عفیفه عابدی *:

موضوع روسیه همواره یکی از بحث های اصلی در سیاست خارجی آمریکا بوده، اما رویکرد واحدی به این مساله در میان رهبران و احزاب آمریکایی وجود نداشته است. بر این اساس نیز تاریخ روابط واشنگتن و مسکو پس از فروپاشی اتحاد شوروی تاکنون شاهد حرکت سینوسی متناوبی از روابط پر تنش و به عبارتی جنگ سرد تا تنش زدایی بوده است. در نتیجه در اواخر دوره ریاست جمهوری باراک اوباما و به ویژه پس از بحران اوکراین به نظر می رسید به سبب بیش از دو دهه تجربه روابط متنوع بین روسیه و آمریکا، اینبار دیگر روابط دو کشور در مسیر بدون بازگشت جنگ سرد قرار گرفته است. اما روی کار آمدن دونالد ترامپ در واشنگتن با شعار عادی سازی روابط با مسکو، این شریط را تغییر داد و احتمال آغاز دوره دیگری از تنش زدایی در روابط آمریکا و روسیه را افزایش داد. این در حالی است که تکرار حرکت سینوسی در رابطه دو کشور منتقدان زیادی به ویژه در آمریکا دارد. یکی از جدی ترین انتقاداتی که مخالفان دونالد ترامپ به او وارد می کنند این است که اتخاذ سیاست مصالح جویانه در برابر روسیه، بار دیگر به احیای قدرت مسکو کمک کرده، سهم خواهی روسیه در معادلات بین المللی از آمریکا را افزایش داده و در دور بعد، تنش احتمالی بین دو کشور مخاطره آمیزتر خواهد بود. به همین سبب موضوع روسیه اکنون به موضوعی در مناقشات داخلی آمریکا تبدیل شده است. علیرغم رویکرد تساهل جویانه دولت ترامپ نسبت به روسیه، یک مقاومت و قاطعیت خاصی از سوی ساختار حکومتی آمریکا در برابر هر چیزی که به نام روسیه ختم می شود، وجود دارد. نهادهای اطلاعاتی، امنیتی و رسانه ‌ای آمریکا با دقت تمام روابط دولتمردان جدید این کشور با روس ها در تمام سطوح را مورد بررسی قرار می دهند. تا کنون این اقدامات موجب استعفای مایکل فلین مشاور امنیت ملی ترامپ و فشارهای بسیار بر جف سشن، دادشتان کل آمریکا به دلیل دیدار با سرگئی کیسلیاک سفیر روسیه در آمریکا و کنار گذاشته شدن تعداد دیگری از گزینه های مد نظر ترامپ از تصدی پست های کلیدی شده است. اما دراین میان استراتژیست هایی در آمریکا درباره روابط دوباره روسیه و آمریکا دستوراعمل هایی برای دولت ترامپ تجویز می کنند که شامل جند محور عمده زیر است:

1- تقدم امنیتی چین بر روسیه

جلوگیری از تشکیل محور روسیه-چین رویکرد اصلی استراتژیست های آمریکایی به رابطه با روسیه در دوره ترامپ است. جاکوب استوکز در فارین افیرز در مقاله ای تحت عنوان روسیه و اتحاد پایدار چین می نویسد برخی از تحلیلگران به دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا پیشنهاد می کنند هرگونه تلاش برای گرم ساختن روابط با روسیه را به عنوان یک گام در جهت مقابله با چین و نزدیک شدن مسکو به پکن برداردد. بر اساس دیدگاه این تحلیلگران دو چالش فرا روی ایالات متحده وجود دارد که یکی افراط گرایی اسلامی و دیگری چین است و برای مقابله با هر دو این چالش، روسیه شریک بالقوه ایالات متحده محسوب می شود. این استراتژی بر اساس نسخه تاریخی هنری کسینجر مشاور امنیت ملی آمریکا در دوره ریاست مهوری ریچارد نیکسون در اوایل دهه 1970 ارائه می شود. البته استراتژی جدید روش معکوس را دنبال می کند. در ان دهه، آمریکا رابطه با چین را برای تنها گذاشتن اتحاد جماهیر شوروی می خواست و اکنون بر عکس از مسیر رابطه با روسیه به دنبال جلوگیری از یک پیوند اوراسیایی بلندپروازانه بین پکن و مسکو است.

2- ضرورت ممانعت از اتحاد چین و روسیه

داگ باندو در تحلیلی با عنوان استراتژی نیکسون برای شکستن محور روسیه و چین، می نویسد ایالات متحده ظاهرا دیگر به تنهایی نمی تواند با تهدیدهای ناشی از چین، کره شمالی، روسیه، ایران، کوبا و ونزوئلا و داعش مقابله کند. وی با اشاره به فاصله گرفتن فزاینده شوروی و چین در دوران جنگ سرد و عدم بازگشت این رابطه به دوران گرمی روابط دهه 1950، به اختلا منافع روسیه و چین در آسیای مرکزی اشاره کرده و می نویسد آمریکا در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما برخورد متفاوتی با روسیه و چین داشت. واشنگتن در حالی که برای محدود کردن چین استراتژی محور یا توازن را انتخاب کرده بود و در سیاستی خصمانه غیرشفاف به تقویت پیوندهای اتحاد، افزایش نیرو و مانورهای نظامی در همسایگی چین اقدام می کرد، در برابر روسیه با دعوت از اعضای قدیمی پیمان ورشو به ناتو، حمایت از انقلاب های رنگی علیه دولت های متحد روسیه در گرجستان و اوکراین، سیاست تغییر رژیم در سویه اعمل تحریم های اقتصادی علیه روسیه و استقرار نیروهای نظامی ایالات متحده در اروپای شرقی، سیاست آشکارا خصومانه را برگزیده بود. نتیجه این سیاست ها افزایش همکاری بین چین و روسیه بود.

