وب‌سایت شورای روابط خارجی اروپا در یادداشتی نوشت: شاید در ظاهر پکن به انتخاب «ترامپ» به‌عنوان رئیس‌جمهور آینده آمریکا تمایل داشته است. در طول چهار سال گذشته، چین توانسته بود از حواس‌پرتی جهانی آمریکا، تضعیف اتحاد فراآتلانتیک و کاهش نفوذ رهبری جهانی ایالات‌متحده به نفع خود استفاده کند. چین با تقویت تدریجی موقعیت استراتژیک خود در منطقه شرق آسیا و تقویت قدرت حزب کمونیست در داخل این کشور و اتخاذ سیاست‌های قاطعانه در سین کیانگ و هنگ‌کنگ توانست منافع خود را دنبال کند.

درحالی‌که دولت آمریکا قادر به کنترل کووید- 19 نبود، جریان زندگی طبیعی به رستوران‌ها و تئاترهای پکن بازگشته است. از سوی دیگر، رقابت قدرت بزرگ بین پکن و واشنگتن، فشار زیادی بر اقتصاد چین وارد می‌کند تا این کشور مستقل از زنجیره‌های عرضه جهانی و فناوری آمریکا عمل کند.

درگذشته غالباً تصور می‌شد رهبران حزب کمونیست چین، روسای جمهور جمهوری‌خواه را ترجیح می‌دهند، با این استدلال که حزب جمهوری‌خواه کمتر به مسائل حقوق بشر توجه داشته و بیشتر به تجارت می‌پردازند؛ اما بدیهی است دونالد ترامپ یک جمهوری‌خواه کلاسیک نبوده و به‌طور حتم قهرمان اعلام نقض حقوق بشر در چین هم نیست.

برای کشورهای اروپایی که طرفدار مقابله با اقتدارگرایی، پیشبرد برنامه‌های پنج‌ساله و حتی استراتژی‌های بلندمدت هستند، سیاست‌های ترامپ کابوسی برای آن‌ها بوده است؛ اما انتظار می‌رود بایدن با بهره‌گیری از تجارب گذشته، مواضع قاطعانه‌تری در قبال پکن اتخاذ کند.

رهبری حزب کمونیست احتمالاً در مورد اینکه چه کسی در کاخ سفید باشد، عمل‌گرا است. با توجه به تحولات سال‌های اخیر، تغییرات ناگهانی در سیاست‌های آمریکا چندان مطلوب چین نیست. انتظار می‌رود در دوره بایدن، سطح روابط دو کشور برای مدتی کاهش یابد. درعین‌حال، پیروزی بایدن یک چرخش اساسی در مسیر بهبود روابط فعلی فراآتلانتیک خواهد بود. این موضوع تأثیر زیادی در روابط آمریکا با اروپا، به‌ویژه آلمان خواهد داشت. هماهنگی نزدیک اتحادیه اروپا و ایالات‌متحده در قبال سیاست‌های مرتبط با چین ازجمله در حوزه فناوری، تغییرات اقلیمی، تجارت و حقوق بشر به نفع شی جین پینگ نیست. چراکه تاکنون کشورهای عضو اتحادیه اروپا در برابر درخواست دولت ترامپ برای حمایت اروپا از رویارویی بیشتر ایالات‌متحده با چین مقاومت کرده‌اند.

و در آخر اینکه، انتخاب ترامپ می‌توانست تائیدی بر ادعای پکن باشد که دموکراسی غربی از سطح اخلاقی خود نزول کرده و توانایی مقابله با مشکلاتی همچون یک بیماری همه‌گیر را ندارد.