جدیدترین مطالب

جشن نیمه شعبان در زینبیه دمشق

جشن میلاد با سعادت منجی عالم بشریت، امام زمان (عج)، حرم مطهر عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری در حومه شهر دمشق حال و هوای دیگری دارد.

Loading

أحدث المقالات

لوکاشنکو: در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می‌کنم/ براندازی دولت بلاروس دشوار است

رییس جمهور بلاروس با حاضر شدن در جمع خبرنگاران پس از انداختن رای خود در انتخابات پارلمانی بلاروس، به سوالاتی درباره انتخابات ریاست جمهوری سال بعد و فعالیت اپوزیسیون علیه دولت بلاروس پاسخ داد.

ارمنستان نخجوان را گلوله‌باران کرد

وزارت دفاع جمهوری آذربایجان امروز یکشنبه اعلام کرد ایروان در تاریخ ۲۴ فوریه (۵ اسفند) منطقه مرزی جمهوری آذربایجان را در منطقه سادارک جمهوری خودمختار نخجوان گلوله‌باران کرد.

Loading
نگاهی به نقش سوریه در معادلات ژئواکونومیک و ژئوانرژی منطقه

بررسی راهبردی نقش حلب در ژئواستراتژی بحران منطقه

۱۳۹۵/۱۰/۰۱ | نمای راهبردی

شورای راهبردی آنلاین: رسانه ها:کارشناسان معتقدند حتی پس از آزادی حلب، که مهمترین تحول در پنج سال جنگ سوریه محسوب میشود، نمیتوان انتظار خاتمه بحران را داشت. دلایل این فرضیه، بسیار است. اما ، اینکه اینده بحران به کدام سو خواهد رفت، یک سوْال مهم است که بررسی جامع میطلبد.

” حلب آزاد شد”، و “ آرمان تجزیه سوریه ”، سقوط کرد.

هیچ جنگی آغاز نمی شود، مگر آنکه توازن قوا، در حوزه مشترک، بین نیروهای مجاور، بر هم بخورد، و هیچ جنگی پایان نمیپذیرد، مگر آنکه، موازنه ای جدید، یا بر مبنای “توافق اطراف هم وزن”، و یا بر اثر “غلبه یکی بر دیگری”، برقرار گردد، حتی پس از آزادی حلب، که مهمترین تحول در پنج سال جنگ سوریه محسوب میشود، نمیتوان انتظار خاتمه بحران را داشت. دلایل این فرضیه، بسیار است. اما ، اینکه اینده بحران به کدام سو خواهد رفت، یک سوْال مهم است که بررسی جامع می طلبد .کشیده شدن دامنه بحران تحمیلی حماء و حُمص، به پایتخت صنعتی اقتصادی سوریه، در فاصله بیش از یکسال از آغاز -بحران سوریه، یک روند طبیعی یا یک اتفاق جبری نبود، بلکه، بخش مهمی از یک روند طرّاحی شده بود. روندی که ریشه در منافع بعض قدرتهای جهانی، و قدرتهای شاخص منطقه، داشته است.

یکم تبیین زمینه ها، و محیط راهبردی بحران :

منطقه خاورمیانه، یکی از مهمترین کانون های تحولات سیاسی، امنیتی جهانی بوده است. ژئوپولیتیک این منطقه، تمرکز موازنه قوا میان اقطاب قدرت جهانی را بخود جذب کرده است .وقوع انقلاب اسلامی ایران پایان جنگ سرد و تجزیه اتحاد شوروی و ناکارامدی مدل “لیبرال دموکراسی غرب” – -جهت تحولات سیاسی اجتماعی در کشورهای منطقه، سه عامل تعیین کننده در روندهای تحول منطقه بوده است .شکاف بین ساختارهای سیاسی و بافت اجتماعی در نظامهای سنتی مستقر در منطقه، بروز تحولات شگرف را اجتناب ناپذیر کرده بود .  إیالات متحده امریکا، فروپاشی اتحاد شوروی را جهت “توسعه نفوذ و اقتدار” خود، و استقرار “نظام تک قطبی”، مغتنم میدانست. امریکا سه محیط “ترانس أتلانتیک” ، “ترانس پاسیفیک” و “خاورمیانه” را هدف قرار داد. جهان گرایی امریکا، ربط وثیق با ضرورتهای ژئواستراتژیک، ژئوپالیتیک و ژئواکونومیک این کشور داشت .

” طرح خاورمیانه بزرگ”، یا “خاورمیانه جدید”، روند تکاملی خود را توسط نومحافظه کاران، از محیط نظری و اکادمیک، به عرصه سیاست عملی امریکا منتقل شد. مقدمات بنیادین و عملیاتی این ایده، در زمان ریاست هشت ساله جورج بوش

دوم بر کاخ سفید، تمهید شد .مساله انرژی، منابع، مقاصد، مناسبات، مسیرها و خطوط نفت و گاز، از مهمترین سوژه های ملحوف در ایده “خاورمیانه بزرگ” بود .

