روز پنج‌شنبه ۲۸ فروردین ماه بعد از اتمام مهلت «بنی گانتز» رئیس حزب آبی‌وسفید برای تشکیل کابینه، پارلمان رژیم صهیونیستی (کنست) به فرمان رئیس این رژیم، مأمور انتخاب نخست‌وزیر شد.

رژیم اسرائیل طی مدت زمان یک سال اخیر سه بار انتخابات پارلمانی برگزار کرد و مهمترین مسئله‌ای که مانع از تشکیل دولت و کابینه شد «عدم توافق احزاب پیروز» در انتخابات بود.

در این انتخابات دو طیف رای آوردند؛ یکی طیف حزب راستگرای لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو که تقریبا اکثریت را کسب کرد و دیگری ائتلاف آبی‌وسفید به رهبری بنی‌گانتز. باید توجه داشت ائتلاف‌ آبی‌و‌سفید تقریبا ائتلافی از راست‌ها و اعتدالیون داخل رژیم صهیونیستی است. اما مشکل اینجا است که هیچ یک از این احزاب بدون رای حزب آویگدور لیبرمن یعنی «اسرائیل بیتنا» یا « اسرائیل خانه‌ما» نمی‌توانستند کابینه تشکیل دهند و لیبرمن نیز دو شرط داشت؛ نخست اینکه در کابینه‌ای که نتانیاهو تشکیل دهد شرکت نخواهد کرد که خود مانعی بر سر تشکیل کابینه به شمار می‌رود. البته نتانیاهو نیز از آنجایی که لیبرمن پیش تر باعث سقوط دولت شده بود تمایل آنچنانی به مذاکره و همکاری با وی نداشت.

دیگر اینکه در ائتلافی که قرار بود بنی گانتز تشکیل دهد ۱۵ نماینده از احزاب مشترک عربی حضور داشتند که یکی از خط‌قرمزهای لیبرمن همین ائتلاف با احزاب عربی است. لذا این دو عامل باعث شد که هیچ یک از جریانات نتوانند ۶۱ کرسی را برای نخست‌وزیری و تشکیل کابینه بدست ‌بیاورند.

در دوره جدید نیز همین اتفاقات را شاهد بودیم منتها چند مسئله دیگر نیز وجود داشت که مانع از تشکیل کابینه شد. باید توجه داشت که در این دوره حتی لیبرمن نیز از گانتز حمایت کرد و رئیس رژیم صهیونیستی نیز وی را مامور تشکیل کابینه کرده بود. اما گانتز برای تشکیل کابینه با این مشکل برخورد کرد که احزاب اصلی برای تشکیل کابینه، احزاب عربی بودند. این در حالی است که در داخل ائتلاف آ‌بی‌وسفیدها برخی اعضا چون راست‌گرا هستند مخالف حضور اعراب در کابینه بودند. همین مسئله باعث شد که گانتز به سمت ائتلاف با نتانیاهو سوق داده شود. اگر گانتز و نتانیاهو با هم ائتلاف می‌کردند دیگر نه لازم بود که نتانیاهو با احزاب راست‌گرای تندرو ائتلاف کند و نه ائتلاف آبی‌وسفیدها به احزاب مشترک عربی نیاز داشتند.

در نهایت این ائتلاف شکل گرفت و قرار بر آن شد که ریاست مجلس بر عهده گانتز باشد و نتانیاهو پست نخست‌وزیری را برعهده گیرد. همچنین قرار بر آن بود که گانتز یکی از پست‌های مهم وزارتی را نیز بگیرد. اما ظاهرا طرفین بر سر این مسئله به اختلافاتی برخوردند. چراکه نتانیاهو به دلیل وعده‌های انتخاباتی‌اش و حمایت کاخ سفید از وی، تعجیل دارد که کرانه باختری را به رژیم صهیونیستی الحاق کند اما گانتز از آنجایی که می‌داند این امر باعث تشدید ناآرامی‌ها در سرزمین‌های اشغالی می‌شود با آن مخالف بود.

