رسیدن به «قدرت هژمون جهانی» در قرن بیست و یکم از مهم‌ترین دلایل تقابل فعلی ایالات‌متحده آمریکا و چین تلقی می‌شود. آمریکا به این نتیجه رسیده که چین با توجه به مجموعه شرایط و پیشرفت اقتصادی، سیاسی و نظامی‌اش به‌تدریج در حال تبدیل‌شدن به قدرت اول جهان است که در این صورت از آمریکا پیشی خواهد گرفت؛ بنابراین آمریکا تلاش دارد که مانع از قدرت گرفتن چین شود. دراین‌بین چین یک امتیاز عمده نسبت به آمریکا دارد؛ مبنی بر اینکه می‌تواند به سوخت نسبتاً ارزان در منطقه خلیج‌فارس و برخی دیگر از نقاط دست پیدا کند و صنایعش را رونق دهد؛ چراکه تولید در چین بسیار بالا است و هزینه تولید نسبت به آمریکا پایین‌تر است؛ لذا به شکل طبیعی شاهد هستیم که پکن در حال تصرف بازارهای مصرف دنیا است. این امر برای صنایع آمریکا و نظام لیبرال دمکرات حاکم بر این کشور مشکل‌ساز است.

در چنین شرایطی آمریکایی‌ها امید دارند که با همکاری هند بتوانند پروژه ایندیا پاسیفیک را عملیاتی سازند و جلوی چین را بگیرند، اما چین در مقابل این پروژه، پروژه پاسیفیک ایندیا را مطرح کرده است یعنی می‌خواهد از حوزه پاسیفیک به حوزه اقیانوس هند متمرکز شود؛ بنابراین رقابت اصلی در این منطقه به نظر می‌رسد که در اقیانوس هند خواهد بود و به‌طور مشخص‌تر این رقابت در سواحل مکران با مساحت 1500 کیلومتر است که بخشی از آن در اختیار ایران و بخشی از آن در اختیار پاکستان است.

دو بندر در این منطقه بسیار مطرح است؛ نخست بندر چابهار که در ایران قرار دارد و هند با واکنش مثبت آمریکا در آن ساخت‌وساز انجام می‌دهد و دیگری بندر گوادر که در بلوچستان پاکستان قرار دارد که چینی‌ها در آنجا حضور دارند. چین یک طرح بزرگ تحت عنوان یک جاده یک کمربند دارد که این طرح یک بخش خشکی را شامل می‌شود که از کاشغر به گوادر می‌رسد و قرار است در آنجا یک بزرگراه و سپس یک خط راه‌آهن ساخته شود. بخش دیگر هم لوله نفت و گاز را شامل می‌شود که قرار است از بندر گوادر به ایالت سین‌کیانگ چین کشیده شود و سوخت بخش غربی چین را تأمین کند. به نظر می‌رسد در این فضا چینی‌ها احساس می‌کنند در موقعیت برتر قرار دارند و به همین دلیل حداقل روی دو کشور بیشتر متمرکز شده‌اند؛ اول، پاکستان که در آنجا پروژه سی پک را دنبال می‌کنند و شامل سرمایه‌گذاری چین در بخش معادن، ذخایر زیرزمینی، ارتباطات و صنایع است. پیش‌بینی می‌شود که در حدود 46 میلیارد دلار برای این طرح از سوی چین در پاکستان سرمایه‌گذاری شود.

دوم نیز بحث همکاری‌های جامع 25 ساله ایران و چین است که البته فعلاً پیش‌نویس آن اعلام‌شده و معلوم نیست به کجا برسد. چینی‌ها این همکاری را به‌عنوان یک برگ برنده در اختیاردارند تا طرح یک جاده یک کمربند را عملیاتی کنند. در این خصوص برخی از سیاستمداران آمریکایی با انتقاد از سیاست فشار حداکثری ترامپ علیه ایران، بر این اعتقادند که پیگیری این سیاست باعث نزدیک‌تر شدن تهران به پکن و درنتیجه افزایش حضور چین در خلیج‌فارس خواهد شد و این مسئله باعث می‌شود تا رقابت چین و آمریکا علاوه بر اقیانوس آرام در خلیج‌فارس نیز شکل جدی‌تری به خود بگیرد.

البته آمریکا نیز دراین‌بین بیکار ننشسته است و توافقی که اخیراً بین امارات متحده عربی و اسرائیل صورت گرفت و علنی کردن مناسبات طرفین، به این معنا است که آمریکا می‌خواهد در کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس حضورش را گسترش دهد. ناوگان‌های آمریکا در قطر، کویت، بحرین، عمان و عربستان سعودی مستقر هستند که این بیانگر آن است که تنگه هرمز به‌نوعی تحت نظارت آمریکا قرار دارد. هرچند ایران نیز تلاش‌های بسیاری برای تامین امنیت این تنگه انجام می‌دهد.

در مسیر نفوذ و نقش‌آفرینی در خلیج‌فارس و منطقه خاورمیانه شاید بتوان گفت که چین توان مقابله با آمریکا را ندارد؛ درواقع نتیجه‌بخشی سرمایه‌گذاری چین و تبدیل بندر گوادر به یک بندر مهم زمان‌بر است ولی آمریکایی‌ها در حال حاضر در منطقه حضور دارند. واشنگتن حتی اگر لازم بداند از گزینه نظامی نیز برای تداوم حضورش در منطقه استفاده خواهد کرد.

اما در رابطه با جنگ اقتصادی بین پکن و واشنگتن به نظر می‌رسد که برنده این نبرد، چین خواهد بود، زیرا اقتصاد چین بسیار تهاجمی است و توانسته اکثر بازارهای دنیا را تصرف کند درحالی‌که قدرت آمریکا در عرصه اقتصاد با توجه به مشکلات داخلی‌شان و حضور گسترده‌ نظامی‌شان در بسیاری از نقاط دنیا در حال افول است. بااین‌حال آمریکایی‌ها هنوز امیدوار هستند که بتوانند نفوذ سیاسی و اقتصادی چین را در جهان سد کنند. دراین‌بین یک بحث مطرح است مبنی بر اینکه کشورهایی چون چین، روسیه و ایران در یک مجموعه امنیتی در مقابل ناتو قرار بگیرند. اگر این اتفاق بیفتد احتمالاً شاهد یک نوع جنگ سرد جدید در دنیا خواهیم بود.