قارۀ آسیا بیش از پیش می رود که به مرکز حساس جغرافیای سیاسی جهان تبدیل شود. از خاورنزدیک گرفته تا خاوردور منافع قدرت های جهانی و منطقه ای با هم در تضادند و درک بازی اتحادها و درگیری ها که از ویژگی های این بستر آسیایی است، کار دشواری است. خاورمیانه به ویژه با جنگ های ابدی اش در طول زمان به الگوی گذر از یک نظام تک قطبی به رهبری آمریکا به یک نظام چندقطبی تبدیل شده است که در آن ابرقدرت های جهانی به منظور کسب رهبری منطقه همدیگر را به چالش می کشند و در عین حال بازیگران نوظهور در مقیاس منطقه ای بر گسترش نفوذ خود تأکید دارند.
در این موقعیت بی ثباتی مطلق و شک و تردید در خصوص آینده، ایران و چین دو بازیگری به شمار می آیند که به منظور درک تحولات نه تنها مربوط به سیاست آسیا بلکه همچنین مربوط به روابط میان شرق و غرب، از اهمیت فراوانی برخوردار می باشند. هر دوی این کشورها با تفاوت های ریشه ای که دارند، دو دیدگاه جهان به شمار می آیند که با غرب اروپایی و آمریکایی در تضاد می باشند لیکن در عین حال هر دو به سبب منافع اقتصادی بیش از سیاسی به سوی غرب می نگرند و ایتالیا در این میان نمی تواند علاقه ای به برقراری روابط بیش از پیش مستحکم تر با این کشورها نداشته باشد.
به منظور درک بهتر نقش پکن و تهران در خاورمیانه و موضع ایتالیا در قبال این دو کشور مهم قارۀ آسیا، تعدادی پرسش برای آلبرتو برادانینی، سفیر پیشین ایتالیا در ایران (بین سال های ٢٠٠٨ و ٢٠١٢) و در چین (بین سال های ٢٠١٣ و ٢٠١۵) مطرح ساخته ایم. وی امروز ریاست مرکز مطالعات مربوط به چین معاصر را بر عهده دارد.
سفیر برادانینی، شما نمایندۀ ایتالیا ابتدا در ایران و سپس در چین بوده اید. سیاست خارجی ایتالیا را در رابطه با آسیا در دولت های اخیر چگونه ارزیابی می کنید؟
سیاست خارجی ایتالیا فاقد استقلال واقعی است. بنا بر این از ایتالیا به عنوان یک کشور مستقل یاد نمی شود. دولت های ایتالیا مفهوم تحریف شده ای از وفاداری را در رابطه با به اصطلاح متحدان (در وهلۀ اول آمریکا) و در اروپا نیز در رابطه با سه گروه حاکم یعنی آلمان، فرانسه و انگلیس که کم ترین توجهی به نیازها و منافع ما نشان نمی دهند، بر منافع ملی که گاهی نیز بنیادین به شمار می آیند، ترجیح می دهند. در رابطه با سیاست ایتالیا در قبال آسیا ابهامی مشاهده نمی شود. ورای قاموس جذاب بیانیه های رسمی، خلایی نهفته است که در کنار شناخت اندک از سناریوها و یک کسری بودجۀ سازمان یافته قرار می گیرد که هیچ دولتی هرگز به آن نمی پردازد. در ضمن لازم به ذکر است که شایستگی های اقتصادی – تجاری بین المللی را تسلیم اتحادیۀ اروپا نموده ایم که نهادهای اروپایی در رابطه با آنها به جای ایجاد توازن میان منافع تمامی کشورهای عضو به طور سیستماتیک منافع کشورهای قدرتمند و در وهلۀ اول آلمان و اقمارش را که در بروکسل مواضع کلیدی اتحادیۀ اروپا را تحت کنترل دارند، غالب می گردانند.