در عین حال بحث چگونگی تقسیم‌بندی وزارتخانه‌ها و نوع چینش قدرت در کابینه نیز یکی از موارد اختلافی بین رهبران این دو جناح بود و آنها پس از چندین دور مذاکره در نهایت نتوانستند به توافق دست پیدا کنند و گانتز از تشکیل کابینه کنار کشید. حال باید منتظر باشیم ببینیم که چه اتفاقی می‌افتد؛ آیا مانند دور قبل، رئیس رژیم صهیونیستی شخصی از حزب لیکود مانند شخص نتانیاهو را مامور تشکیل کابینه خواهد کرد که در این صورت باز‌ باید ائتلاف کنند یا با توافق احزاب درون کنست، رئیس رژیم صهیونیستی شخصی تکنوکرات را برای تشکیل کابینه برمی‌گزیند. گزینه سوم هم برگزاری مجدد انتخابات است.

مسئله‌ای که اکنون رژیم صهیونیستی برای تشکیل کابینه با آن مواجه است به افول چپ‌ها و تقویت نوعی ملی‌گرایی و قدرت گرفتن احزاب راست بازمی‌گردد. عموما نیز توافق بین احزاب راست‌گرا دشوار است زیرا اغلب آنها نوعی تندروی دارند. در عین حال یکی از دلایل افول احزاب چپ در سرزمین‌های اشغالی، تقویت ملی‌گرایی میان اعراب است. زیرا پیشتر احزاب عربی در قالب حزب چپ و کارگر تشکیل می‌شد اما امروزه این احزاب راسا وارد عرصه شده و ۱۵ کرسی را در انتخابات اخیر بدست آوردند.

مسئله‌ دیگری هم که نباید از نظر دور داشت اینکه صهیونیست‌ها به این باور رسیده‌اند هرچند نتانیاهو طی چند سال اخیر توانسته بود رای آنها را به دست بیاورد اما در حال حاضر اقبال چندانی ندارد که بتواند با حزب لیکود یا احزاب اولترا اورتدوکس یا اولترا یهودی کابینه تشکیل دهد. علت این امر نیز به شخص بنیامین نتانیاهو بازمی‌گردد؛ زیرا به دلیل بحث‌های مربوط به فساد نارضایتی‌ها نسبت به او افزایش یافته است.

در مقابل به دلیل قدرت زیاد نتانیاهو و نخست‌وزیری طولانی‌مدت وی، شاهد هستیم که هیچ رهبری در کنار او رشد نکرده تا در آینده بتواند جایگزینش شود.

با این تفاسیر به نظر می‌رسد که بعد از ۹ سال در راس قدرت بودن اکنون شرایط به سمتی می‌رود که نتانیاهو باید از صحنه کنار برود. البته با در نظر گرفتن دو مسئله ممکن است نتانیاهو مجدد به عرصه قدرت بازگردد نخست حمایت‌های ویژه کاخ سفید از وی و دیگری افزایش تهدیدات علیه رژیم صهیونیستی. زیرا نتانیاهو هم در پیش بردن بحث معامله قرن موفق بوده که مدنظر آمریکا و شخص دونالد ترامپ است و هم با امنیتی کردن فضا توانسته در مدیریت بحران‌های امنیتی به زعم خود خوب عمل کند. این مسائل تا به امروز کارت‌های برنده نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی بوده است.

در یک جمع بندی کلی می‌توان گفت که در برهه فعلی بنی گانتز تاحدودی اعتبار خود را در ائتلاف آبی‌وسفید از دست داده و به این ترتیب احتمالا نتانیاهو برای نخست‌وزیری از شانس بیشتری برخوردار است.

اما حتی اگر نتانیاهو موفق به تشکیل کابینه هم شود با توجه به ترکیب کنست در این دوره به‌نظر می‌رسد که وی نتواند دوره نخست‌وزیری‌اش را به پایان برساند و به دلیل اختلاف با احزاب دیگر مجبور به استعفا خواهد شد که این دیگر پایانی برای عصر بنیامین نتانیاهو خواهد بود.