اندیشکده استراتفور نوشت: اگرچه سایه یک قدرت بزرگ بر همسایگان خود بزرگ تر جلوه می کند، اما این بدان معنا نیست که کشورهای نزدیک، حضور این قدرت بزرگ را احساس نمی‌کنند. همچنانکه کشورهای حاشیه اروپا (بالتیک، بالکان و اروپای جنوبی و مرکزی) این واقعیت را بطور حاد احساس می کنند. با توجه به اینکه روسیه به دنبال جلوگیری از گسترش اتحادیه اروپا و پیمان آتلانتیک شمالی و ایجاد اختلاف (بویژه در موضوعاتی مانند تحریم ها و توسعه نظامی) بین آنهاست، کشورهای پیرامون هسته این قاره، در معرض دخالت و خرابکاری روس ها قرار دارند.

بر خلاف کشورهای واقع در حیاط خلوت روسیه، کشورهای پیرامونی اروپا از ارتش متعارف مسکو چندان هراسناک نیستند. تهاجم روسیه در این منطقه امکانپذیر اما بعید است زیرا کشورهای این منطقه یا عضو ناتو هستند (حوزه بالتیک) یا کاملا دور از روسیه هستند (حوزه بالکان) و یا دارای هر دو حالت می باشند (اروپای مرکزی و جنوبی). با این حال، ابزار زرادخانه مسکو تنها نیروی نظامی نیست بلکه برخی تاکتیک های جنگ ترکیبی از جمله دخالت سیاسی، اقدامات تنبیهی در حوز های اقتصادی و انرژی، حملات سایبری، براندازی و تبلیغات و کمپین های شایعه پراکنی، تهدیدی خاص برای کشورهای پیرامونی اروپا محسوب می شود.

 

جنگ ترکیبی روسیه

حوزه بالتیک: آغاز جنگ  شناختی

از میان کشورهای واقع در ردیف دوم مورد هدف جنگ ترکیبی روسیه، کشورهای حوزه بالتیک بیش از همه در برابر روش های مسکو آسیب پذیر هستند. بخشی از این آسیب پذیری از کثرت اقوام روس در جوامع آنها ناشی می شود که 24 درصد جمعیت استونی، 27 درصد جمعیت لتونی و 6 درصد جمعیت لیتوانی را به خود اختصاص می دهد. در عین حال، احزاب سیاسی که نیازهای این اقشار جامعه را برآورده ساخته اند، در انتخابات پارلمانی کشور متبوع خود نمایش درخشانی داشته  و تا سطح معینی مسکو را از نفوذ در دولت این کشورها برخوردار کرده اند.

با این وجود، جذابیت احزاب طرفدار روسیه در جوامعی غیر از جوامع روسی ناچیز است و به همین خاطر نیز، حوزه نفوذ کرملین در این کشورها محدود است. این موضوع به همراه اقبال عمومی از عضویت در اتحادیه اروپا و ناتو در این منطقه، باعث شده است که مسکو نتواند کشورهای حوزه بالتیک را از غرب جدا کند یا، همانطور که در شرق اکراین انجام داد، به آشوب های گسترده در آنها دامن بزند. در عوض، کرملین در تخریب دولت این کشورها به ابزار دیگری نظیر قطع صادرات انرژی متوسل می شود. در سال 2006، روسیه صادرات نفت به لیتوانی را قطع کرد و قیمت گاز طبیعی خود برای کشورهای حوزه بالتیک اروپا را افزایش داد. هشت سال بعد، مسکو در واکنش به حمایت این منطقه از تحریم های اتحادیه اروپا علیه روسیه بخاطر نقش این کشور در جنگ اکراین، محدودیت هایی برای محصولات کشاورزی وارداتی از منطقه بالتیک اعمال نمود.

در کنار این اقدامات اقتصادی، کرملین جنگ تهاجمی سایبری و اطلاعاتی علیه کشورهای حوزه بالتیک به راه انداخته است. در سال 2007، هکرهای روسی حملات سایبری گسترده ای علیه بانک ها، وزارتخانه ها و پارلمان استونی انجام دادند. همچنین، مسکو با انتشار گزارشی مبنی بر تجاوز سربازان آلمانی مستقر در لیتوانی به یک دختر نوجوان، درصدد بود که ناتو را بی اعتبار سازد. در همین زمان، گزارشی نیز در سایت خبری روس زبان  Vesti.lv ادعا کرد که کادر ارتش کانادا از نیروهای همجنسگرا تشکیل شده است و نمی توان به نیروهای این ارتش در لتونی اعتماد کرد. روسیه با داستان هایی همانند این سعی می کند تا اعتماد مردم بالتیک به اتحاد با غرب را از بین ببرد و حضور نظامی خود را در مرزهای آنها افزایش دهد.

