وب‌سایت شورای آتلانتیک آمریکا در یادداشتی نوشت: به نظر می‌رسد آلمان در سیاست خارجی خود دچار تردید شده است. این کشور که در طول دوران جنگ سرد صحنه اصلی نبرد بین دموکراسی و کمونیسم بود، اکنون در درگیری چین و آمریکا برای ایجاد هژمونی ساکت است. آلمان، تحت رهبری اتحادیه دموکراتیک مسیحی به نفع هیچ‌یک از طرفین موضعی اتخاذ نکرده است. برلین از موضع‌گیری درباره نقض حقوق بشر چینی‌ها اجتناب کرده و مخالف حذف سیستم‌های هوآوی از شبکه 5G خود است، اما درعین‌حال تحت حمایت چتر حمایتی ایالات‌متحده آمریکا باقی مانده است. اگرچه منافع اقتصادی آلمان و آمریکا مانع ایجاد درگیری بین این دو کشور شده است، اما دیری نخواهد پایید که نیروهای برلین و واشنگتن دوباره در مقابل هم صف‌آرایی کنند.

 

پول حرف اول را می‌زند

مدل تجارت آلمان مناسب یک جهان دارای اختلافات ژئوپلیتیکی نیست. با پایان جنگ سرد، آلمان تبدیل به یکی از اصلی‌ترین ذینفعان نظم سیاسی و اقتصادی جهان به رهبری آمریکا شد. تحت پوشش چتر امنیتی آمریکا، برلین مسئولیت هیچ امور ژئوپلیتیکی را عهده‌دار نشده است و همین امر فرصت مناسبی برای آلمان فراهم کرد تا بر روی منافع تجاری خود تمرکز داشته باشد. در چنین حالتی که آمریکا به‌عنوان پلیس دنیا عمل می‌کرد، آلمان به‌عنوان فروشنده دنیا عمل کرده است. ازآنجایی‌که اختلافات ژئوپلیتیکی برای تجارت مضر است، این امر آلمان را در برابر اختلافات بین‌المللی آسیب‌پذیر کرده است.

در چنین شرایطی جدا شدن از چین یک استراتژی مناسب برای آلمان نیست. گره خوردگی و وابستگی اقتصادی آلمان به اقتصاد جهانی، به برلین نه‌تنها اجازه قطع روابط تجاری را نمی‌دهد بلکه حتی اجازه کاهش روابط تجاری‌اش با چین و آمریکا را نمی‌دهد. برلین از این استراتژی آمریکا که خواستار قطع کامل روابط با چین است پیروی نخواهد کرد.

 

افزایش بی‌اعتمادی در دو سوی آتلانتیک

عدم تمایل برلین برای پیروی از فشارهای ضد چینی آمریکا ناشی از وخامت روابط سیاسی برلین با واشنگتن است. روابط ایالات‌متحده و آلمان در حد پایینی است و هر دو طرف در این امر مقصر هستند. بسیاری از آلمانی‌ها ممکن است از خودشان بپرسند که آیا چین نسبت به آمریکا یک شریک قابل‌اعتمادتری است؟ اما آلمانی‌ها از خود سؤال نمی‌کنند که آیا خودشان یک شریک قابل‌اعتماد برای آمریکا هستند؟ آلمان به تعهدات خود در تأمین هزینه‌های دفاعی ناتو عمل نمی‌کند، حساب‌جاری مازاد خود را کاهش نمی‌دهد، هوآوی را از شبکه G5 خود خارج نکرده است و علی‌رغم تهاجم روسیه به اوکراین و قتل یک چچنی در برلین و مسموم کردن رهبر مخالفان روسی همچنان اجازه ساخت خط لوله نورد استریم را متوقف نکرده است.

هیچ‌یک از این موضوعات جدید نیستند. دولت‌های قبلی ایالات‌متحده همیشه برای فشار آوردن به برلین در تلاش بودند ولی هیچ‌وقت موفق نشدند. آنچه در دوره ترامپ تغییر کرده است روش اعمال این فشار است. درواقع ترامپ با لج بازی، تند گویی و همراه با تهدید این کار را کرده است. او انتظار دارد که آلمان به‌صورت کورکورانه از آمریکا تبعیت کند.

 

آیا زمان تغییر رسیده است؟

انتخابات پیش رو در آلمان و آمریکا در صورت تغییر یکی از رهبران یا هر دوی آن‌ها می‌تواند فرصتی برای شروع دوباره روابط در دو سوی آتلانتیک باشد. اردوگاه «طرفدار تعامل با چین» در آلمان، به رهبری صدراعظم آنگلا مرکل در حال افول است. هم‌زمان، رویکرد ایالات‌متحده نیز باید در قبال آلمان تغییر کند، زیرا رفتار شبیه به یک برده با متحدان خود، خطر از دست دادن آن‌ها را افزایش می‌دهد.

ایالات‌متحده آمریکا و آلمان باید به یک رویکرد مشترک در قبال چین برسند. هدف این استراتژی نباید پایین نگه‌داشتن چین باشد، بلکه هدف باید تقویت دموکراسی در سراسر چین برای مهار کردن چین باشد و این‌یک روایت مثبت برای ترغیب آلمان برای مشارکت در آن است.

گسترش تجارت، فناوری و روابط اقتصادی با کشورهای جنوب شرقی آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین روابط اقتصادی خارجی آلمان را گسترش خواهد داد. ژاپن یک نمونه از این رویکرد است. توکیو در حال تنوع‌بخشی به زنجیره تأمین خود است و همچنین شرکت‌ها را ترغیب می‌کند تا تولیدات خود را مجدداً به ژاپن برگردانند و درنتیجه مقاومت اقتصادی ژاپن را افزایش دهند. آلمان نیز شروع به تقلید از اقدامات ژاپن کرده است. دولت فدرال آلمان در استراتژی اقیانوس هند- آرام تمایل خود را به کاهش وابستگی از طریق ایجاد تنوع اعلام کرده است.

بعد از مدت‌ها، نگاه سیاسی برلین به چین و روسیه شروع به تغییر کرده و این‌یک فرصت برای ایالات‌متحده و آلمان ایجاد کرده تا دوباره با یکدیگر متحد شده و آلمان را از یک متحد ضعیف فرا آتلانتیکی تبدیل به یک شریک قابل‌اعتماد کنند.