ماها یحیی در یادداشتی که اندیشکده کارنگی آن را منتشر کرد؛ نوشت: کنفرانس آسیایی-آفریقایی باندونگ در سال 1955 (دیدار سران کشورهای آفریقایی و آسیایی که بسیاری از آنها تازه به استقلال رسیده بودند) یک نقطه عطف تاریخی بشمار می رود. چین از جنبش های استقلال طلبی ملی و ضد استعماری حمایت کرده و بر حقوق ملت ها در انتخاب نظام های سیاسی و اقتصادی خویش تاکید کرده است. با این حال، نقش سیاسی چین در خاورمیانه، بویژه به خاطر انزواگرایی مائو زدونگ در طول دهه 1960 و 1970، محدود مانده است.

اواخر دهه 1970، اصلاحات مدرنیزاسیون چهارگانه دنگ شیائوپینگ با هدف تقویت صنعت، کشاورزی، دفاع و علم و فن آوری چین، اساس توسعه روابط اقتصادی با کشورهای خاورمیانه را بنیان نهاد. طی چند دهه بعدی، نقش اقتصادی و تجاری چین در این منطقه رشد کرده و متنوع شده است؛ بطوریکه صادرات این کشور از 10 میلیارد دلار در سال 1990 به 220 میلیارد دلار در سال 2016 افزایش یافت.

در حال حاضر، چین بزرگترین سرمایه گذار خارجی منطقه خاورمیانه بشمار می رود. این کشور تقریبا 177 میلیارد دلار در این منطقه سرمایه گذاری کرده است که 70 میلیارد دلار آن در کشورهای حوزه خلیج فارس و در بخش های توسعه انرژی، زیرساخت ها و املاک صورت گرفته است.

چین از طریق طرح جاده و کمربند به  دنبال گسترش نفوذ سیاست خارجی و منافع اقتصادی خویش در خاورمیانه است. پکن وعده داده است 23 میلیارد دلار به صورت وام و کمک [مالی] در اختیار این منطقه قرار دهد. چین با 17 کشور عربی موافقتنامه های همکاری امضا کرده و ساخت بنادر در عمان، کارخانه ها در الجزایر و آسمان خراش ها در پایتخت جدید مصر و همچنین، ایجاد زیرساخت ها و تاسیسات بهداشتی در سوریه را تعهد کرده است. علاوه بر این، چین خط های اعتباری در اختیار برخی کشورهای محروم نظیر جیبوتی قرار داده و اولین پایگاه نظامی خود را در این کشور بنا کرده است.

با این وجود، در منطقه ای که بی ثباتی آن را فرا گرفته است، هدف چین بر ایجاد ثبات سیاسی از طریق توسعه منطقه ای و ارتباطات، به راحتی حاصل نخواهد شد. چین بزرگترین وارد کننده نفت خام در جهان است و در تامین نیازهای انرژی خود به خاورمیانه وابسته است. در سال 2018، عربستان سعودی، عراق و عمان به ترتیب دومین، چهارمین و پنجمین تامین کننده بزرگ نفت خام پکن بودند. یک جنگ منطقه ای یا حتی اختلال در عرضه نفت، نظیر آنچه اخیرا در حملات به تاسیسات آرامکو عربستان اتفاق افتاد، تاثیری مخرب بر اقتصاد چین بر جای می گذارد.

دیر یا زود، چین خود را بیش از پیش درگیر ژئوپلتیک این منطقه خواهد یافت، چراکه این کشور از طریق سرمایه گذاری های اقتصادی و زیرساختی، حمایت خود را از حاکمان محلی فعلی افزایش می دهد. سوال این نیست که آیا پکن سلطه اقتصادی فزاینده خود را با نفوذ سیاسی آشکارتر پیوند خواهد زد یا خیر، بلکه این است که چه زمانی دست به این کار خواهد زد. طی این روند، چین مجبور خواهد شد تا دست به انتخاب های سیاسی متفاوت بزند و این فرایند برای چین از یک طرف دوست و از طرف دیگر دشمن به دنبال خواهد داشت.