در واقع، “خاورمیانه بزرگ”، نام مستعاری برای “خاورمیانه متکثر” بود. در خاورمیانه جدید، هویت های ملی، ایدئولوژیک و تاریخی، میبایست قربانی هویت های “متکثر قومی قبیله ای ” گردد. هویّت های محلّی Local, و تضعیف شده، که با اندک هزینه ای، در خدمت یک نظام شبهه فدرالی منطقه ای، و در نهایت، نظم نوین جهان امریکایی قرار گیرند .

وقوع تحولات اجتماعی سیاسی در کشورهای عربی شمال افریقا، که حلقه دوم متصل به قلب خاورمیانه محسوب – میشدند، زمینه ساز و تمرین مناسبی برای تسری موج “تحول خواهی” به مرکز خاورمیانه بود .

لذا، پیشروی امواج “بهار یا بیداری” از حاشیه به مرکز، با خشونت بیشتر و تمرکز قوی تَر بر متفرّقات قوم گرایانه – – همراه شد .عراق و سوریه، دو کلید أساسی دومینوی تحولات استراتژیک در خاورمیانه  محسوب می شوند .

تجزیه این دو کشور، میتواند ترتیبات امنیتی ، ژئوپولیتیک، ژئواستراتژیک، و ژئواکونومیک “هاب راهبردی جهان” را بطور کلی دگرگون سازد .

دوم أهداف امریکا از طرح “خاورمیانه جدید“ :

از منظر امریکایی، “دگرگونی خاورمیانه” میتوانست یا میبایست اثار زیر را داشته باشد :

. معادلات ژئواکونومیک و ژئوانرژی را به زیان روسیه، و به نفع ایالات متحده و همپیمان های اروپایی ان، بطور ساختاری، تغییر دهد .

. حضور و نفوذ دو رقیب قدرتمند جهانی، )روسیه و چین( و رقیب منطقه ای )ایران( را در قلب سیاسی امنیتی اقتصادی – – غرب اسیا، بشدت محدود کرده یا کلاً حذف کند .

. ایران را در مرزهای فلات مرکزی خود محصور نموده، دسترسی راهبردی ایران را به قلب خاورمیانه و سواحل شرقی مدیترانه کوتاه کند. با تشدید تعارضات مذهبی از بیرون، و تعارضات قومی از درون، ایران را دچار انزوا و تجزیه نماید .

. ترکیه را به یک کشور درون گرا و مطیع، بدون خطر برای منافع یورواتلانتیک، تابع ملاحظات استراتژیک ناتو در غرب اسیا، و ترجیحاً کوچکتر، تبدیل کند .

عربستان سعودی را به حکومتی غیر ایدئولوژیک، فدرالی، ممزوج شده در نظام مالی و  انرژیک ایالات متحده و البته تا حدودی “مدرن” تبدیل کند .

. مصر بایستی کشوری سکولار، محافظه کار، درگیر فرایند نوسازی، و دوست فرودست اسرائیل باشد،

. رژیم اسرائیل ، بایستی هم در گستره ارضی و هم پهنه مناسبات همه جانبه منطقه  ای، توسعه و گسترش یابد، و به قدرت فرادست در “خاورمیانه بزرگ و متکثر” تبدیل شود،

. از تجزیه سوریه، عراق ،)و بخشی از ترکیه( و أردن، نزدیک به ده هویت جدید حکومتی  خلق شود، و بخشهای مهمی از کشورهای خط مقدم، به خاک رژیم صهیونیستی منضم شود،

. یک هویت جدید فلسطینی، میتواند بر اثر تجزیه أردن، سوریه و بخش هایی از لبنان، خارج از حیطه سرزمین های اشغالی کنونی، بصورت “دوفاکتو” شکل گیرد .

. در این فرایند، مسیر های “ترانزیت، اب، و خطوط انرژی”، بایستی از کنترل کشورهای کنونی خارج شده، و در بستری از امنیت قابل دوام ، تحت کنترل امریکا و رژیمهای جدید تابع، قرار گیرد .

یک چنین پروژه عظیمی، نخست به بستری کاملا اماده، و نوعی “سرزمین سوخته” نیاز دارد .اگر به خط سیر و محورهای عملیاتی و تصرفات داعش و دیگر گروههای معارض، در سوریه و عراق دقت کنیم، درمییابیم که، خط سیر آنها، دقیقا بر محور “ترانزیت، اب، و  انرژی” ، از شرق به غرب منطبق است .

در یک چنین سپهر تحلیلی، تکامل گروههای “عرب افغان” دهه هفتاد و هشتاد میلادی، به طالبان در دهه نود، و – تبدیل طالبان به القاعده، و توسعه القاعده به “داعش”، کاملا هدفمند جلوه میکند .

