نشریه اکونومیست در مقاله ای به تحلیل رویکرد اروپا به معضل آوارگان پرداخت و نوشت: هیچ چیز بیش از تجزیه و تحلیل شالوده نظری سیاست خارجی اروپا، متفکران را در بروکسل به هیجان نمی آورد. همه نوشتارها به راهبرد امنیتی اتحادیه اروپا، سیاست همسایگی، ابزار، وسایل و اهرم های بی شماری اختصاص دارند که طراحی شده اند تا به اتحادیه کمک کنند به رفع نگرانی های جهانی اش بپردازد. یک دانشجوی مشتاق می تواند ساعت ها در بررسی و مطالعه گزارش‌های راهبردی و توصیه‌نامه‌ها به سیاستگذارانی که جایگاه اروپا در جهان را شکل می دهند، غرق شود.

وقتی اتحادیه اروپا در سال گذشته برای کمک به جلوگیری از جریان پناهندگان توافقی الهام گرفته از آلمان را با ترکیه امضا کرد، هیچ یک از این مسایل ذره‌ای اهمیت نداشت. این “طرح اقدام” مادامی که ترکیه مهاجران را دور نگه دارد، پول، چشم‌انداز سفر بدون روادید درون اتحادیه اروپا و تسریع عضویتش در اتحادیه را به این کشور پیشنهاد می کند. این یکی از مهم ترین ابتکارات سیاست خارجی اروپا بوده است، اما نه تنها بویی از راهبردی بودن ندارد، بلکه بوی ناامیدی از آن بلند می شود.

ناظران ترکیه در اروپا و لیبرال ها در ترکیه همگی خشمگین شدند. اروپایی ها نگاه شان را در حالی برگردانده اند که رجب طیب اردوغان، رییس جمهور ترکیه خبرنگاران را زندانی، مخالفان را سرکوب و جنگ خونینی را علیه کردها در کشوری راه انداخته که نامزد رسمی عضویت در اتحادیه اروپاست. کمیسیون اروپایی حتی انتشار گزارش سالانه مهم خود درباره عضویت ترکیه را در حالی به تعویق انداخت که حزب اردوغان برای پیروزی در انتخابات ملی تلاش می کرد.

این توافق نشانه ای از یک چرخش “واقع گرایانه” در سیاست خارجی اتحادیه اروپا به نظر می رسید. نظراتی از جمله کاهش کمک به کشورهایی که از پذیرش بازگرداندن پناهجویان شکست خورده خودداری می کنند، در جریان است. مقامات کارگزاری های بین المللی در حالی به خشم آمده اند که اروپا و آفریقا در پی راهی برای معاملات سریع و کثیف برای بازگرداندن مهاجران پذیرفته نشده هستند. برخی کشورهای اروپایی می گویند که طرح گشودن بازارهای اتحادیه اروپا به روی صادرات خاورمیانه (به منظور ایجاد فرصت شغلی برای پناهندگان) تولیدکنندگان این کشورها را تقویت خواهد کرد.

این سیاست، دیگر آن سیاست داخلی جهانی (Weltinnenpolitik) نیست که متفکران بزرگی نظیر یورگن هابرم فکر می کردند اتحادیه های منطقه ای نظیر اتحادیه اروپا برای بهره برداری از آن در جایگاه خوبی قرار دارند. اروپایی ها برای اقتباس از اروینگ کریستول، نومحافظه کار آمریکایی باید از شبیه سازی سیاست‌های لیبرالی آغاز کنند که مورد هجمه واقعیت قرار گرفته اند. وقتی در بهشتی پست مدرن و غرق در صلح زندگی کنید، خیلی راحت می توان از حقوق بشر حرف زد، اما وقتی میلیون ها مهاجر غیر قانونی دارید که با قایق از در پشتی وارد می شوند، نمی توان خیلی راحت در این باره صحبت کرد.