باندو تأکید دارد روسیه و چین متحدان رسمی نظامی نیستند اما بی اعتمادی به آمریکا موجب شده انها بر اختلاف ها غلبه کنند تا با همکاری نفوذ آمریکا را محدود سازند. بر این اساس اگر ترامپ موفق به بهبود روابط روابط با روسیه شود، جبهه مشترک روسیه و چین علیه آمریکا را دلسرد خواهد کرد. سیاستی که زمانی ریچارد نیکسون ارائه کرد؛ یعنی برقراری رابطه با حداقل یکی از قدرت های مهم در میان بازیگرانی که به طور بالقوه در برابر آمریکا صف کشیده اند.

3- نتیجه بخش نبودن سیاست تحریم ها

توماس گراهام مدیر موسسه کسینجر که از وی به عنوان سفیر احتمالی ایالات متحده در روسیه یاد می شود و به نظر می رسد به لحاظ فکری با وزیر خارجه جدید آمریکا نزدیک است، معتقد است که باید در برابر روسیه به فکر یک سیاست فکر شده جایگزین بود. او با طرح این مسئله که آیا مجازات، ما را به اهدافمان رسانده است؟ بر عدم نتیجه بخش بودن سیاست تحریم علیه روسیه تأکید می کند. او بر خطرات ناشی از منزوی ساختن روسیه متمرکز شده و می افزاید افزایش تحریم ها به حل و فصل بحران اوکراین کمک نمی کند و در راستای منافع استراتژیک ما نیست که اقتصاد روسیه بیش از حد تضعیف شود و به سمت محور چین برود. ما نیازمند نگاه به روسیه در یک مفهوم جهانی هستیم.

4- ضرورت مدیریت کردن رفتار روسیه

الگن رومر، ریچارد سکولوسکی و اتدرو ویس در مقاله مشترک برای فارین افیرز با اشاره به نقاط اختلاف و افتراق متعددی که در سال های اخیر در روابط روسیه و آمریکا ایجاد شده و تخاصم بین آنها را شدت بخشیده، به دونالد ترامپ پیشنهاد می کنند در رابطه با روسیه به جای حل و فصل دائمی اختلاف ها، به مدیریت ماهرانه این تنش ها اقدام کند. به زعم این کارشناسان تلاش برای دلجویی از ولادیمیر پوتین، احتمالا منجر به درخواست امتیازهای یکجانبه از سوی وی شده و پوتین را به ادامه سیاست های گذشته در برابر آمریکا تشویق می کند. در همین حال ادامه سیاست های گذشته در برابر روسیه نیز دارای ریسک بزرگی بوده و برای مسکو تحریک آمیز است. این به معنای آن است که آمریکا باید از هر دو روش فشار و همکاری با این کشور استفاده کند. این کارشناسان آمریکایی می نویسند هر چند تحریم های اقتصادی و کاهش بهای انرژی بر اقتصاد روسیه ضربه های محکمی وارد کردند، اما تأثیری در سیاست خارجی روسیه نداشتند. اگر چه اوباما رد می کرد اما روسیه فراتر از یک قدرت منطقه ای است و حتی اگر پذیرفت که قدرت روسیه رو به زوال است، تاریخ نشان داده است که چنین دولت هایی می توانند خسارت های قابل توجهی به دیگر بازیگران وارد کنند.

تحلیل گران فوق معتقدند که آمریکا در روابط خود با روسیه چند اصل زیر را باید مورد توجه قرار دهد:

  1. دولت ترامپ برای روس ها روشن بسازد که تعهد آمریکا به متحدان خود در ناتو بدون قید و شرط است. برای این هدف، آمریکا باید یک سری از اقدامات مداوم چون تقویت آرایش نظامی در شرق اروپا را انجام دهد.
  2. ایالات متحده باید خواستار رعایت اصول مندرج در سند نهایی توافق هلسینکی 1975 و منشور پاریس 1990 یعنی به زسمیت شناختن مرزهای موجود و حق همه کشورها برای انتخابمتحدان شود. در این رابطه هر چند بازگست کریمه به اوکراین دور از ذهن است اما تمام تحریم های آمریکا و اروپا علیه روسیه در این رابطه باید حفظ شود.
  3. رابطه دوباره با روسیه نباید به معنای رها کردن همسایگان روسیه باشد. تلاش روسیه برای ایجاد حوزه نفوذ در همسایگی خود به معنای تضعیف جایگاه آمریکا در جهان است. بنابراین ایالات متحده و متحدانش باید نسبت به عمیق تر شدن درگیری در این منطقه پیچیده هوشیار باشند.
  4. واشنگتن و شرکای آن در اتحادیه اروپا باید از طریق دیپلماسی ماهرانه و با اختصاص منابع به اصلاحات سیاسی و اقتصادی اوکراین کمک کند و موفق شود، می تواند تأثیر مثبتی بر رویکرد حکومت بالا به پایین کرملین داشته باشد.
  5. آمریکا باید به حمایت از دموکراسی در روسیهادامه دهد.