البته خلق شرکت سهامی “تروریزم لازمان و لامکان” نیز با دقت بر کیفیت شکل دهی و سازماندهی آنها، توجیه کننده این روند “ناامن ساز و تجزیه منطقه ای” میباشد. علاوه بر داعش، بیش از سی گروه تروریستی فعال در سوریه، )سوای گروه ها و نیروهای قومی بومی، نظیر نیروهای کٌرد، ترکمن، و دیگران( فعالند، که مهمترین آنها را ، ارتش آزاد سوریه،

جبهه النصره )فتح الشام(، جیش الاسلام، جبهه الشامیه، احرارالشام ، جبهه الاسلامیه، و … تشکیل میدهند. اینها عمدتاً توسط دولتهای ترکیه، عربستان سعودی، قطر )و امارات( ، و تحت حمایت و هدایت  امریکا و رژیم صهیونیستی قرار دارند.

گسترش عملیاتی این گروهها، پازل بسیار پیچیده ای را در صحنه امنیتی نظامی سوریه ایجاد کرده است –

سوم أهداف و منوّیات کشورهای دخیل در بحران سازی منطقه :

. صرفنظر از ایالات متحده امریکا )که شرح أهداف ان ذکر شد(، سه قدرت منطقه ای شامل ترکیه، عربستان و رژیم صهیونیستی نیز هرکدام أهدافی مشترک و یا خاص خود را در ایجاد و توسعه ناامنی و تروریسم، دنبال میکنند :

. مقابله با قدرت منطقه ای و نفوذ ایران در سطح منطقه تا منتهی الیه مرزهای غربی و سواحل مدیترانه و دریای سرخ

. توسعه دایره نفوذ و حاکمیت خود در جدار پیرامونی .

. تلاش برای حذف متحدان منطقه ای ایران در عراق، سوریه، لبنان، یمن، و ممانعت از توسعه نفوذ ایران .

. تشدید تضاد مذهبی به منظور حذف و محو “قدرت شیعی” در منطقه .

. جایگزینی و تسهیم ظرفیتهای ژئوپولیتیک و ژئواکونومیک ایران در بین خود .

. حصر سیاسی، امنیتی، اقتصادی ایران در محدوده مرزهای سرزمینی خود، و انقطاع ارتباطات منطقه ای و فرامنطقه ای ایران .

. تلاش برای تجزیه ایران از طریق توسعه تمایلات و اختلافات قومی )ویژه أهداف اسرائیلو عربستان ).

. خلع ید و سلب قدرت “تضاد سازی و موازنه منفی” ایران، در سطح منطقه، و فرامنطقه .

فهرست فوق، مهمترین نیات و أهداف رقیبان منطقه ای ایران، در فرایند بحران و جنگ کنونی محسوب میشود .

چهارم جنگ فراگیر، زمینه ها، ریشه ها و عوامل :

فرایند جنگ علیه تروریسم )اکتبر ۶١١٩ (، که از گامهای اولیه نومحافظه کاران در راستای تحقق هدف “خاور میانه جدید” بود، تبعات و نتایج متنوعی بدنبال داشت. هرچند حاکمیت طالبان در أفغانستان اسقاط شد، اما، قدرت نفوذ ایران در معادلات امنیتی حوزه شبهه قاره و اسیای مرکزی، بیش از پیش به إثبات رسید .

در حقیقت، اگر نقش مستشاری ایران در پی نبرد “تورابورا” در أفغانستان در نوامبر ۶١١٩ إیفا نمیشد، معلوم نبود که پروژه خلع قدرت طالبان و نبرد با القاعده، تا کِی و کجا بطول می انجامید . پس از  آن نیز، در تداوم “جنگ علیه تروریزم” ، بار دیگر ارتش ایالات متحده علیرغم حذف صدام، )فوریه ۶١١٢ ( بشدت در عواقب امنیتی “توسعه تروریسم” در عراق أسیر شد .

اینبار نیز هماهنگی با قوای امنیتی ایران بود که امکان خروج کم هزینه تَر امریکا را تسهیل کرد. هرچند که امریکا، در هر دو مورد )أفغانستان و عراق(، ایران را مخل امنیت یا حتی محور شرارت نامید .

تحولات امنیتی در بین سالهای ۶١١٢ تا ۶١٩١ ، از جمله ترور رفیق حریری و جنگ سی و سه روزه ۶١١٢ اسرائیل با حزب الله، و یورش اسرائیل به باریکه غزه و شکست اجلاس اناپولیس در نوامبر ۶١١٢ ، و  گسترش نیروهای القاعده در منطقه، مساله هسته ای ایران، و مهمتر از همه،تسلط نیروهای ملی و شیعی عراق بر ساختارهای سیاسی، اقتصادی وامنیتی عراق، موجب شد که “ایران” در کانون توجّهات امنیتی منطقه قرار گیرد .