 

اروپای مرکزی و جنوبی: تقسیم قاره از وسط

اگرچه اقوام روس در جوامع کشورهای اروپای مرکزی و جنوبی به نسبت کشورهای حوزه بالتیک چشمگیر نیست، اما فاصله آنها از روسیه، فضایی بیشتری برای مانور سیاسی در داخل این کشورها در اختیار مسکو می گذارد. بسیاری از این کشورها شدیدا به انرژی روسیه وابسته بوده و هیچ مناقشه ارضی با روسیه ندارند و این امر، بیم و نگرانی از تهاجم نیروهای کرملین را فروکش می کند. به استثنای لهستان (که با کالینینگراد هم مرز است) و رومانی (که برای نفوذ در مولداوی با روسیه رقابت می کند)، کشورهای اروپای مرکزی و جنوبی موضع عملگرایانه ای در قبال روابط خود با مسکو اتخاذ کرده اند.

مسکو نیز، به نوبه خود، سعی کرده است تا از عملگرایی این کشورها استفاده کند و در مورد برخی موضوعات، نظیر تحریم های اتحادیه اروپا علیه روسیه، بین اعضای این اتحادیه شکاف ایجاد کند. کرملین با استفاده از وعده ساخت خطوط لوله مانند خط لوله جنوب و نورد استریم 2  که از اروپا می گذرند، می خواهد نشان دهد که هنوز دارای متحدانی در این قاره است تا در کنار حمایت کشورهای دوست از قبیل مجارستان، یونان و ایتالیا که خواستار لغو تحریم ها علیه روسیه هستند، حمایت دیگران را نیز جلب کند. البته این درخواست ها بی پاسخ مانده است زیرا آمریکا و آلمان، اتحادیه اروپا را تحت فشار گذاشته اند تا جبهه متحد خود را علیه روسیه حفظ کنند.

با این حال، حفظ این جبهه متحد احتمالا دشوار خواهد بود زیرا مسکو تشکل های راست افراطی و ضد-اتحادیه اروپا را در اروپای مرکزی و جنوبی تحت حمایت خود قرار داده  است. احزابی نظیر جنبش پنج ستاره ایتالیا، حزب جابیک مجارستان و حزب تغییر لهستان، بطور معمول وضع موجود مربوط به نهادهای غربی را به چالش می کشند و روسیه هم صرفنظر از به قدرت رسیدن یا نرسیدن این احزاب، مشتاقانه رفتار آنها را ترغیب می کند. همزمان، مسکو به حملات سایبری خود علیه دولت های مخالف خود در منطقه ادامه می دهد – اخیرا حمله ای وزارت خارجه لهستان را هدف قرار داد. علاوه بر این، ده ها رسانه طرفدار روسیه به انتشار تبلیغات پرداخته و آمریکا را بخاطر جنگ داخلی سوریه و بحران پناهجویی اروپا مقصر جلوه می دهند.

 

حوزه بالکان: سیاست هویج و چماق

کشورهای حوزه بالکان نیز فرصت مطلوبی برای روسیه فراهم می سازند تا شکاف بین کشورهای غربی را عمیق تر سازد. در برخی کشورها، مسکو رویکرد دوستانه در پیش گرفته و امتیازات، کمک های اقتصادی و تخفیف قیمت انرژی برای کشورهای دوست از جمله صربستان، در نظر گرفته است. مسکو حتی با تامین تسلیحات، همکاری نظامی نزدیکی با بلگراد برقرار کرده و یک «مرکز بشردوستانه» مشترک با آن تاسیس کرده است که بسیاری آن را پایگاه برون مرزی جاسوسی روسیه قلمداد می کنند. همچنین، کرملین برای ایجاد مرکزی مشابه در جمهوری بوسنی برنامه ریزی می کند.

روابط روسیه با کشورهای عضو اتحادیه اروپا و ناتو در بالکان (یا کشورهایی که در آرزوی پیوستن به آنها هستند) چندان صمیمانه نبوده است. به عنوان نمونه، قبل از اینکه مونته نگرو عضویت در ناتو را در سال گذشته نهایی کند، روسیه در آخرین تلاش خود برای جلوگیری از این فرایند ادغام، ظاهرا کودتایی علیه دولت پوجوریکا برنامه ریزی و پیشتیبانی کرد. به همین ترتیب، مسکو تلویحا از جنبش های ضد-آلبانیایی در مقدونیه (دیگر کشور خواستار عضویت در ناتو) حمایت کرده و برای القای سوء ظن در نیت اعضای ناتو در داخل و خارج از این ائتلاف، شایعه پراکنی می کند.