با توجه به تجربۀ شما به عنوان سفیر، چه تصوری در خصوص احساسی که در پکن و تهران نسبت به ایتالیا وجود دارد، داشته اید؟
به عقیدۀ پکن ایتالیا اساساً به عنوان بازار خروجی محصولاتش و نیز برای برخی سرمایه گذاری هایش اهمیت دارد. کسری بودجۀ تجاری ایتالیا در ده سال اخیر بین ١۵ الی ٢٠ میلیارد یورو بوده است. بنا بر این هر ساله ایتالیا علاوه بر رنج بردن از رقابت بد عهدانه در بازارهای ثالث که زمانی ساخت ایتالیا برگ برنده را داشت، چکی را برای آن مقداری که به نفع جمهوری خلق چین است، می کشد. چشم پوشی ایتالیا از حاکمیت پولی و یک جهانی سازی بدون قاعده (پکن در این راستا منافع عظیم خود را کسب می کند) صنعت ما را به زانو درآورده است. چین در ضمن احساس می کند که ایتالیا تحت نفوذ فساد گسترده و جنایت سازمان یافته قرار دارد. این در حالی است که طبقۀ سیاسی حاکم این کشور بی ثبات و کمرنگ می باشد. در رابطه با اتحادیۀ اروپا پکن خوب می داند که سایر کشورها در رابطه با مباحث اقتصادی که برای آن حائز اهمیت می باشد، تصمیم گیری می کنند و نه به طور قطع ایتالیا. نباید فریب واژه هایی را بخورند که در بیانیه های رسمی که به مناسبت دیدارهای سیاسی مشاهده می شوند، بخورند. فقط صحبت از تربیت مناسب است. در رابطه با خاورمیانه تهران شاهد آن است که ایتالیا حتی در حوزه هایی که بیش از همه رنج می برد، به عنوان مثال حوزۀ مهاجرت، از یک نقش مهم در تصمیماتی که توسط سایر کشورهای مهم اتخاذ می شود، برخوردار نیست. بنا بر این عجیب نیست اگر خواستار بازگشت های مشروع حتی در عرصۀ تجاری باشیم (در صورتی که آمریکایی ها به ما اجازۀ امضای تعدادی قرارداد را بدهند. مسئله ای که بعد از دستیابی به توافق هسته ای امروز از نظر قانونی مجاز است). هیچ واقعۀ ملموسی در پی این اعلان عمومی که روسیه به طور قطع یک دشمن نیست (با توجه به این که سایۀ یک استدلال وجود ندارد)، محقق نگردیده است: مانند همیشه این آمریکایی ها خواهند بود که تصمیم خواهند گرفت که آیا می توانیم بار دیگر به طور عادی به تجارت با مسکو بپردازیم یا خیر و چه زمان این کار را انجام دهیم.
ایران نقشی مهم در خاورمیانه ایفا می کند و سهم مهمی در جنگ سوریه و نبرد علیه دولت اسلامی دارد. شما چگونه چشم انداز ساخت به اصطلاح هلال ماه شیعی را از ایران گرفته تا لبنان ارزیابی می کنید؟
صحبت از یک سناریوی پیچیده است. من شخصاً معتقدم که سیاست منطقه ای ایران هنوز هم دارای ماهیت اساساً دفاعی می باشد. ایران احساس کرد که مورد تهدید قرار گرفته است و ممکن است متحمل یک تهاجم نظامی از سوی آمریکا و یا اسرائیل گردد. با ورود ترامپ به کاخ سفید که حتی خواستۀ خود را مبنی بر یک تغییر رژیم در تهران علنی ساخت، این احساس بیشتر تقویت گردید.
آیا درگیری میان عربستان سعودی و ایران می رود که منطقۀ خاورمیانه را به آتش بکشد و خطر وقوع جنگی در مقیاس وسیع را به همراه دارد یا این که می توان باور کرد که به یک راه حل مصالحه آمیز دست خواهیم یافت که مانع اوج گیری نظامی گردد؟
من اعتقادی به یک جنگ قریب الوقوع میان این دو کشور ندارم. هدف این اوج گیری ظاهری که ما شاهدش هستیم و ورای آن نمی تواند دست آمریکا را مشاهده نکرد، دوگانه است. اعمال فشار بیشتر بر ایران از طریق کشورهای عرب منطقه که با این وجود با متحد بودن فاصلۀ بسیاری دارند و نیز فروش تسلیحات آمریکایی به هر کس و در وهلۀ نخست به ریاض.
ایران و چین کشورهایی هستند که دارای روابط حسنه ای اعم از دیپلماتیک و نیز تجاری می باشند. آیا می توانیم آنها را متحد بدانیم یا این که صحبت از یک همسویی سادۀ منافع است؟
این دو کشور از نظر عقیدتی و فرهنگی در نقطه مقابل یکدیگر قرار دارند. از یک سو یک حکومت دینی که با نوگرایی سر جنگ دارد و از سوی دیگر یک جهان نادین محور و بی عقیده که آماده است در همان نوگرایی به نقش آفرینی بپردازد. با وجود این، در این گذر تاریخی منافع آنها در قالب مصلحت اندیشی با یکدیگر همسو شده اند. چین و ایران همراه با روسیه که ضلع سوم این مثلث است، قصد دارند طمع قدرت آمریکا در آسیا (شرقی، خاورمیانه و مرکزی) را مهار کنند.
جادۀ جدید ابریشم شامل چه چیزی می شود و چقدر می تواند روی ثبات خاورمیانه و آسیای میانه تأثیرگذار باشد؟
به اصطلاح راه جدید ابریشم (طرح یک کمربند، یک جاده) یک طرح مدبرانۀ سیاسی – اقتصادی به شمار می آید که چینِ شی جین پینگ به منظور نزدیک شدن به اروپا از طریق سرمایه گذاری ها و منافع مشترک با کشورهای آسیای میانه طراحی کرده است. راهبردی که به علل مختلف باعث نگرانی آمریکایی ها می گردد که البته به خودی خود تأثیر قاطعی روی وقایع خاورمیانه نخواهد داشت.
آیا ممکن است ما به یک پایانۀ ژئوپلیتیک چینی در اروپا تبدیل شویم و به لطف برقراری روابط با پکن نقش خود را در درون اتحادیۀ اروپا تغییر دهیم؟ به نظر می رسد یونانِ سیپراس با مخالفت خود با اعلامیۀ اتحادیۀ اروپا در خصوص نقض حقوق بشر در چین، در این جهت حرکت می کند.
گمان نمی کنم که چنین رویدادهای جزئی بتوانند چشم انداز کلی روابط میان چین و اروپا را که امروز به نفع کامل چین است (به استثنای آلمان) که بر تجارت و سرمایه گذاری متمرکز شده اند، تغییر دهند. در خصوص حقوق بشر که اندیشۀ آن همچنان میان چین و غرب متفاوت است، سال هاست که اعتبار آمریکا دچار سقوط آزاد شده است و قدرت اقتصادی چین این امکان را به آن می دهد که تمامی اتهامات حتی اگر هم موجه باشد، رفع نماید. سرانجام ایتالیا به منظور تبدیل شدن به یک پایانۀ ژئوپلیتیک مهم در نگاه پکن باید از توانمندی های سیاسی و اقتصادی برخوردار گردد که فاقد آن است و در ضمن نباید کشوری دستخوش بحران عمیق سیاسی و اقتصادی که ما شاهدش هستیم، باشد.
ایتالیا به منظور جذب سرمایه های چین در حیطۀ طرح یک کمربند، یک جاده، چکار باید بکند؟
در نظر چینی ها سرمایه گذاری ها در حیطۀ طرح یک کمربند، یک جاده باید به سمت کشورهای همسایه (یا واسطه) آسیای میانه (راه زمینی ابریشم) و جنوب شرق آسیا (راه دریایی ابریشم) و سایر واسطه های میان چین و اروپا هدایت شوند. ایتالیا به منظور کسب نتیجه از حضورش در طرح های مورد بحث باید به رقابت بپردازد. به لحاظ کمک های مالی (با مطرح ساختن در وهلۀ اول کمک هایی که به بانک سرمایه گذاری زیربنایی آسیا (AIIB) واریز گردیده، توانمندی ها و فن آوری ها و نشان دادن کارآیی و تمامیت که متأسفانه ما فاقد آن هستیم). خطر فراوان همانا جمع کردن ذراتی چند نسبت به کشورهای شمال اروپا (یا آسیا) است که سازمان یافته و دارای قابلیت می باشند.
آقای سفیر، به عنوان آخرین تحلیل آیا شما معتقدید که ایتالیا بتواند باز هم برای خود یک سیاست خارجی داشته باشد یا این که ما به سبب تصمیماتی که در سیاست بین المللی اتخاذ می کنیم در حال تسلیم کردن حاکمیت خود هستیم؟ آیا به راستی از منافع خود محافظت می کنیم؟
به دلایل تا حدودی واقعی (دیگر کشورهای دارای حاکمیت کامل مانند یک زمان وجود ندارند) و تا حدودی مرهون کمبودهای ملی (کمبودهای همه گیر که کمتر مورد توجه دولت هایی بوده که در دهه های اخیر بر مسند قدرت بوده اند)، معتقدم که امروز ایتالیا (منظور کسانی است که در عرصۀ دولتی و خصوصی نمایندۀ آن هستند) قادر نباشد آن طور که باید از منافع خود نه تنها در آسیا و خاورمیانه بلکه حتی و به اندازه ای حتی بیشتر در اروپا، دفاع کند.

 منبع: اداره کل رسانه های خارجی وزارت فرهنگ وارشاداسلامی