ایده موهوم “هلال شیعی” برای نخستین بار توسط شاه أردن در ۶١١٢ مطرح شد. در پی تعامل راهبردی ایران با ) دولت جدید در عراق، و حل تنش های فیمابین سوریه و محور مقاومت، و توسعه اقتدار و نفوذ حزب الله، )پس از ۶١١٢ و نهایتاً وقوع برخی تحولات سیاسی و امنیتی در جنوب شبهه جزیره عرب، ایده “هلال شیعی” مجدداً در کانون تحلیل

های امریکایی و إسرائیلی قرار گرفت .

شدت یافتن چالش هسته ای ، و شیوه تهاجمی دولت ایران ۶١١٢ به بعد مساله ایران هراسی و هلال شیعی را تا حد – – یک تهدید جدّی، در منطقه مطرح ساخت .

از این تاریخ بود که، موضوع “القاعده” که نوعی جنبش تروریستی در چارچوب سرزمین و هویت های ملی، نمایان شده بود، جای خود را به “تروریزم لازمان و لامکان” داعش داد .ابومصعب الزقاوی، امیر القاعده در بین النهرین، به نوعی آخرین فرمانده القاعده در عراق بود که، ادامه خط تروریستی  او، پس از “حمزه المهاجر”، به “ابوعمر البغدادی” و “داعش” منتهی شد .

کلید تجزیه عراق و سوریه، توسط جریان داعش، عملا از ۶١١٢ به بعد زده شده بود، و  فرایند تامین نیرو، اموزش، سازماندهی، تجهیز ، و اماده سازی برای مانور و عملیات، تقریبا سه تا چار سال پس از ابومصعب، بطول انجامید .

سرویس های امنیتی ترکیه، عربستان، اسرائیل، قطر، أردن، امارات، زیر نظر سرویس های “مادر”، ایالات متحده و هم پیمآنها، این بزرگترین پروژه امنیتی قرن را اداره کردند .

پس از ناامن سازی صفحات میانی تا غربی عراق، در مدت کوتاهی، مسیرهای “ترانزیت، ثروت، انرژی و اب”، از سمت شرق به غرب به تصرف تروریستها درامد. داعش که بلحاظ نظامی، از ساختار باقیمانده “ارتش بعث صدام” تامین شده بود، تا مرزهای سوریه پیش روی کرد .اینک، کلید ناامنی شهری و بحران ملی در سوریه نیز زده شده بود .

پنجم دولت بشارالاسد، و نقش تاریخی ایران:

. نقد عملکرد حکومت بعث علوی سوریه، در جای خود و بطور مجزّأ اهمیت دارد .

شخصا معتقدم که، بشارالاسد و حامی جدی او، ایران، میتوانستیم از بروز بحران و ناامنی منطقه ای و ملّی، که بستر و مقدمه جنگ سوریه شد، جلوگیری کنیم .

برای اینکار، دستکم هشت تا ده سال )از ۶١١٩ به بعد( فرصت داشتیم. فرصتی طلائی که به دلایل بسیار از دست دادیم. تحلیل این بٌرش از تاریخ سوریه، در جای خود اهمیت دارد .

نکته مهم انتقادی اینجا است که، داغ برخورد سال ٩١٢۶ ، بر دل حماء و حُمص، زنده بود. دولت ، بویژه پس از حافظ الأسد، امکان بسیاری داشت تا همان کاری را که دست بیگانه، در طَی سه سال، با رویکرد منفی و ضد امنیتی کرد،) تغییر نسبی بافت جمعیتی و روبنای اقتصادی در صفحات غربی و شمالی کشور( ، در طول هشت تا دهسال، با رویکرد

مثبت، و اجتماعی اقتصادی انجام دهد. اگر ان روند، در برنامه توسعه اقتصادی اجتماعی و امایش سرزمین سوریه قرار – میگرفت، ترکیه و سعودی و اسرائیل ، نمیتوانستند بسادگی بحران سازی و نهایتاً جنگ  فراگیر را در شامات سازمان دهند .

همچنین، دستگاه امنیتی سوریه، رویکرد “برخورد سخت و حذف” را بر رویکرد “تعامل و حلّ و فصل” بستر بحران، ترجیح داد. ضمن آنکه، از مشاهده نفوذ پرحجم دستگاههای امنیتی ترکیه، سعودی،قطر، امارات، اسرائیل و حتی امریکا،

در لایه های مختلف أقشار و اقوام و حتی ارتش سوریه، عاجز مانده بود . نقطه ضعف آخر دولت، در نحوه کنترل اغتشاش بود که، متاسفانه با تکرار تجربه تلخ و ناموفق سال ٩١٢۶ ، زمینه شعله ور شدن بحران را بسیار مساعد نمود .

از سوی دیگر، حفظ سرپل های راهبردی در شامات، أعم از گذرگاه زبدانی، مناطق شیعی و علوی نشین، مرزهای جنوب و جنوب غرب، و بنادر مهم لاذقیه و طرطوس، برای جمهوری اسلامی ایران، جنبه حیاتی داشته اند .