کارشناسان آمریکایی توصیه می کنند دولت ترامپ در گفتگو با روسیه 4 اولویت را حفظ کند:

  1. دولت ترامپ باید به دخالت روسیه در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده پاسخ دهد.
  2. روسیه باید به توافقات با آمریکا در زمینه سوریه پایبند باشد.
  3. آمریکا باید از ابزارهای دیپلماتیک برای کاهش جنگ در شرق مسلحانه در شرق اوکراین استفاده کند.
  4. نظام روسیه باید به نوسازی تشویق شود.

نتیجه گیری

مجموع ارزیابی ها نشان می دهد هر چند رئیس جمهوری جدید آمریکا امید روسیه به بهبود روابط مسکو و واشنگتن را افزایش داده، اما کرملین را در برابر انتخاب های دشواری در برابر متحدان خود از جمله چین قرار می دهد. آنچه کارشناسان آمریکایی توصیه می کنند و برآوردها از سخنان ترامپ نشان می دهد اولویت واشنگتن همکاری با روسیه برای حل برخی بحران ها و کاهش هزینه های آمریکا در اهداف تاکتیکی و راهبردی است و نه حل و فصل اختلاف ها در رابطه دوجانبه.

البته به همان نسبت که استراتژیت های آمریکایی درصدد هستند که تنش زدایی سیاسی با روسیه، به معنای واگذاری امتیازهای سیاسی-اقتصادی استراتژیک به روسیه نباشد، استراتژیست های روس نیز احتمالا به دنبال تاکتیک ها و راهبردهایی برای اخذ بیشتریت امتیاز با کمترین هزینه خواهد بود. اما در کل این چالش ها نشان می دهند عادی سازی روابط آمریکا و روسیه در مسیری دشوار قرار دارد و در این میان روس ها به دلیل محدودیت های اقتصادی و بین المللی قدرت انتخاب کمتری دارند.

به تبع بر این اساس آمریکا اگر پایبند به این استراتژی کلان یعنی جلوگیری از تشکیل محور چین و روسیه و استفاده از همکاری مسکو برای حل بحران های منطقه ای و بین المللی باشد، راهبردهای تاکتیکی بیشتری در اختیار دارد. اظهارات بعدی ترامپ درباره سردی روابط آمریکا و روسیه، پس از انتقادهایی که پوتین از واشنگتن بعد از حمله هوایی آمریکا به خان شیخون داشت را هم باید در این راستا ارزیابی کرد. ضمن اینکه قابل توجه است دیدار زودهنگام شی جین پینگ رئیس جمهور چین با دونالد ترامپ در واشنگتن در حالی انجام شد که از قبل انتخابات آمریکا بیشتر انتظار می رفت ترامپ و پوتین خیلی زود با هم دیدار کنند و این نیز به نوبه خود مبین کثرت گزشنه های واشنگتن برای اهداف کوتاه – میان و بندمدت در رابطه با روسیه است.

به نظر می رسد بر همین اساس نیز خوض بینی روس ها به تغییر شرایط در رابطه با آمریکا جای خود را به تردید و انتظار داده است.  در حالی که از سوی دیگر به دلیل فشارهای داخلی بسیاری که بر دولت ترامپ در رابطه با امریکا وجود دارد، دولت جدید واشنگتن نیز حتی برای برداشتن اولین گام سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفته است.

البته نباید دور از ذهن داشت که در چنین شرایطی یک اتفاق غیرقابل پیش بینی مثبت یا منفی چه در روابط دو کشور و چه در سطح مبین المللی می تواند نقش کاتالیزور در به حرکت در آوردن این رابطه باشد. با این حال با لحاظ وجود مختلف درباره روابط آمریکا و روسیه، دیر یا زود حرکت سینوسی روابط واشنگتن و مسکو یک دور دیگر به نقطه تنش های فزاینده باز خواهد گشت.

فئودور لوکیانوف رئیس شورای سیاست خارجی و دفاعی روسیه، پس از سفر تیلرسون وزیر خارجه دولت ترامپ به مسکو می گوید؛ استقبال گرم پوتین از تیلرسون نشان دهنده این واقعیت است که روسیه تمایلی به رویارویی با امریکا ندارد. تومایس رایت عضو موسسه بروکینگز نیز معتقد است که تمایل روس ها برای بهبود مناسبات و توسعه همکاری با آمریکا در دوره ترامپ کاهش نیافته و بنابراین ترامپ با دست باز می تواند در این باره عمل کند.

 

*مرکز تحقیقات استرتژیک