توماس رایت در یادداشتی که وب‌سایت اندیشکده بروکینگز آن را منتشر کرد؛ نوشت: آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا، در اظهارات آغازین خود در برابر مطبوعات اظهار کرد که وی و جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی، «نگرانی عمیق خود از اقدامات چین، ازجمله در خصوص سین کیانگ، هنگ‌کنگ، تایوان، حملات سایبری علیه آمریکا و فشار اقتصادی علیه متحدان آمریکا» را بحث و بررسی خواهند کرد. «این اقدامات، نظم قانون محور حافظ ثبات جهانی را تهدید می‌کند. به همین خاطر نمی‌توان آن‌ها را امور داخلی چین قلمداد کرد و ما بررسی این موضوعات را ضروری می‌دانیم».

در پاسخ به بلینکن، یانگ جیه چی، دیپلمات ارشد چین، اظهار کرده است که سخنرانی آغازین بلینکن کاملاً متفاوت بوده و سخنرانی وی نیز کمی متفاوت خواهد بود. وی اظهار کرد که بسیاری از مردم آمریکا درواقع به دموکراسی آمریکا اعتماد چندانی ندارند و در خصوص حقوق بشر در داخل آمریکا مشکلات زیادی هست درحالی‌که چین به‌تدریج در حقوق بشر پیشرفت کرده است. وی سیاست خارجی آمریکا را هدف قرار گرفته و گفت: «به نظر من مشکل این است که آمریکا دامنه صلاحیت و سرکوب خود و همچنین امنیت ملی خود را با استفاده از زور یا هژمونی مالی بیش‌ازحد گسترش داده و برای فعالیت‌های تجاری عادی موانعی ایجاد کرده است. همچنین، آمریکا برخی کشورها را به حملات علیه چین تحریک می‌کند».

به نظر می‌رسد که این اظهارات آغازین کل جلسه را تحت‌الشعاع قرار نداده و با خروج خبرنگاران، طرف چینی به روال عادی برگشته و به بررسی فهرستی از مسائل و دستور کارها ازجمله منع تکثیر تسلیحات هسته‌ای و ایران پرداخته‌اند. این اظهارت چین برای مصرف مخاطبان داخلی است زیرا چین معتقد است که طی 10 سال گذشته، به‌ویژه در دوره همه‌گیری [کروناویروس]، توازن قدرت به نفع این کشور تغییر کرده است.

برای خبرنگاران، مشاهده این اظهارات بیانگر آغاز جنگ سرد جدید بوده و از روابط نامطلوب آمریکا-چین حکایت می‌کند. نیویورک‌تایمز هشدار داده است که «این اظهارات تند صرفاً خطر تخریب هرچه بیشتر روابط بین دو کشور قدرتمند جهان را به دنبال خواهد داشت».

بااین‌حال، این دیدگاه درکی اشتباه از دیپلماسی موردنیاز در روابط چین-آمریکاست. سازمان‌دهی روابط آمریکا-چین حول همکاری به لحاظ نظری یک هدف مطلوب نهایی است اما با توجه به واقعیت آشکار گستاخی چین و سرسختی آمریکا، دست‌یابی به آن در آینده قابل پیش‌بینی امکان‌پذیر نیست.

سال گذشته، با پیش‌بینی پیروزی بایدن در انتخابات آمریکا و سپس در دوره گذار، چین از قصد خود برای باز تنظیم مؤثر روابط خود با آمریکا در خصوص همکاری در تغییرات اقلیمی و همه‌گیری خبر داد؛ اما تیم بایدن این اظهارات چین را دامی قلمداد می‌کند تا آمریکا را به‌جای رقابت با چین به تله همکاری غیرقابل تحقق بکشاند. مقامات آمریکا معتقدند که باز تنظیم روابط چین با آمریکا صرفاً لفظی است به‌طوری‌که چین در سایر جبهه‌ها، ازجمله در طلب برتری فنّاورانه، فشار اقتصادی بر استرالیا و فشار بر تایوان، به پیشروی ادامه خواهد داد.

با فرض استقبال دولت بایدن از پیشنهاد چین، هر نوع توافقی زیر فشار رفتار واقعی پکن و مخالفت واشنگتن از بین خواهد رفت. تحت شرایط نامطلوب، ازجمله متحدان خشمگین و گستاخی چین، بایدن مجبور است رویه خود را تعدیل کرده و رویکردی رقابتی اتخاذ کند.

دولت بایدن می‌داند که رویکرد قاطعانه آمریکا در قبال چین برای بسیاری در تشکیلات سیاست خارجی آمریکا ناخوشایند است زیرا آن‌ها به مدت دهه‌ها در دیدارهای سطح بالا به تعامل سازنده و احتیاط عادت کرده‌اند؛ اما با توجه به بازی برتری طلبانه چین در چند سال گذشته، تنش‌ها ضروری است.

در حال حاضر، به نظر می‌رسد که ایجاد آرمان مشترک با متحدان آمریکا در قبال چین، به‌ویژه در فناوری و اقتصاد، برای بایدن اولویت درستی است. پرسش بعد از دیدار آلاسکا این است که دیپلماسی متقابل با پکن چه نقشی در راهبرد کلی آمریکا در قبال چین ایفا خواهد کرد. حال که اظهارات آشکار مقامات هر دو طرف از رویکردی واضح برای دوره‌ای رقابتی حکایت می‌کند، طرفین می‌توانند وارد مرحله دشوار بعدی شوند.

نظم بین‌المللی قانون-محور به پایان رسیده است. پکن و مسکو مدت‌ها قبل به این نتیجه رسیده‌اند که پیروی چین و روسیه از رهبری جهانی آمریکا (همانند دهه 1990 و 2000) برای آن‌ها فاقد وجاهت است. واقعیت این است که آمریکا برای منافع حزب کمونیست چین یک تهدید محسوب می‌شود. از سوی دیگر، حزب کمونیست چین نیز برای لیبرال دموکراسی و منافع آمریکا یک تهدید مسلم است؛ بنابراین، واشنگتن و پکن باید به این واقعیت اذعان کنند، زیرا اذعان به این امر، گفتگوی راهبردی صادقانه در خصوص چگونگی همکاری دستگاه‌های این دو کشور در عین رقابت را امکان‌پذیر خواهد ساخت.

به‌طور تاریخی، اولین مراحل رقابت بین قدرت‌های بزرگ حساس‌ترین دوره آن محسوب می‌شود. در این مراحل، خطوط قرمز مشخص می‌گردد. طرفین در آلاسکا به واقعیت روی آورده و با اذعان به ماهیت واقعی روابط خود، اولین گام مهم در جهت روابط پایدار را برداشته‌اند.