از همین رو، مسئولیت دستگاههای سیاسی، مستشاری و نیز دیپلماتیک ایران در سوریه، در جهت اهتمام و تشریک مساعی با رهبر و دولت سوریه، بمنظور مدیریت و مهار بحران، پیش از وقوع سونامی برخورد و خشونت، غیر قابل إغماض بوده است .

حتی، در زمان بروز نخستین برخورد تصنعی در حماء )تابستان ۶١٩٩ ( و اولین تلفات مردمی، رویه مستشاری میبایست بر کنترل دامنه بحران قرار میگرفت .

ششم أهداف نظامی، و نقش محوری “حلب“، در فرایند بحران:

با پیشروی “داع” )دولت اسلامی عراق( به سمت شام، زمان تشکیل و اعلام “داعش” فرا رسیده بود .

طَی سه سال، از ۶١١٢ تا ۶١٩١ ، “میت” تعداد بسیار زیادی از نیروهای بومی را در شمال و شمالغرب سوریه، جذب، سازماندهی، اموزش، و اعزام داشته بود .بطور عجیبی ترکیب جمعیتی و اقتصادی شهرهای شمال و غرب سوریه تدریجاً تغییر یافته بود .

بدلیل سابقه تاریخی، حماء و حُمص، مناسبترین زمینه را برای “خیزش” و تکرار الگوی تونس، داشتند. حماء نخستین قطعه از دومینوی جنگ در شامات بود .در کوتاهترین زمان، مهمترین محورهای مواصلاتی و ارتباطی سوریه توسط نیروهای سازماندهی شده، و مجهز به کامل ترین و پیشرفته ترین تجهیزات و سلاح و مهمات، تصرف شد .

در محورهای شمالی هم مرز با ترکیه، میبایست ارتباط میان أکراد عراق و سوریه، با کرد  های ترکیه منقطع شود. ترکیه قصد پیش راندن تروریست های تحت حمایت خود را به سمت حلب و أدلب، و حتی لاذقیه، نیز داشت .

مهمترین صفحاتی که میبایست از دست دولت سوریه خارج شوند، در چند محور )دیرالزور، حسکه، رقّه ( )جرابلس، – حلب، ادلب ( )حما، حُمص و د مشق ( )زبدانی، مزایا و درعا(، برنامه ریزی شده بود – – .

داعش مسیر اول را به لحاظ تصرف بخش شرقی کشور و صحرای سوریه، به انجام رساند .عبور داعش از مرزهای عراق در دو محور حسکه و دیرالزور، تا تصرف رقّه و اعلام  خلافت شام در این شهر، انجام شد.

داعش سپس به سمت حلب ، لاذقیه ، حماء ، حُمص و ریف دمشق پیشروی کرد .اما، صحنه جنگ داخلی سوریه میبایست بشدت پیچیده و غامض شود .نفوذ دشمن، تا رده نخست وزیر دولت بشار و برخی از فرماندهان رده عالی ارتش نیز، صورت گرفت .

تشکیل ارتش آزاد سوریه، در کنار و همپیمان با القاعده، و با برچسب “معارضین میانه رو”، از طنز های فاجعه بار و غم انگیز پروژه تجزیه سوریه، محسوب میشود .

یکی از أهداف فرعی صاحبان علّه، تداوم تطویل جنگ بوده است. تطویل و گسترش جنگ، به معنای درگیر کردن هرچه بیشتر حامیان دولت سوریه در بحرانی “بی سرانجام” است. از سوی دیگر، زمینه تنش شهری و برخورد و مقابله بین نیروهای دولتی و جمعیت معترض سازماندهی شده، فراهم شده بود .حلب اما، شاه بیت این طرح تجزیه و برانداری بود .

سقوط حلب، میتوانست تبعات سهمگین ذیل را داشته باشد؛

. زنجیره دومینوی سقوط دولت را تکمیل نموده ،

. دسترسی حامیان دولت قانونی سوریه را به “مناطق و صفحات راهبردی” غرب و جنوب، منتفی کند،

. بنادر مهم لاذقیه و طرطوس را از اختیار دولت خارج کند و روسیه و ایران را از دسترسی به سواحل مدیترانه محروم سازد،

شاهراه شمال جنوب سوریه، و ارتباط شرق به غرب سوریه را قطع کند،

. تنگنای راهبردی بر دمشق تحمیل کند،

. دسترسی و ارتباط دولت و حامیان بشار، بویژه ایران را به شمال لبنان و دره بقاء )از  طریق قصاری و زبدانی و مزایا(قطع کند،

. مناطق شیعی و علوی نشین سوریه را در محاصره قرار دهد و از حمایت نیروهای دولتی و حامیان دولت، محروم دارد .

