شورای راهبردی آنلاین-رصد: خلیجفارس و آسیای مرکزی، دو منطقهای که روزگاری تحت تأثیر انزوای پس از جنگ سرد از هم دور بودند، امروز با شتابی چشمگیر در حال تنیدن شبکهای جدید از پیوندهای اقتصادی و ژئوپلیتیک هستند. گزارش تحلیلی تازهای نشان میدهد که چگونه گذار به جهان چندقطبی و تلاش کشورهای نفتی برای تنوعبخشی اقتصادی، همکاریهای نهادینه در حوزه تجارت، سرمایهگذاری و اتصالپذیری را بین این دو سو تقویت کرده و الگوی تعامل در اوراسیا را دگرگون ساخته است.
اندیشکده «مرکز منافع ملی» مستقر در واشنگتن، جدیدترین گزارش خود را منتشر کرده است. این گزارش به بررسی تحولات رابطه میان کشورهای عرب حاشیه خلیجفارس، ایران و کشورهای آسیای مرکزی میپردازد.
این گزارش که به قلم گرگ و الویرا آیدارخانوا پریتی پژوهشگران این اندیشکده تالیف شده، تحولات ژئوپلیتیک و اقتصادی عمیقی را تحلیل میکند که پیوندهای میانمنطقهای را از دوره انزوای پس از جنگ سرد تا همکاریهای نهادینه امروز در حوزههایی مانند تجارت، سرمایهگذاری و زیرساختهای ارتباطی، بازسازی کردهاند.
این گزارش که بخشی از پروژه «اتصالپذیری آسیای مرکزی» اندیشکده «مرکز منافع ملی» است، تحلیل و بینشهایی کاربردی برای سیاستگذاری ارائه و نشان میدهد که چگونه چندقطبیشدن جهان و تنوعبخشی اقتصادی، اشکال نوینی از تعامل در سراسر اوراسیا را پیش میبرند.
بر اساس این گزارش، روابط میان کشورهای عرب خلیج(فارس)، ایران و دولتهای آسیای مرکزی در چهار دهه گذشته دو دوره دگرگونی عمده را پشت سر گذاشته است. در آغاز این چهار دهه، در اواخر جنگ سرد، ارتباط چندانی بین آسیای مرکزی و کشورهای عرب خلیج(فارس) وجود نداشت. اما امروزه روابط میانمنطقهای قویتری میان این کشورها و کشورهای حاشیه خلیج (فارس) شکل گرفته است که از جمله آنها میتوان به گسترش روابط تجاری، تقویت روابط فرهنگی و تعمیق ارتباطات حمل و نقل و برقراری اتصالات اشاره کرد.
نخستین تغییر، عمدتاً شامل برداشته شدن مانعی مصنوعی بود که در نتیجه سلطه شوروی و سپس روسیه، آسیای مرکزی را از سایر بخشهای جهان اسلام جدا کرده بود. روسیه پس از استقلال در سال ۱۹۹۱، همچنان به عنوان بازیگر خارجی مسلط منطقه باقی ماند، اما ایران انقلابی نیز نقش مهمی ایفا کرد که بیشتر بر ایجاد یا تقویت پیوندهای اقتصادی متمرکز بود. کشورهای عرب خلیج(فارس) نیز بهآرامی شروع به ایجاد روابطی کردند که با حجم اندک کمکهای مالی دوجانبه و تجارت همراه بود. در دهههای ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰، عربستان گستردهترین شبکه ارتباطی منطقهای را ایجاد و سعی کرد تا آسیای مرکزی را از طریق تأمین مالی ساخت مساجد و حمایت از سفرهای حج، با جهان اسلام سنی مذهب پیوند دهد. با این حال، پیوندهای تجاری کماکان بسیار محدود بود و ارزش سالانه آن در حد میلیونها و نه میلیاردها دلار باقی ماند. بخشی از دلیل این امر، نبود مکمل اقتصادی بود؛ چرا که همه این کشورها عمدتاً صادرکننده منابع انرژی و مواد خام بودند، نه کالاهای تولیدی.
دومین تغییر که جدیدتر است، به همان اندازه عمیق بود و به دو عامل کلان مربوط میشود:
۱. حرکت به سمت یک اتحاد ژئوپلیتیک چندقطبیتر که با خروج نیروهای آمریکایی از عراق در سال ۲۰۱۱، فروکش تدریجی جنگ در افغانستان تا خروج نهایی آمریکا از این کشور در سال ۲۰۲۱، افزایش وزن اقتصادی و ژئوپلیتیک چین، و تهاجم روسیه به اوکراین در ۲۰۲۲ آشکار شد.
۲. چرخش کشورهای عرب خلیج(فارس) به سمت تنوعبخشی اقتصادی و کاهش تدریجی وابستگی به درآمدهای حاصل از نفت و گاز. این چرخش تحت تأثیر گذار انرژی جهانی و انتظار کاهش رشد تقاضای جهانی نفت صورت گرفته است.
هر دوی این عوامل، تمایل به ایجاد پیوندهای نزدیکتر بین خلیج(فارس) و آسیای مرکزی را برانگیختهاند؛ زیرا هر دو طرف به دنبال ایجاد مجموعهای متنوع از روابط اقتصادی و سیاسی، تنوعبخشی به اقتصادهای خود برای کاهش وابستگی به صادرات مواد خام، و تقویت اتصالپذیری به عنوان عاملی برای افزایش دسترسی و گزینههای راهبردی هستند.
اگرچه این تغییرات بهتدریج رخ دادهاند، اما یک نقطه عطف برجسته، تحولات داخلی عربستان در سال ۲۰۱۷ است که محمد بن سلمان را به رهبری این کشور رساند. بنسلمان با محور قرار دادن برنامه «چشمانداز ۲۰۳۰» برای تنوعبخشی اقتصادی و در پیشگرفتن رویکردی قاطعتر و رقابتی در دیپلماسی، تحول چشمگیری ایجاد کرد. این تغییر در عربستان، به نوبه خود دو دولت مهم دیگر شورای همکاری یعنی امارات و قطر را بر آن داشت تا برای رقابت با این پادشاهی در عرصه نفوذ، به دنبال برقراری روابط قویتر با آسیای مرکزی باشند.
چنانکه این گزارش نشان میدهد، تأثیر این روندها از سال ۲۰۱۷ تا کنون، منجر به تقویت چشمگیر روابط بین کشورهای عرب خلیج(فارس) و دولتهای آسیای مرکزی و رشد کلی حجم تجارت و سرمایهگذاری دوجانبه شده است.
0 Comments