنی دوجانبه بود، لیکن همچنین این سفر نقطه آغاز و تشدید مجدد رقابت های استراتژیک دو کشور نیز خواهد بود. در این سفر که در واقع دومین سفر دونالد ترامپ پس از سفر به خاورمیانه بود، تلاش شد تا کدنویسی ژئوپلتیکی جدیدی از سوی دونالد ترامپ برای مهار چین نیز ارائه شود. اولین ستون این کدنویسی جدید ارائه و معرفی استراتژی ایندو پاسفیک بود که از سوی تحلیل گران و استراتژیست های چینی به عنوان یک طبقه بندی جدید ژئوپلتیک معرفی شد و دومین ستون این کدنویسی جدید هم معرفی ” گروه چهار ” متشکل از کشورهای آمریکا، هند، ژاپن و استرالیا برای مهار چین بود.

طبیعتا آثار و پیامدهای این کدنویسی جدید می تواند تا آینده قابل پیش بینی، فضای سیاسی و امنیتی منطقه شرق آسیا را متاثر نموده و سال 2018 را به سال گسترش و تشدید رقابت های منطقه ای تبدیل نماید. در کنار ارائه این کدنویسی جدید از سوی آمریکا، همچنین ارائه و انتشار سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در دسامبر سال 2017 و نگاه به چین به عنوان یک تهدید و ” رقیب استراتژیک” می تواند حجم رقابت های چین و آمریکا و همچنین متحدین منطقه­ای این کشور را در سال 2018 و سال های بعد، بیش از گذشته نموده و چگونگی حل پرونده های امنیتی منطقه به خصوص پرونده کره شمالی را تحت تاثیر قرار داده و همچنین پروندهای به حاشیه رفته در روابط دو کشور چین و آمریکا از جمله پرونده دریای چین جنوبی و دریای شرقی چین و همچنین پرونده تایوان را مجددا مفتوح نماید.

در این سند، تاکید بر چین قوی­تر از هر زمان دیگری است. در این سند 33 بار به چین ارجاع شده و این کشور را به عنوان رقیب استراتژیک خطاب کرده است که این مسئله از زمان اولین سند امنیت ملی امریکا در زمان ریگان و سال 1987 تاکنون بی­سابقه بوده است. اگرچه آمریکا و اوباما در سند سال 2015 ظهور یک چین توسعه یافته و باثبات را برای آمریکا و جهان مفید دانسته؛ لیکن در سند سال 2017 تئوری تهدید چین بسیار برجسته و قابل مشاهده است و به نظر می­رسد که همین نگرش مبنای رفتارهای آمریکا نسبت به چین در سال های آتی نیز باشد. تحلیل گران و استراتژیست های چینی هم با نگاهی بدبینانه به این استراتژی معتقدند که گزارش امنیت ملی امریکا در سال 2017 اشکارا دو اردوگاه بین المللی یعنی رقبا و شرکای استراتژیک را از یکدیگر تفکیک نموده و تمرکز منابع آمریکا برای چگونگی پاسخ و واکنش در برابر این دو اردوگاه را ترسیم می کند.

در مجموع و به عنوان نتیجه این بحث می­توان گفت که با ورود به سال 2018 می­توان شاهد دو روند متناقض از طرف چین و آمریکا بود. به نظر می­رسد که چین پس از برگزاری نوزدهمین کنگره حزب کمونیست چین وارد دوره قبض ژئوپلیتیک و یا اصطلاحا پس از یک دوره 8 ساله برونگرایی نرم یعنی از 2008 تا 2016 به آرامی وارد دوره درونگرایی و تلاش برای بازسازی و بهبود رابطه با مردم و جامعه چین شده است و در حال حاضر بخش زیادی از ادبیات منتشر شده نخبگان و رهبران سیاسی چین در این حوزه متمرکز شده است. این در حالی است که آمریکا به تدریج در حال فاصله گرفتن از عوارض بحران اقتصادی سال 2008 و احیای مجدد توان و اقتصاد خود است. طبیعتا بازسازی این توان و ظرفیت می­تواند حجم و دامنه برونگرایی آمریکا و به تبع آن میزان رقابت استراتژیک این کشور با دیگر قدرت­های بزرگ  به خصوص چین را در دو منطقه شرق و جنوب آسیا بیش از پیش نماید. به بیان دیگر می­توان گفت که در کنار وجود منطقه شرق آسیا به عنوان کانون سنتی رقابت استراتژیک چین و آمریکا، منطقه جنوب آسیا هم به آرامی در حال ورود به فاز رقابت استراتژیک جدید چین و آمریکا در سال های آتی خواهد شد.

کارشناس مسائل شرق آسیا*