حلب، چهار سال در زیر ضربات ده ها گروه مزدور تروریستی قرار گرفت. اگر نیروهای اشغالگر، قادر بودند که بطور کامل بر حلب تسلط بیابند، همه أهداف فوق الذکر را میتوانستند تامین کنند .

هفتم تحول در صحنه نبرد. ابتکار ایرانی، ضربه روسی:

منطق نظامی و امنیتی إیجاب میکرد که اگر هفت هدف یادشده، ناشی از سقوط کامل حلب، برای نیروی مهاجم تامین میشد، کار تجزیه سوریه، و اسقاط دولت قانونی آن، یکسره شده بود. و بالعکس، مقاومت حلب، مهمترین عامل ناکامی نیروی متجاوز در تسلط کامل بر سوریه شد . سپتامبر ۶١٩٢ اما، روند جدیدی در بحران منطقه ورق خورد. منافع همراستا و أهداف “استراتژیک” نظامی و منطقه ای مشترک، میان محور مقاومت با محوریت ایران، و فدراسیون روسیه، شرایط صحنه نبرد را بکلی دگرگون کرد .

در سال ۶١٩۶ که اوج توسعه طلبی و پیشرفت داعش در عراق و سوریه بود، مقامات  سیاسی و امنیتی امریکا، بارها اعلام کردند که، مقابله و مهار داعش، دستکم به بیش از ده سال زمان نیاز دارد . از ان زمان تا سپتامبر ۶١٩٢ ، عملاً، توان سازماندهی ایران، با مباشرت ارتش و نیروهای مقاومت ملی عراق، و ارتش و محور مقاومت لبنانی و مدافعان، در سوریه، کمر ارتش های مزدور تروریستی را شکستند. اما، حمایت های هوایی “ائتلاف

امریکایی ضد داعش” از گروههای مزدور مخالف أسد، شرایط را برای نابود سازی تروریسم، بشدت مشکل کرده بود .

ورود تمام عیار ارتش روسیه، با همه تبعات گذشته و اینده اَش، ترتیبات صحنه را بکلی دگرگون کرد .

امریکا، ترکیه، عربستان، اسرائیل و دیگر شرکای حامی تروریزم “لازمان و لامکان”، تصور  نمیکردند که آنهمه برنامه ریزی و هزینه چندین ساله و چندصد میلیاردی، در تاثیر هماهنگی و عملیات مشترک محور مقاومت و روسیه، تا لبه شکست قطعی، عقب رانده شود .

با ورود و مداخله روسها، در کنار محور مقاومت، بحران عمیق منطقه ای، میرفت تا به آغازی برای جنگ فراگیر در سطح جهان تبدیل شود .

رژیم توسعه طلب اردوغان البته در این تصاعد بحران، بسیار ذیمدخل بود .این خود از نشانه های اهمیت حلب، در سرنوشت این جنگ سرنوشت ساز بود .با همه مقاومت سرسختانه ائتلاف امریکایی، و قدرتهای منطقه ای، و هزینه های سرسام اور، و تلفات بسیار زیادی که بر مردم “گروگان” حلب تحمیل شد، اما، نهایتاً ارتش متحد تروریسم جهانی، شکست را پذیرا شد، و حلب به صاحبان اصلی اَش بازگشت

.

هشتم سرنوشت منطقه و ترتیبات امنیتی، پس از آزادسازی حلب:

.. الف ٨ پیامد های آزاد سازی حلب –

این پیامدها را بطور کلی میتوان در موارد ذیل خلاصه نمود؛

. خلع امکان “الترناتیو” سازی برای دمشق، و محو زمینه اصلی تجزیه سرزمینی سوریه،

. تسلط دولت و محور مقاومت، بر مهمترین چهارراه استراتژیک ترانزیت و مواصلاتی ، اقتصادی کشور سوریه،

. پاره شدن نخ اتصال گروه های تروریستی ، بدلیل بروز تعارضات فیمابین ایشان،

. بروز اختلاف در میان حامیان تروریست ها، بویژه ترکها و اعراب،

. ایجاد شکاف و فاصله میان تروریستها در شمال ، مرکز و جنوب سوریه، و فراهم شدن فرصت میدانی بیشتر، در مهار تروریستها توسط محور مقاومت،

. سلب اعتماد بیشتر سرویس های اطلاعاتی و امنیتی امریکا از نیروهای تروریستی میدان،

. افزایش اعتماد بنفس و روحیه و توان محور مقاومت در مقابله با عوامل بحران،

. برتری یافتن محور مقاومت در عرصه مذاکرات، در مقابل اپوزیسیون مشروع سوریه،

. انگیزه بیشتر برای روسیه، در تعمیق و گسترش حضور و نفوذ در منطقه،

و نهایتاً تلاش بیشتر سعودی، قطر، امارات، و رژیم صهیونیستی در تشدید بحران و تلافی شکست حلب .

