عبدالرضا فرجی‌راد/ استاد دانشگاه و کارشناس مسائل ژئوپلیتیک

برای مقایسه این حملات در ابتدا باید توجه داشت که حمله نظامی آمریکا به سوریه نخستین حمله این کشور نیست و یک بار دیگر نیز در دوره دونالد ترامپ یک حمله محدود علیه سوریه انجام گرفت. البته باراک اوباما، رئیس جمهور پیشین آمریکا نیز عزم جدی داشت که به این کشور حمله کند و دنیا نیز منتظر این حمله بود اما بعدا به این توافق رسیدند که روسیه متعهد شود تا سوریه سلاح‌های شیمیایی‌اش را کاملا جمع کند و از همین رو حمله‌ای انجام نشد.

همچنین باید تاکید کرد که سوریه با عراق و لیبی متفاوت است؛ لیبی و عراق دو کشور ثروتمند و نفت‌خیز و از نظر غرب دو کشور استراتژیک در زمان حمله بودند و هنوز هم هستند. طبیعتا نفت لیبی به خصوص نفت سبک این کشور برای اروپا خیلی اهمیت داشت. از دیگر سو یک دیکتاتوری 40 ساله نیز در این کشور مستقر بود که می‌خواستند آن را از قدرت برکنار کنند.

عراق نیز یک کشور نفت‌خیز مهم به شمار می‌رود و اهمیت بسیار زیادی برای غرب و آمریکا داشته و دارد. البته حمله سال 2003 به عراق دومین تهاجم آمریکا بود؛ پیش تر یک بار  آمریکا به کویت تحت تصرف عراق حمله کرد با هدف اینکه حوزه نفوذ برای ایران در عراق ایجاد نشود. لذا سربازان آمریکایی تا نزدیکی‌های مرز بغداد نیز رفتند اما به دستور بوش پدر حمله متوقف شد.

البته این توقف به این معنا نبود که نمی‌خواهند حکومت را سرنگون کنند بلکه یک تحریم گسترده بر عراق تحمیل کردند و همین موضوع باعث بی‌ثباتی حکومت و در نهایت سقوط آن شد.

این در حالی است که سوریه از نظر استراتژیک خیلی برای غرب مهم نیست به همین خاطر نیز آنها تا به امروز به صورت جدی وارد جزئیات بحران آن نشد‌ه‌اند. حتی پیش از آنکه روسیه وارد این عرصه شود غربی‌ها وارد جنگ مستقیم در سوریه نشده بودند بلکه بیشتر تماشاگر بودند و به گروه‌های مختلف شکل گرفته در این کشور کمک می‌کردند. همچنین آنها قدرت‌های منطقه‌ای مانند ترکیه و عربستان که در این جنگ دخیل بودند را حمایت می‌کردند. اما آمدن روسیه برای غرب یک غافلگیری بود و منجر به آن شد که روسیه جای پایی در خاورمیانه پیدا کند. درواقع نه تنها روسیه مجددا با مسئله سوریه جای پایی در این منطقه پیدا کرد بلکه توانست در حوزه‌های پیرامونی نیز تاثیر بگذارد. یعنی برخی کشورهای عربی متوجه شدند که با حضور روسیه و نفوذ این کشور و قدرت‌نمایی‌‌اش می‌توانند با غرب بازی کنند.

با نگاهی به حوادث 2 تا 3 سال اخیر متوجه می‌شویم مصر با وجودیکه در حوزه ائتلافی غرب قرار دارد اما تاحدودی با غرب بازی کرد و به روس‌ها نزدیک شد؛ یا عراقی‌ها، کردها و اردنی‌ها که متحد اصلی غرب هستند به روسیه نزدیک شدند و مبادله افکار باهم داشتند. سعودی‌‌ها یا اماراتی‌ها نیز که تا به امروز مراودات خیلی اندکی با روسیه داشتند این تبادلات را افزایش دادند تا از معرکه جا نمانند. لذا روسیه نه تنها در سوریه یک جای پای محکم بدست آورد بلکه توانست روابط خوبی با دیگر کشورها به خصوص با ترکیه برقرار کند. ترکیه عضو ناتو بوده و هست و متحد اصلی غرب به شمار می‌رود. ولی وقتی روسیه در سوریه دخالت کرد ترکیه عقب نشینی کرد. بنابراین آنها این عقب نشینی میدانی را با گفتگوهای سیاسی با روسیه و ایران تاحدودی جبران کردند. چنانکه از بستر همفکری و همکاری در سوریه، مبادلات اقتصادی و رفت‌وآمدهای سیاسی میان طرفین افزایش یافت. ضمن آنکه ترکیه نیز از غرب دور شد. اینها امتیازاتی است که مسئله سوریه بوجود آورد و غرب را نسبت به آن حساس کرد.

غربی‌ها امروز در تلاش هستند تا در سوریه اقدامی انجام دهند که نظام بشار اسد برنده اصلی و نهایی نباشد. آنها می‌خواهند به گونه‌ای پیش بروند که با توجه به اینکه روس‌ها در این کشور پیشرفت‌هایی داشته‌اند، قدرت حداقل در دمشق تقسیم شود. به همین دلیل هم بر کنفرانس ژنو که بر قدرت مخالفان و تغییر کلی قانون اساسی سوریه استوار است تاکید دارند. از همین رو نیز آنها به نشست‌های آستانه که ترکیبی از ایران، سوریه و ترکیه است بی‌توجه هستند.

در نتیجه تفاوت مسئله سوریه امروز با لیبی و عراق این است که سوریه در حال حاضر به دو دلیل برای غرب مهم و حساس شده است؛ نخست اینکه روسیه جای پای محکمی در این کشور بدست آورده و از این جای پای محکم توانسته‌اند ارتباطات بهتری با کشورهای متحد غرب برقرار کنند؛ دیگر اینکه آمدن روس‌ها باعث شده که نفوذ و نقش‌آفرینی ایران در سوریه تثبیت شود. مسئله‌ای که اصلا خوشایند غرب نیست و آنها خواستار انقطاع جغرافیایی میان ایران و شام هستند. عراق در حال حاضر ایران را به سوریه و نهایتا لبنان اتصال می‌دهد.