متیو روجانسکی در یادداشتی که وب سایت شورای امور بین‌الملل روسیه آن را منتشر کرد؛ نوشت: این رویکردهای روسیه برای آمریکا فاجعه تلقی می‌شود. چالش‌های برخاسته از روسیه قابل حل هستند، اما نخست باید آن‌ها را درک کرد. انجام چنین کاری مستلزم سرمایه‌گذاری ملی و پایدار بیشتری در حوزه شناخت روسیه است، یعنی چیزی بیش از آنچه آمریکایی‌ها از زمان پایان جنگ سرد انجام داده‌اند. در حالی که آمریکا موضع تقابلی خود در قبال روسیه را تشدیده کرده است (ابتدا در دفاع از «نظم لیبرال جهانی» و اخیرا تحت لوای «رقابت قدرت‌های بزرگ)، فرصت مطالعه روسیه برای بیش از یک نسل از آمریکایی‌ها کاهش یافته است. به نفع آمریکا نیست که در روابط آمریکا-روسیه، یک طرف با یک زبان و طرف دیگر با دو زبان حرف بزند. اگرچه این غفلت‌ها را می‌توان با هزینه‌ای نسبتا متوسط، هزینه‌ای کمتر از تولید و نگهداری یک موشک هسته‌ای جبران کرد، اما ارتقای کامل تخصص دانشگاهی آمریکا و ظرفیت تحلیل سیاسی آن یک دهه یا بیشتر زمان خواهد برد.

همانند دوره جنگ سرد، راهبرد آمریکا باید به دنبال شکل‌دهی به وجهه آمریکا در نگاه همسایه روس خود باشد. کاهش دیپلماسی فرهنگی و تعامل مردم با مردم طی سال‌های اخیر در انزوای متقابل بین‌المللی را باید جبران کرد. اگرچه دیدگاه ناخوشایند بیشتر روس‌ها در مورد آمریکا تا حد زیادی از تبلیغات کرملین سرچشمه می‌گیرد، اما جوانان روس به طور فزاینده‌ای به تلویزیون تحت کنترل دولت روسیه بی‌تفاوت هستند و یقینا از گسترش فرصت‌های مسافرت و حتی تبادل ارتباطات مجازی با آمریکایی‌ها استقبال خواهند کرد. این حوزه‌های تعامل می‌تواند بر مشارکت در حوزه هایی با منافع مشترک نظیر تغییرات اقلیمی، قطب شمال، تحقیقات فضایی، واکنش به بیماری‌های همه گیر و بلاها و تمایل مشترک مردم عادی در هر دو طرف به امنیت و رفاه بیشتر در زندگی فردی خود متمرکز شود. سیاستگذاران، کارشناسان و روزنامه نگاران آمریکا نیز نباید از روسیه کاریکاتوری پر رمز و راز یا تنفرآمیز بسازند. این کلیشه‌ها سازنده نخواهند بود. همچنین، آمریکا نباید روسیه را در پشت پرده آهنین یا در پشت دیوار خودساخته مخفی کند. بلکه، واشنگتن باید با نگاهی جدید، روسیه را همسایه سوم خود ببیند.

روسیه هم اکنون فعالانه به دنبال تعامل نزدیک با چین و همزمان پیشبرد منافع جهانی خویش است. این امر روسیه را به یک مولفه حساس برای سیاست خارجی آمریکا، از آمریکای لاتین گرفته تا خاورمیانه و از اروپا تا شرق آسیا، تبدیل می‌کند. روسیه چه از طریق کمک به چین و چه در بهره برداری از کشمکش‌ها در صورت وقوع آنها، از پتانسیل تشدید رقابت فزاینده آمریکا – چین برخوردار است. با این حال، در صورت تمایل روسیه، این کشور می‌تواند به جلوگیری از ظهور چین به یک هژمونی در آسیا یا به یک هژمونی جهانی در آینده، یا حداقل به پیچیده ساختن آن کمک کند.

اگر آمریکا بخواهد روسیه را همسایه سوم خود قلمداد کند، باید از روابط خود با دو همسایه یعنی مکزیک و کانادا درس‌های زیادی بیاموزد. کانادا و مکزیک در تاریخ خود همانند تاریخ طولانی روسیه با هجوم از غرب و شرق مواجه نبوده و از سیاست خارجی تهاجمی که ذات ثانویه سیاست خارجی آمریکا و روسیه محسوب می‌شود، اجتناب کرده‌اند. با این حال، روابط بین کانادا، مکزیک و آمریکا پر از رقابت و مناقشه است، اما این کشورها توانسته‌اند راهی برای ثبات در روابط خود پیدا کنند که سود آن از ضررش بیشتر است. سیاست‌های بی‌ثبات کننده و افراط گرایانه معمولا با مقاومت روبرو شده و روابط نزدیک و تفاهم متقابل رشد می‌یابد. هیچکدام از اینها اتفاقی نیست، بلکه دستاورد رهبران و جوامعی است که واقعیت‌های همسایگی مشترک را درک کرده‌اند.

روسیه هرگز منافع آمریکا را نادیده نخواهد گرفت و مطیع منافع آمریکا هم نخواهد شد. نمی‌توان مسکو را به اطاعت از ارزش‌های دیگری یا مفهومی از نظم جهانی مجبور ساخت. همچنین، روس‌ها انزوای ناخواسته از تمدن یورو-آتلانتیک را نخواهند پذیرفت که همواره بخشی از آن بوده و به شکل گیری و حفظ آن کمک کرده‌اند. با وجود همه تنش‌ها و مزایای برقراری روابط، نباید روس‌ها را از آمریکایی‌ها بیگانه کرد. هر قدر هم که اجتناب‌ناپذیر باشد، باید از درگیری جلوگیری کرد و سود و زیان آن را در مقایسه با همکاری سنجید. روسیه، همسایه سوم آمریکا، باید کشوری باشد که آمریکا بتواند با آن زندگی کند.