ویلیام برنز در یادداشتی که وب سایت نشریه فارن افرز آن را منتشر کرد، نوشت: یووانویچ اولین دیپلمات حرفه‌ای نیست که در تاریخچه وزارت امور خارجه آمریکا مغضوب خط مشی سیاسی شده است و ترامپ هم اولین عوام‌فریبی نیست که کارکنان مربوطه را تحت فشار گذاشته است. همچنین، مایک پمپئو نیز اولین وزیر امور خارجه نیست که از اجرای وظیفه خود غفلت کرده است. با این حال، آسیب ناشی از این عمل (که برخاسته از داخل قوه مجریه بوده و در دوره سیاسی شکننده‌ای صورت گرفته است) احتمالا شدیدترین آسیب به حرفه دیپلماتیک و سیاست خارجی آمریکاست.

 

مک کارتیسم جدید

تقریبا 70 سال پیش در اوایل جنگ سرد، سناتور جوزف مک کارتی پویش مخربی علیه «عدم وفاداری» در وزارت مور خارجه آمریکا به راه انداخت. بازرسان حزبی بدون اسناد و مدارک و به روشی غیراخلاقی 81 کارمند وزارت امور خارجه را در پنج سال اول دهه 1950 اخراج کردند. جان پتون دیویس جونیور، دستیار برجسته در امور چین یکی از آن‌ها بود. جرم وی پیش بینی پیروزی حزب کمونیست در جنگ داخلی چین بود. وی 9 بار هدف تحقیقات امنیتی و وفاداری قرار گرفت که هیچ کدام از این اتهامات توهم‌آمیز موید طرفداری وی از کمونیسم نبود. با این حال، وی در کمال ناجوانمردی سیاسی توسط جان فاستر دالس، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، برکنار شد.

پاکسازی دیویس و همکاران وی نه تنها یک اشتباه، بلکه حماقت بود. فقدان چنین کارشناس متخصصی، دیپلماسی آمریکا در مورد چین را به مدت یک نسل کور کرد و تاثیر عمیقی در این وزارتخانه و روحیه آن برجای گذاشت. همچنین یکی از برجسته‌ترین دیپلمات‌های آمریکا به نام جرج کنان نیز در این دوره از سرویس خارجی آمریکا اخراج شد که برای دفاع از دیویس تلاش می‌کرد.

یکی از تناقضات ناراحت‌کننده تاریخ این است که «روی جان»، یکی از مشاوران ارشد سناتور مک کارتی، وکیل دونالد ترامپ بوده است. تاکتیک‌های ویرانگر ترامپ، رابطه گاه‌به‌گاه وی با حقیقت و تحقیر شغل دولتی شبیه همان دستورالعملی است که روی جان برای مک آرتی می‌نوشت. بنابراین تعجبی نداشت که ترامپ در جستجوی روی جان جدید، شهردار سابق نیویورک، یعنی رودی جولیانی را پیدا کرد و با ورد به ماجرای ننگین اوکراین به حذف سفیری مبادرت کرد که تخصص و صداقتش یک مانع محسوب می‌شد.

چنین تصور می‌شود که رهبر وزارت امور خارجه باید در برابر رئیس جمهور از کارکنان خود حمایت کند، کارکنانی که بسیاری از آن‌ها در مناطق دشوار جهان کارهای سخت انجام می‌دهند. اما رگ غیرت رهبران امروزی بیش از دولس نیست. مایک پمپئو، وزیر امور خارجه، ظاهرا به فعالیت در سفارت آمریکا در کی‌یف برای پیشبرد دستور کار محرمانه رئیس جمهور پرداخت، اجازه داد تحقیقات فریبنده در مخالفت با یووانویچ در این وزارتخانه انتشار یابد و دست روی دست گذاشت تا ترامپ، یووانویچ را در رسوایی تماس تلفنی با ولادیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین، متهم سازد.

حتی قبل از ماجرای اوکراین، دولت ترامپ جنگ با دیپلماسی را شروع کرده بود، به‌طوری‌که کاخ سفید بودجه دیپلماسی و توسعه را تا حد بی‌سابقه‌ای کاهش داد (هرچند که این بودجه 19 برابر کمتر از بودجه دفاعی بود) دیپلمات‌های حرفه‌ای کنار گذاشته شدند و انتصاب سفرا به طور بی‌سابقه‌ای سیاسی شد. همچنین یک پنجم سفارت‌ها، ازجمله سمت‌های حساس، خالی ماندند.

 

علیه منافع آمریکا

پاکسازی ویرانی‌های سازمانی در وزارت امور خارجه سال‌های زیادی زمان خواهد برد. آسیب‌های وارده به قدرت و وجهه آمریکا احتمالا ماندگارتر بوده و جبران آن نیز دشوارتر خواهد بود. پی بردن به پیامدهای عملی آن کار سختی نیست. اگر سفیر آمریکا نماینده رئیس جمهور این کشور نباشد و سفارت آمریکا دشمن کاخ سفید قلمداد شود، دولت‌های محلی هم پیام دیپلماتیکی آن‌ها را جدی نخواهند گرفت.

اقدامات رئیس جمهور آمریکا کار دیپلماتیک را مختل کرده و به منافع آمریکا ضربه زده است. از همین رو، دولت جدید اوکراین بیش از هر زمان گرفتار فساد شده، دموکراسی آن پس‌رفت کرده و بیش از هر زمانی در برابر تجاوز و دست‌اندازی روسیه آسیب‌پذیر شده است. ترامپ نعمتی برای دیکتاتورهاست. در این جهان در حال تغییر و پر از بازیگران و چشم‌اندازی که عرصه را برای منافع آمریکا تنگ‌تر می‌سازند، آمریکا برای خود چاهی عمیق کنده است. متحدان آمریکا سردرگم شده اند و رقبای این کشور از این فرصت به نفع خود بهره‌برداری می‌کنند.

 

ضرورت تحول

فرصت پیش روی آمریکا برای تحول و تجدید نظر بسیاری ضروری و البته طاقت فرساست. جوزف ولچ، دادستان افسانه‌ای دادگاه نظامی مک کارتی، در سال 1954 با این سوال فراموش نشدنی باعث ترکیدن بالون مک کارتیسم شد: «آقا شما شرف ندارید؟ هیچ شرفی در شما وجود ندارد؟» این سوال امروز در مورد مقلدان مک کارتی در دولت ترامپ نیز صدق می‌کند. شرافت آن‌ها کاملا خاموش شده و حس انتقام‌جویی و خودفروشی آن‌ها کاملا نمایان است.