اروپایی ها در برخورد با رئال‌پلیتیک (سیاست زور و واقع بینی – Realpolitik) به شدت تازه کار هستند. مایکل لیگ، عضو اندیشکده “مارشال فاند” آلمان می گوید که اتحادیه اروپا مدت های طولانی است در خصوص سیاست خارجی دچار اختلاف نظر است. کشورهای بزرگ‌تر در بروکسل سیاست های مبتنی بر ارزش را مطرح می کنند، در حالی که درگیرمسایل دشوار نظیر امنیت و دسترسی به نفت هستند. در ازای هر اقدامی در جهت تقدیس حمایت از عدالت بین‌المللی یا محکومیت مجازات اعدام، یک توافق در زمینه انرژی یا حمایت کاملی از یک دیکتاتور سودمند وجود دارد. برخی احساس می کنند که این مقوله خط لوله گاز نورد استریم 2 را شامل می شود که مستقیما از روسیه به آلمان می رود و می تواند سیاست انرژی اتحادیه اروپا را تضعیف کند، اما از حمایت آنگلا مرکل برخوردار است.

دست اتحادیه اروپا حتی در روزهای آرامش و بلاتکلیفی خالی نبود. قوی ترین ابزار آن یعنی جذب عضو، منافع و ارزش های اروپایی را در یک بسته کنار هم جمع می کرد. گسترش اتحادیه تا شرق، ثبات را برای این منطقه به ارمغان آورد و در همین حال، حکومت قانون و نهادهای دموکراتیک را درون کشورهای نامزد الحاق، تقویت کرد. (اما همان طور که نمونه های اخیر در مجارستان و لهستان نشان داد، حفظ این ارزش‌ها وقتی که کشورها به اتحادیه پیوسته‌اند، سخت تر است). در سطح جهانی اروپایی ها با روش ملایم خود، در صدد بوده‌اند یک نظم مبتنی بر قاعده را تقویت کنند و بگویند این نظم آنها را قادر به شکوفایی ساخته است.

زمانی به نظر می رسید این رویا در آینده محقق می‌شود، اما تهدیدهای امروز، مسیر را متفاوت ساخت. قدرت اروپا دیگر به سمت خارج گسترده نمی شود، در عوض کشورهای اطراف، آسیب شناسی های شان را به سمت اروپا برگردانده اند. گسترش اتحادیه دیگر روی میز قرار ندارد – حتی در حوزه بالکان منافع اصلی اتحادیه اروپا حفظ نظم است. مداخله خونین روسیه در اوکراین این باور اروپایی را که ممکن نیست مرزها تحت زور تغییر کنند، در هم ریخت و اروپا هم تلاش کرد در همان وهله اول به آن واکنش نشان دهد. این مرزها سال گذشته در حالی به لرزه در آمد که جریان مهاجرانی که از سمت یونان می آمدند، افزایش یافت و در نهایت گزینه ای جز ریختن هدایا بر سر اردوغان به امید رسیدن به توافقی برای جلوگیری از جریان مهاجران برای مرکل باقی نگذاشت.

اگر این توافق تعداد پناهندگان را کاهش دهد و حوزه بدون مرز شنگن نجات یابد، رویا و ایده آل اروپا نجات خواهد یافت. اکنون سیاستمداران اروپایی می توانند نگرانی های شان را متوجه تبادل پناهندگان کنند، همان طور که به تازگی تعدادی از کمیسیونرها در آنکارا چنین کاری کردند و این بحران ممکن است اتحادیه را وادار کند باردیگر به بیرون نگاه کند.

اما این ها امیدهای کوچکی هستند. ضعف های اروپا به طور کامل به نمایش گذاشته شده اند. شخصی همچون قذافی در آینده ممکن است با تهدید به رها کردن گروه‌های مهاجران در سواحل اروپا، بتواند امتیازاتی را به دست آورد. فنلاند و نروژ نگران تصمیم ولادیمیر پوتین در مورد سوری ها و افغان ها هستند. در مورد ترکیه، اگر اروپایی ها در بهار گذشته متوجه خطر شده بودند، شاید در پاییز خودشان را در حال مصالحه کثیف بر سر ارزش های شان نمی دیدند. این اقدامی راهبردی بود که باید انجام می گرفت.