جسیکا تاچمن متیوز در مقاله‌ای که روی پایگاه اینترنتی بنیاد کارنگی برای صلح بین الملل منتشر شد، نوشت: در سال‌های اخیر هنجارها و حتی اصول ابتدایی رفتار در عرصه بین المللی دچار آشفتگی شده است.

این آشفتگی را در حوزه های بسیاری می توان دید: تصمیم ولادیمر پوتین، رئیس جمهور روسیه برای انضمام شبه جزیره کریمه به خاک این کشور و تهاجم غیرعلنیِ سربازان روس به اوکراین که گفته می شد «تعطیلات خود را سپری می‌کنند» اما ظاهراً سوار بر تانک به تعطیلات رفته بودند؛ روی آوردن گروه تروریستی داعش به تفکر قرون وسطایی در کنارِ توانمندی های پیشرفته برای مبارزه و حکمرانی؛ اقدامات تحریک آمیزِ گاه و بیگاه چین در دریای چین جنوبی و دریای چین شرقی و نهایتاً اینکه سوریه به عنوان کشوری که تا همین اواخر کارآمد بود، اکنون به ویرانه ای تبدیل شده و دنیا قادر نیست از خسارات مالی و جانی در آن جلوگیری کند.

بسیاری، آمریکا را در وضع پیش آمده مقصر می‌دانند، اما ابعاد این رویدادها به مراتب گسترده تر از آن است که صرفاً به اشتباهات تاکتیکی دولت آمریکا یا خودداری واشنگتن از اعزام نیروهای زمینی به جبهه های نبرد تازه مرتبط باشند. در دوران جنگ سرد، نقش آمریکا در دنیا برای این کشور کاملاً روشن بود: آمریکا می‌بایست پرچمدار مبارزه با جماهیر شوروی سابق و کمونیسم در سراسر دنیا باشد. البته در تصمیم گیری های فردی ابهام وجود داشت و اغلب بین ارزش های آمریکایی و هدف اصلی تعارض ایجاد می شد. با وجود این، اغلب آمریکایی ها به آنچه هدف ضروری کشورشان در خارج می دانستند، تعهد داشتند.

با فروپاشی شوروی سابق، این شفافیت در مسائل نیز پایان یافت و از آن زمان تاکنون آمریکایی ها دچار سردرگمی شده اند. آیا هدف آمریکایی ها، افزایش حداکثری قدرت آمریکاست یا اینکه باید فرهنگ دموکراتیک خود را ترویج کند؟ آیا آمریکا حتی زمانی که مستقیماً تهدید نمی شود، باز هم باید نقش پلیس دنیا را بازی کند؟ آیا باید به نقایص و کمبودها در داخل کشور توجه داشته باشد یا اینکه برای گسترش نظام سرمایه داری و بازار آزاد در سراسر دنیا، احساس وظیفه کند؟

البته این مباحث را می توان با تعابیر متفاوتی نظیر تغییر رژیم یا بازسازی کشورها، تبعیت از قوانین بین المللی در برابر توجه به موارد استثناء، اقدام یکجانبه در برابر چندجانبه گرایی یا منافع در برابر ارزش ها مطرح کرد. اما در پس همه این تعابیر مختلف، جستجو برای یافتن چارچوب یا دستور العملی نهفته است که بر اساس آن بتوان تصمیم گرفت چه زمانی و کجا باید پول، سرمایه سیاسی و حتی جان افراد را نثار کرد. نظرسنجی ها نشان می دهد بدون چنین چارچوبی، نظر مردم آمریکا نیز درست به اندازه حاکمان این کشور درباره اینکه چه زمان باید اقدام کرد یا نه، مبهم است و احتمالاً با جلو رفتن حوادث آنها نیز مواضع آنها دچار تغییرات اساسی خواهد شد.

در همین حال، آسیب پذیری دنیا در برابر نفوذ خارجی افزایش یافته است. تقریباً کل جمعیت هفت میلیاردی دنیا اکنون بازار واحدی را تشکیل داده اند. دیگر به سادگی نمی‌توان از ورود افراد، جرم، اطلاعات، پول، تسلیحات، آلودگی و بیماری های همه گیر به داخل مرزها جلوگیری کرد. در این اوضاع، جای خالیِ دستور العملی برای سیاست خارجی آمریکا که جایگزین سیاست مهار در دوران جنگ سرد شود و بر سر آن توافق وجود داشته باشد، به شدت احساس می شود.

جالب اینکه آمریکا در این راه تنها نیست. چین نیز در خصوص نقش خود دچار ابهام و حتی رفتار ضد و نقیض شده است. این کشور دیدگاه دِنگ شیائوپینگ را مبنی بر کنار کشیدن از مخاطره ها و تلاش برای افزایش قدرت اقتصادی، کنار گذاشته است؛ اما در اینجا نیز ابهامات بسیاری، ظاهراً حتی در خود پکن وجود دارد که حوزه اهداف چین چه اندازه گسترده است. قدرت نظامی این کشور به سرعت افزایش می یابد و اقدامات این کشور در دریای چین جنوبی و شرقی بر سر جزایر کوچک و آب‌های ساحلی مورد مناقشه به قدری تحریک آمیز بوده است که به نگرانی ها در منطقه شرق آسیا دامن بزند.

در منطقه خاورمیانه، اسرائیل ظاهراً تلاش ها برای دستیابی به صلح را رها کرده و به سیاست تخاصم فزاینده روی آورده است که دستیابی به راهکار تشکیل دو کشور یا حتی یک کشور باثبات را غیرممکن می کند. ایران نیز به مرحله دستیابی به توافق مهم تاریخی نزدیک شده است. کنگره آمریکا نیز ممکن است به علت حاصل نشدن نتیجه در مهلت تعیین شده برای مذاکرات، تحریم‌های زودهنگامی را (بر ضد ایران) اعمال کند و دقیقاً همکاری کاری را کند که مد نظر برخی گروه ها در ایران است که از انزوای ایران سود می برند. این اقدام همچنین نظر رهبر معظم ایران را مبنی بر اینکه آمریکا از همان ابتدا خواستار تغییر رژیم ایران بوده است، تأیید می کند.

بدین ترتیب، آمریکا در سال 2015 میلادی، همراهان بسیاری را در حوزه ابهام در عرصه سیاست خارجی و منافع اساسی دارد. بسیاری از خطاهای گذشته را نیز نمی توان جبران کرد: تنها گزینه، ادامه حرکت رو به جلو با گزینه های محدود است. این برنامه کاری عظیم است، اما اقدام در چهار حوزه ایران، سوریه، روسیه و چین ضروری است.

مهم‌تر از همه آمریکا باید کماکان همه تلاش خود را برای دستیابی به توافق هسته ای منطقی با ایران به کار گیرد (کما اینکه دولت اوباما تاکنون چنین کاری کرده است). این بدین معنا است که کنگره برای حفظ منافع کشور آمریکا باید تا زمانیکه مذاکرات شکست نخورده و یا تهران دوباره فعالیت های هسته ای به تعلیق در آمده را از سر نگرفته است، سلاح تحریم ها را از غلاف بیرون نکشد.

از سوی دیگر اوباما دیگر نمی تواند موضع گیری مبهم خود را در قبال سرنوشت بشار اسد رئیس جمهور سوریه ادامه دهد. او باید تصمیم روشنی بگیرد و این خلاء بزرگ در سیاست کنونی خود را که اجازه نمی دهد نیروی زمینی کافی برای مبارزه با داعش به سوریه اعزام شود، پر کند. بدون اقدام جدی، سوریه به مکان امنی برای تروریست های داعش تبدیل خواهد شد. اوباما همچنین نباید اجازه دهد که روابط با روسیه به همین منوال سردِ کنونی ادامه پیدا کند.