.. ب ٨ سوریه، تمامیت ارضی یا تداوم روند بحران و تجزیه، –

داعش، اٌرگانی است که صرفا برای ایجاد ناامنی و خشونت و ترور خلق شده است. این ارگان، ظرفیت “توسعه یافتگی و

انتشار” در سراسر منطقه و جهان را دارد. ایالات متحده، شانس کمتری در مهار داعش، در مقایسه با کنترل القاعده را دارد .

از سوی دیگر، هیچ نشانه ای دال بر عدول امریکا از ایده “خاورمیانه جدید” مشاهده نمیشود. بلکه بالعکس، رئیس جمهور منتخب امریکا، هفته جاری در نطق خود در کالیفورنیا اعلام کرد که، “امریکا حاضر است به هزینه کشورهای عرب ، در بخش هایی از سوریه، اقدام به ایجاد *مناطق أمن* نماید. این، یعنی اعلام زود هنگام ایده ترامپ، در تعقیب هدف تجزیه سوریه .

فدراسیون روسیه نیز، خطوط قرمز خود را بر حفظ دسترسی مکفی بر سواحل سوریه و بخصوص بنادر طرطوس و لاذقیه، و نیز حمایت از شخص بشار أسد، دستکم تا آغاز روند انتقال مسالمت امیز قدرت، قرار داده است .

موضوع “تمامیت ارضی” سوریه، بیش از هر طرف، برای دولت قانونی أسد، و دولت جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت، موضوعیت دارد. هر چند که دولت اسد نیز، بیش از تمایل و اراده، سایر مقتضیات حفظ تمامیت ارضی کشور را، در حد مکفی، در اختیار ندارد .

کیفیت فتح حلب و نوع تقسیم وظائف و تقسیم مسئولیت ها، و همچنین، کیفیت آخراج نیروهای تکفیری تروریستی از حلب، و گسیل داشت آنها به سمت شمال )أدلب( و مرزهای ترکیه، خود در بر دارنده پیامهای بسیار مهمی بوده است .

.. ج ٨ بستر امنیتی سوریه، و زمینه تداوم بحران؛ –

در حالیکه کمتر از ده درصد جمعیت دو و نیم میلیونی حلب، در این شهر باقی مانده بودند، اما، تقریبا اکثریت تروریستهای موجود در حلب، بِنَا به اصرار دولت ترکیه و موافقت روسها، )و دولت سوریه( از ان شهر تخلیه شدند. طرف ایرانی، مایل بود که تروریستها دقیقا شناسایی و ریشه یابی و کد گذاری شوند. در انصورت میشد، آنها را با أسیران ارتش سوریه و محور مقاومت، و نیز گروگآنهای شیعی که در بعض مناطق هنوز تحت سلطه تروریستها قرار دارند، مبادله کرد . از قرار، ترکیه )با هماهنگی امریکا( در یک پیشدستی، با روسها در کیفیت تخلیه تروریستها، به هماهنگی رسیدند. هرچند در نهایت، محور مقاومت، دو خواسته اصلی خود، یعنی آزاد سازی گروگان های شیعه در فوعه و کفریا، و نیز ایزوله سازی منطقه عمومی “زبدانی” را تا حدود زیادی بدست اورد، ولی، فرایند تخلیه و تحویل حلب، به رغم شکست قطعی تروریستها، با امّا و اگر توام شد.

این یک نشانه پر رنگ، از امکان حضور و دوام نیروها و سازمآنهای تروریستی در سوریه است .

همه شواهد میگویند که، عربستان، قطر، امارت، اسرائیل، و حتی ترکیه، کماکان مایل به تداوم خط نظامی گری و تجزیه سوریه )و عراق( می باشند. ایالات متحده نیز، کماکان در مسیر تجزیه سوریه و حتی منطقه پیش میرود .

تنها، روسیه است که به شرط تامین دسترسی مطمئن خود به سواحل و ابهای شرقی مدیترانه، پس از آزاد سازی حلب، بر شدت تمایل خود در ایجاد یک محور مذاکره و تفاهم سیاسی، تاکید می ورزد.

.. د ٨ مذاکرات سیاسی، یک مساله روسی، یا یک امر فراگیر؟ –

درست در بحبوحه تخلیه تروریستها از حلب به ادلب، روسها تمایل خود برای مذاکرات و تفاهم را، خارج از محیط سازمان ملل، و بدون دخیل نمودن ایالات متحده، و بر اساس ابتکار روسی ) و تا حدودی هماهنگی ایران و محور مقاومت( سازمان داده اند .

دعوت عاجل لاوروف، از ظریف و چاووش اغلو به مسکو، )سه شنبه ۶١ دسامبر( حاکی از نیت روسیه به هدایت روند پرشدت جاری، در یک مسیر نسبتاً ارام سیاسی است. ظاهراً روسها قصد دارند در یکی دو ماه اتی، ثقل ابتکار عمل، در عرصه میدانی و صحنه سیاسی را در اختیار خود داشته باشند. این امر میتواند در زمان استفرار دولت جدید امریکا، قدرت

چانه زنی روسها را برای مصالحه ای فراگیر تَر و محکم تَر، افزایش دهد. این قدرت و فرصت را ،”آزاد سازی حلب” برای مسکو فراهم کرده است .

