در یادداشتی که وب‌سایت شورای روابط خارجی اروپا منتشر کرد، آمده است: پس از «مرحله1» توافق تجاری ژانویه بین چین و آمریکا، امید می‌رفت که این دو کشور نبرد اقتصادی را حداقل تا پایان انتخابات آمریکا کنار بگذارند. دونالد ترامپ تلاش کرد تا این توافق را به عنوان یک دستاورد در عقب راندن پکن جلوه دهد، اما بحران کرونا ویروس به جو بایدن امکان داد تا به این توافق به عنوان توافقی ضعیف حمله کند و باعث تحریک کسانی در دولت ترامپ شود که همیشه طرفدار محاصره گسترده چین بوده‌اند. اکنون ترامپ و مایک پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا، دوباره به نزاع برگشته و ادعا کرده‌اند که «شواهد زیادی» نشان می‌دهد که شیوع کرونا ویروس از موسسه ویروس‌شناسی ووهان ناشی شده و حتی ممکن است ساخت دست بشر باشد. سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا در حال تحقیق روی این موضوع و نسبت به نتیجه‌گیری زودهنگام محتاط هستند. با این حال، دولت آمریکا آگاهانه این بحران را حمله چین به امنیت ملی آمریکا توصیف می‌کند که در بهترین حالت یک غفلت و در بدترین حالت، یک شرارت محسوب می‌شود. بنابراین، به نظر می‌رسد که در ادامه سال، آمریکا به دنبال «پاسخگو ساختن چین» خواهد بود. از آنجا که کاخ سفید در سیاست خارجی به «ابزار» دیپلماسی و نظامی اعتقادی ندارد، دولت آمریکا در این کار از فشار اقتصادی استفاده خواهد کرد.

در سوی دیگر، پکن به دنبال پر کردن خلأ رهبری آمریکا و کسب نفوذ است. برای دستیابی به این هدف، چین وابستگی کشورهای ثالث به زنجیره ارزش و اقتصاد خود را افزایش داده و اکنون با سلاح بخش بهداشتی خود، از فشار اقتصادی استفاده می‌کند. دولت چین با استفاده از فشار اقتصادی مضاعف در خارج و تبلیغات گسترده ضدآمریکایی در داخل، با ادعاهای مربوط به آزمایشگاه ووهان مقابله می‌کند: هنگامی که استرالیا در مورد شیوع این همه‌گیری خواستار تحقیقات مستقل شد، چین استرالیا را به تحریم گسترده دانشگاه‌ها، کالا‌ها و بخش گردشگری این کشور و همچنین اعمال تعرفه‌های تنبیهی تهدید کرد – اکنون چین ورود گوشت قرمز استرالیا به بازار چین را ممنوع کرده است. جواب فشار اقتصادی، فشار اقتصادی است – و طرف‌های ثالث مانند استرالیا یا اروپا به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم ضربه خواهند دید.

بنابراین، محاسبات راهبردی آمریکا و چین چگونه‌اند؟ و چرا آن‌ها در این بحران بزرگ، برخی از منافع اقتصادی خود را به مخاطره می‌اندازند؟ در ابتدا احتمالا چنین به نظر می‌رسد که این بحران باید دولت‌ها را از به‌کارگیری سلاح اقتصادی (به خاطر خطر بازتاب آن) باز می‌دارد– مثلا، تعرفه‌های چین به اقتصاد چین نیز آسیب خواهد زد؛ اما برای بازیگرانی که با هدف پیروزی در رقابت دوقطبی قدرت‌های بزرگ، راهبرد «فشار حداکثری» را دنبال می‌کنند، بحران اقتصادی فرصت جدیدی برای فشار اقتصادی در اختیار می‌گذارد. در حال حاضر رهبران سیاسی سراسر جهان برای بیرون کشیدن کشور خود از رکود اقتصادی تقلا می‌کنند و از این رو، از هر نوع اقدام آسیب‌زای مضاعف خودداری می‌کنند و به آسانی به درخواست‌های زورگویانه تن خواهند داد. این راهبرد چه موثر باشد، چه نباشد، آمریکا این روش را عملی کرده و در ابتدای بحران کرونا ویروس، تحریم‌ها علیه کشورهایی نظیر ایران، ونزوئلا و کوبا را تشدید کرده است.

دولت ترامپ احتمالا در مورد اروپا و معضلات راهبردی آن نیز تفکر مشابهی دارد: به عنوان مثال، در آلمان صنعت خودروسازی با مشکلات زیادی مواجه است. تهدید به اعمال تعرفه علیه خودروهای اروپا زنگ هشدار را برای سیاستمداران آلمان به صدا درمی‌آورد. از نظر دولت ترامپ، افزایش فشار اقتصادی احتمالا باعث تغییر رفتار [طرف مقابل] خواهد شد.

علاوه بر این، در این رقابت دوقطبی قدرت‌های بزرگ، اهمیت پیروزی‌ها یا شکست‌های نسبی (تا حد معینی) بیش از پیروزی یا شکست مطلق است. هنگامی که رقیب در حال باخت است، ضربه چین یا آمریکا احتمالا تا جایی خواهد بود که اطمینان داشته باشند آسیب وارده به اقتصاد آن‌ها آن قدر مشهود نیست که موجب مخالفت با اقدام شود. تحریک ملی‌گرایی و اعتراض عمومی به سیاست‌های رقیب، فضای مانور ژئو اقتصادی را افزایش می‌دهد. و در آخر اینکه، اهرم وابستگی نامتقارن رقیب به بخش یا محصولی خاص، همواره هزینه اقتصادی کمتری دارد – چنین اقداماتی احتمالا در بحران فعلی چشمگیر خواهد بود.

در چند هفته یا ماه‌های آتی، این تحولات ممکن است به جنگی با سلاح اقتصادی تبدیل شود. چنین جنگی هنگامی اتفاق خواهد افتاد که وابستگی آمریکا به واردات دارو از چین کم شود، نرخ بیکاری آمریکا به سطوح غیرمنتظره صعود کند، چند ماه بیشتر به انتخابات آمریکا نمانده باشد و پیامدهای مرگبار بازگشایی زودهنگام [اقتصاد] آمریکا برای همگان روشن شود. در آن زمان، ترامپ سراغ چین خواهد رفت. قبل از آن، اروپا باید برای سناریوهای اقدامات چین و آمریکا برنامه‌ریزی کند. هر دو کشور چین و آمریکا برای فشار اقتصادی ابزارهای زیادی در اختیار دارند که بسیاری از آن‌ها اثرات اولیه یا ثانویه داشته و به اروپا آسیب جدی وارد خواهد کرد. اگر اروپا نمی‌خواهد که در وسط این تبادل آتش گرفتار شود، اکنون باید اقدامات دفاعی و تقابلی خود را انجام دهد.