پیرمحمد ملازهی*

 به عنوان مثال در دورانی که حکومت افغانستان سلطنتی بود مناسبات ایران با این کشور کاملا دوستانه بود. در دوران حکومت داوودخان و بعد از فاصله گرفتن از شوروی، مناسبات ایران و افغانستان در سطح بالایی رشد کرد. اما بعد از کودتای مارکسیستی روابط این دو کشور تیره گشت و در کنار این موضوع ایران حمایتش را از گروه‎های جهادی در افغانستان اعلام کرد. در دوران حکومت مجاهدین نیز ایران از حکومت مرکزی حمایت کرد. اما بعد از قدرت گیری صلاح الدین ربانی، رهبر حزب جمعیت اسلامی افغانستان، که طالبان در آنجا ظهور کرد به دلیل مسائل امنیتی مناسبات تهران و کابل دوباره تیره شد. همچنین بعد از روی کار آمدن طالبان در افغانستان،  دولت ایران این رژیم را به رسمیت نشناخت.

اما بعداز سقوط طالبان و دخالت آمریکا و ناتو در افغانستان که ترتیبات جدیدی برای این کشور بوجود آمد؛ سیاست رسمی ایران حمایت از دولت مرکزی قدرتمند حامد کرزای بود. در برهه فعلی نیز ایران بر این باور است که اگر دولت قدرتمندی در کابل حاکم باشد که بتواند در سرتاسر افغانستان اعمال حاکمیت کند، به لحاظ سیاسی و امنیتی به نفع ایران خواهد بود. زیرا صلح و ثبات در افغانستان می‌تواند در منطقه سرایت پیدا کند، همچنان که بحران و تنش داخلی در این کشور نیز می‌تواند کشورهای همسایه از جمله ایران را متاثر کند.

 باید توجه داشت که یک سری اشتراکات فرهنگی، دینی و روانی زمینه ساز توسعه همکار‌های سیاسی بین ایران و افغانستان است. در حال حاضر حدود 40% از خاک افغانستان از کنترل دولت مرکزی خارج است و همچنان در این کشور شاهد جنگ و بحران داخلی هستیم. بنابراین هدف و سیاست اصلی و فوری تهران و کابل در مقطع کنونی، «ایجاد دولت مرکزی قدرتمند» در افغانستان است و در همین راستا نیز در کنفرانس ژاپن برای بازسازی افغانستان، ایران متعهد شد که نهصد و پنجاه میلیون دلار برای این منظور بپردازد. از دیگر فعالیت‌های ایران در این خصوص مدرسه سازی خصوصا در مناطق مرزی، ساختن درمانگاه و مشارکت در راه سازی در افغانستان است. بنابراین به لحاظ سیاسی و اقتصادی در حال حاضر زمینه برای همکاری ایران و افغانستان مساعد است، اما در بخش نظامی و امنیتی به دلیل حضور نظامی ایالات متحده آمریکا و ناتو در این منطقه این فرصت همکاری از تهران و کابل گرفته شده است.

اما در نگاه راهبردی و میان مدت و بلند مدت چند موضوع اساسی در روابط ایران وافغانستان وجود دارد که باید مدنظر داشت.

در ابتدا باید ساختار قدرت در افغانستان مشخص شود. درواقع بخشی از جامعه که غیر پشتون هستند، هنوز نتوانسته‌اند به جایگاه مورد نظر در ساختار قدرت دست پیدا کنند. از طرف دیگر انحصارطلبی در قدرت در میان پشتون‌ها وجود دارد. براین اساس هدف راهبردی ایران این است که در افغانستان ساختاری از قدرت بوجود آید که قطع نظر از مسائل قومی و مذهبی، همه قومیت‌ها و مذاهب بتوانند سهم‌شان را از قدرت به دست آورند و افغانستان به صلح و ثبات برسد. در این راستا نیروهای بیگانه باید از افغانستان خارج شوند، اما کشورهای منطقه و در درجه اول همسایگان و در درجه دوم کشورهای اسلامی که با این کشور منافعی دارند باید جایگزین نیروهای خارجی شوند، ارتش قدرتمندی را در افغانستان بوجود آورند تا کمک به صلح و ثبات در این کشور شود.  همچنین شرایطی فراهم شود که افغانستان از بحران اجتماعی و قومی که گریبانگیرش است عبور کند و ملت افغان ساخته شود. اما شرایط برای اینگونه مناسبات با توجه به حضور نظامی آمریکا در افغانستان، در برهه فعلی و به صورت میان مدت برای ایران مساعد نیست.

راهبرد بلندمدت ایران به لحاظ اقتصادی در افغانستان نیز سرمایه گذاری در داخل این کشور و ایجاد اشتغال برای شهروندان افغان است تا از میزان مهاجرت آنها به ایران کاسته شود و مهاجران افغان بتوانند به کشور خودشان برگردند. همچنین ایران به دنبال این است که کشت مواد مخدر و خشخاش در افغانستان را با محصولات خوراکی اقتصادی و استراتژیک جایگزین کند. به عنوان مثال ایران کمک کرده که زعفران با کیفیت در هرات کشت داده شود. اما همانطور که پیش از این نیز ذکر کردیم این مقاصد در کوتاه مدت قابل دستیابی نیست و نیاز به زمان و برنامه ریزی های طولانی مدت دارد تا شرایط مساعد ایجاد شود واین راهبردها  به سرانجام برسند.

اما علاوه بر این ها، پرونده هایی نیز در مناسبات دو کشور هنوز حل نشده باقی مانده اند که رسیدگی هرچه سریع تر  به آنها در بهبود مناسبات ایران و افغانستان حائز اهمیت است. از جمله مهمترین این پرونده ها موضوع اختلافات دو کشور بر سر موضوع آب رودخانه هیرمند است که حل آن نیازمند اجتناب از سیاسی شدن پرونده از سوی دو کشور و به موازات آن تشکیل کارگروه های حقوقی برای رفع اختلافات موجود از طریق مجراهای قانونی است.

کارشناس مسائل افغانستان*