حتی ترور سفیر روسیه در ترکیه، در شامگاه دوشنبه ٩١ دسامبر، )یک شب قبل از اجلاس سه جانبه( نتوانست خللی در اراده روسها جهت این روند ارام بخش، ایجاد کند .

اما، مساله مهم دیگر ان است که، ساختار، عوامل، انگیزه ها، و بستر تداوم بحران، کماکان هم در محیط عملیاتی بحران و هم در محیط سیاسی و بین المللی بحران، محفوظ مانده است .

در این میان، منافع ملی سوریه، منافع محور مقاومت و منافع منطقه ای ایران، میبایست در دستور کار روسها، جایگاه واقعی خود را داشته باشد. در غیر اینصورت، یک زمینه و عامل دیگر، بر عوامل تنش زای منطقه، افزوده خواهد شد.

نٌهم یک چشم انداز کلی؛ –

هنوز راه بسیار دشوار، طولانی، نا أمن، و شکننده ای در پیش روی کشورهای منطقه، به سوی ترک مخاصمه، و آغاز مفاهمه قرار دارد. چشم انداز اٌفق صلح و ثبات و همکاری فراگیر منطقه ای، بسیار دور و دست نایافتنی بنظر میرسد .

محیط داخلی سوریه ، بشدت الوده به انواع ظرفیت های ناامن ساز و تنش ساز است .قدرتهای خشونت طلب منطقه، هنوز امید خود را برای شکست دادن محور مقاومت، اسقاط حاکمیت و تجزیه سوریه ، تجزیه عراق، و تسری ناامنی به مرزهای ایران، از دست نداده اند،ترکیه، بر روی گٌسل بسیار فعال جنگ داخلی و تمایلات تجزیه طلبانه و نا أمنی ملی قرار دارد. قطع رؤیای تصرف مناطق شمالی سوریه و عراق و نیز تسلط بر مناطق کورد نشین این دو کشور،  کابوسی بسیار وحشتناک برای اردوغان است .دولت اردوغان، در شرایط فعلی، از ضعیف ترین شکل مناسبات با امریکا و اروپا برخوردار است. انکارا در همین حال، نامطمئن ترین روابط سیاسی،اقتصادی و امنیتی با روسیه را تجربه میکند .

رژیم صهیونیستی، کماکان در رصد اوضاع برای تداوم “جنگ درون دینی” و تضعیف محور مقاومت، و خلع ید ایران از شامات، و نیز تصریف توان مالی و اقتصادی اعراب در امور غیر توسعه محور، قرار دارد .ایالات متحده، در دوران جدید اینده، دستکم به بیش از دوسال زمان نیاز دارد تا، دکترین جدیدی جایگزین دکترین خلاء هدایت شده” اوباما، در منطقه خاورمیانه جایگزین کند. امریکا، حتی با ترامپ، نمیتواند از منافع امنیتی و اقتصادی و ژئواستراتژیک خود در منطقه ما عدول کند. تنها، ممکن است ترامپ، نگاهی کاسبکارانه تَر به هزینه درامد -امنیتی در این عرصه، داشته باشد .

البته، تیم امنیتی نظامی و حتی سیاسی ترامپ، نیز بشدت از ایده “خاورمیانه جدید” پشتیبانی کرده اند .دست این تیم، از هر تیم دیگری، بیشتر به ماشه اشنا است .روسیه، میتواند، و اماده میشود تا بدیع ترین تجربه دو قرن اخیر را با ایالات متحده، داشته باشد .در دوران همزمانی پوتین و ترامپ، ممکن است که “مگا پروژه های امنیتی رقابت امیز”، به “مینی پروژه های امنیتی – اقتصادی شراکت گونه” تبدیل شود .همه چیز برای یک چرخش موقعیتی بزرگ، در حال مهیا شدن است. حتی در صورت یک توافق روسی امریکایی، باز هم -پتانسیل تداوم تنش و بحران، در منطقه رفع نمیشود، بلکه، ممکن است “خطوط نقشه” و حدود منافع، تغییر کند .در چنان شرایطی، روسها انتظار دارند، ایران مسئولیتهای امنیتی، و سبد منافع امنیت ملی خود در منطقه را، به مسکو بسپارد. امانتداری روسها، در طول تاریخ، میزانی برای ضریب اعتماد ایران خواهد بود .ایران، به یک نقشه راه جدید، مبتنی بر واقعیات محتمل اینده، و نیز “طرح دوم” )پلان بی( نیاز دارد

منبع:مرکز بین المللی مطالعات صلح

0 Comments

یک دیدگاه بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *