عبدالرضا فرجی‌راد*

حدود بیست و پنج سال قبل و بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کشور جدید روسیه استراتژی امنیت ملی خود را تغییر داد.
در واقع این استراتژی بجای آنکه یک کد ژئوپلیتیکی جهانی داشته باشد بر محور امنیت ملی روسیه و کد منطقه ای شکل گرفته بود. در این کد منطقه ای استراتژی امنیتی روسیه دوستان و متحدین اتحاد جماهیر شوروی در سطح جهان را رها کرده و اعلام نمود که استراتژی امنیتی روسیه بر سه محور و یا سه حلقه منطقه ای استوار است: حلقه اول خود جمهوری روسیه، حلقه دوم فدراسیون روسیه و حلقه سوم کشورهای جدا شده از شوروی سابق که بخاطر امنیت روسیه دیگران نمیتوانند در این حلقه نفوذ نمایند.

قطعا این راهبرد محافظه کارانه و تدافعی بخاطر بهم ریختگی وضعیت اقتصادی کشور و تلاش برای جذب سرمایه‌های خارجی و نوین کردن صنعت و تکنولوژی بود ضمن آنکه در دوره ریاست جمهوری بوریس یلتسین غربی شدن و نزدیکی به امریکا از شعارهایی بود که دولت آن زمان روسیه به مردم نوید میداد.

با روی کار امدن آقای پوتین و اتخاذ سیاست‌های جدا از زمان یلتسین بتدریج امریکایی‌ها با احتیاط بیشتری با روسیه برخورد می‌کردند و به این نتیجه رسیدند که روسها با تقویت اقتصاد خود در صدد افزایش قدرت و سیاست مستقل از دوره رییس جمهور سابق هستند. لذا هر چه نفوذ آنها در ساختار سیاسی و اقتصادی و امنیتی روسیه کمتر میشد تلاش میکردند وارد حوزه امنیتی ممنوعه روسیه که قبلا اعلام شده بود وارد شوند.

در ابتدای کار روسها با احتیاط برخورد میکردند حتی در حمله امریکا به افغانستان که پس از حادثه 11 سپتامبر و با یک رویکرد تهاجمی و عصبی رخ داد روسها اقدامات ایالات متحده امریکا را تایید کرده و بعضی از ملاحظات مربوط به حلقه سوم امنیتی اعلام شده را نادیده گرفته و اجازه دادند بعضی از کشورهای اسیای مرکزی پایگاههای نظامی در اختیار امریکایی ها برای تدارکات جنگ در افغانستان قرار دهند. در ادامه این روند و بهبود تدریجی اقتصاد روسیه و بویژه پس از افزایش قابل توجه قیمت نفت که چند سالی به درازا کشید و رضایت نسبی مردم روسیه از اقای پوتین روسها با اطمینان بیشتری ملاحظات امنیتی خود را دنبال میکردند به نحوی که در تلاش گرجستان و اوکراین برای نزدیکی به ناتو و اتحادیه اروپایی و جدی شدن موضوع روسها عکس العمل شدید نشان داده و هردو کشور بخشهای مهمی از خاک خود را از دست دادند.
بعد از این اتفاقات تحریم‌های نسبتا گسترده روسیه توسط امریکا و اروپا، روسیه را در ارزیابی های خود به این نتیجه رساند که امریکا از تلاش برای ورود به حوزه های امنیتی روسیه باز نخواهد ایستاد و در تلاشند که با ادامه تحریم ها و پایین آوردن قیمت نفت، روسیه را در منگنه و کنترل قرار دهند.

مسئله سوریه و دعوت از این کشور برای حضور نظامی فرصتی فراهم کرد تا روسیه بتواند راههای دیگر مقابله را بیازماید. شاید بتوان گفت که در ابتدای ورود نیروهای روسی به سوریه راهبرد آقای پوتین این بود که با ایجاد موازنه در درگیری‌ها که تا آن زمان به ضرر نیروهای سوری و متحدین آن پیش میرفت در رابطه با اوکراین و حذف تحریمهای سنگین وضع شده علیه روسیه معامله‌ای را صورت دهد ولی با گذشت زمان روسها دریافتند که سوریه به اندازه حوزه امنیتی پیرامون روسیه برای غرب اهمیت راهبردی ندارد. موفقیت بیشتر روسها در سوریه و نهایتا شکست میدانی مخالفین دولت و بویژه گروههای تروریستی و بازگشت شهرهای مهم سوریه در تحت حاکمیت دولت، روسیه را به بزرگترین بازیگر نزاع سوریه تبدیل نمود.

انعطاف روسها در سیاست خارجی خود، نزدیکی به ترکیه و گفتگو با سعودی‌ها و تماس با دیگر کشورهای عربی و گروه‌های معارض بجز داعش و النصره باعث گردید که سیاست خارجی روسیه این پیام را بدهد که روسیه در صدد ایجاد و حفظ روابط با همه بازیگران دولتی و غیر دولتی برای ایجاد ثبات است که البته با اقدامات بعمل آمده موفقیت‌هایی در عرصه سیاسی نیز بدست آمد. بطور مثال این کشور روابط خود را با اسراییل و کشورهای جنوبی خلیج فارس مدیریت کرده و در عین حال به گسترش همکاری‌های نظامی و اطلاعاتی با ایران نیز پرداخته است. البته در این میان روسیه از یک خوش شانسی نیز برخوردار گردید؛ رئیس جمهوری در امریکا بر سر کار آمد که اکثر کشورهای منطقه همچون متحدین اروپایی امریکا هیچگونه اعتمادی به حرف و عمل این رییس جمهور نداشته و این سبب گردید که روسها جذابیت بیشتری برای نزدیکی کشورهای متحد امریکا پیدا کنند. در واقع میتوان گفت که سیاست نامشخص و دمدمی مزاجی رییس جمهور امریکا باعث گردید روسها نه تنها در آسیای غربی که اهمیت آن برای روسیه از حوزه‌های اروپا، قفقاز، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی کمتر است صاحب طرح و برنامه جدی باشند بلکه حوزه‌های نفوذ خود را به مناطق دیگر از جمله ‌آسیای جنوبی نیز گسترش دهند.

آنها ضمن توسعه رابطه با کشورهای عربی با سه کشور مهم منطقه یعنی ایران، ترکیه و مصر رابطه ویژه برقرار کردند. همزمان علاوه بر گسترش همکاری‌های نظامی با ایران در حوزه نفوذ ناتو نیز وارد شده و به عضو مهم این پیمان یعنی ترکیه اس 400 فروختند مصری‌ها را در تردید در اتحاد با امریکا نگه داشتند و قراردادهایی جهت همکاری های نظامی بین روسیه و مصر به امضا رسید.

در آسیای جنوبی با توجه به فشارهای امریکا به پاکستان بر سر مسئله افغانستان و رابطه راهبردی امریکا با هند روسها همچون چین نقطه اتکای دیگری برای پاکستانیها شدند و به همین جهت ابتکار صلح افغانستان را با مشارکت پاکستان، چین، ایران و افغانستان فراهم کردند.

با اتخاذ این رویکرد که امریکا نه تنها نمیتواند مشکل امنیتی افغانستان را حل نماید بلکه خود یعنی حضور نیروهای امریکایی در افغانستان مشکلی عمده برای ایجاد صلح و ایجاد دولت وحدت ملی است با گروه طالبان نیز ارتباط و مذاکراتی را اغاز کردند.
روسها سعی میکنند ضمن حفظ دوستی دیرینه با هندی‌ها در این منطقه و حدتی را با چین، ایران و پاکستان برای مبارزه با تروریست و کمک به بحران افغانستان بوجود آورند. درست همان راهی که در اسیای غربی پیمودند. این احتمال وجود دارد که با عدم موفقیت امریکا در افغانستان که البته روز به روز بیشتر نمایان میگردد روسها برگزاری نشستی همچون نشست آستانه برای سوریه برای افغانستان نیز دنبال کنند. روسها برای پشتوانه اقدامات خود چه در حوزه آسیای جنوبی و چه در حوزی اسیای غربی فعالیت های اقتصادی را با کشورهای دو منطقه گسترش داده اند و پیوستن آنها به پروژه عظیم یک کمربند یک جاده چینیها بخشی از استراتژی روسها بحساب میاید.

آنچه مسلم بنظر میرسد این است که روسها در این مدت نه چندان طولانی که از لاک دفاعی بیرون امده‌اند به موفقیت‌هایی در زمینه‌های سیاسی، امنیتی، نظامی و اقتصادی دست یافته‌اند هرچند که خود در داخل با مشکلاتی روبرو هستند. بطور کلی میتوان گفت تا زمانیکه امریکا با حضور رییس جمهوری همچون ترامپ در کاخ سفید به متحدان خود پیام سردرگمی و بی اعتمادی میفرستد موفقیت روسها در حوزه جغرافیایی اوراسیا ادامه خواهد داشت.

منبع: ژئوپلیتیک ایرانی