رانج علاء الدین در یادداشتی که وب‌سایت اندیشکده بروکینگز آن را منتشر کرد؛ نوشت: از زمان ترور قاسم سلیمانی، سردار ایرانی و ابو مهدی المهندس، فرمانده عراقی در خاک عراق، تنش‌ها بین عراق و آمریکا افزایش یافته است. آمریکا از ناتوانی بغداد در کنترل گروه‌های شبه‌نظامی (به‌اصطلاح) تحت امر ایران، به‌طور فزاینده‌ای ناامید شده و ایران از عراق برای کاهش تأثیر اقتصادی کمپین فشار حداکثری واشنگتن بهره می‌برد. واشنگتن فشار بر عراق را از طریق کاهش دوره معافیت تحریمی برای واردات برق از ایران افزایش داده است. حتی رئیس‌جمهور ترامپ تهدید کرده است که اگر شبه‌نظامیان عراق به حملات علیه نیروهای آمریکا ادامه دهند، تحریم‌هایی را علیه بغداد اعمال خواهد کرد.

در بحبوحه این تنش‌ها، واشنگتن و بغداد به‌واسطه گفتگوی راهبردی آمریکا- عراق، فرصتی برای بازتنظیم روابط خود در اختیار دارند. در این یادداشت به چگونگی بهره‌برداری آمریکا از این گفتگوی راهبردی می‌پردازیم:

1- ایجاد روابط بلندمدت با عناصر اصلی نیروی بسیج مردمی، به‌جای درخواست انحلال کلی آن توسط عراق؛

نیروی بسیج مردمی یک سازمان شبه‌نظامی با 100 هزار نیرو است. این گروه توسط شبه‌نظامیان شیعی تحت حمایت ایران فرماندهی می‌شود، اما متشکل از جناح‌های مختلفی است. جنگ با داعش برای این نیرو حس وحدت و هدف آفرید، اما اکنون پس از کناره‌گیری جناح متحد با آیت‌الله‌العظمی سیستانی، رهبر شیعیان عراق، سردرگم هستند. این کناره‌گیری جناح‌های متحد با ایشان، فرصتی برای آمریکا فراهم کرده است تا روابط نزدیکی با این جناح‌ها برقرار سازد. آمریکا می‌تواند به کاظمی در ایجاد تعادل بین دولت و شبه‌نظامیان شیعی کمک کند.

2- نباید انتظار داشت که بغداد شبه‌نظامیان شیعی را مهار کند

در حال حاضر نیروهای مسلح عراق تحت‌فشار هستند و بر جلوگیری از ظهور مجدد داعش و سایر گروه‌های شبه‌نظامی و همچنین، پیشگیری از جنگ‌های قبیله‌ای و محلی متمرکزشده است. از طرف دیگر، دولت کاظمی هنوز از پایگاه سیاسی مستحکمی برخوردار نیست؛ بنابراین، تلاش وی برای مهار شبه‌نظامیان جنگ-آزموده و غنی از منابع به همراه حمایت قدرتمند ایران، برای عراق خسته از جنگ، ضرر و زیانش بیش از سود آن خواهد بود.

3- کمک به کاظمی در مسائل دولتی اما عدم تلاش برای بازسازی دولت عراق

آمریکا باید با این واقعیت کنار بیاید که بازسازی نهادهای عراقی در فضای فعلی احتمالاً به نفع ایران خواهد بود. به‌طور سنتی، واشنگتن با اتخاذ رویکرد جامع برای بازسازی نهادهای عراق، به دنبال بازی بلندمدت خواهد بود؛ اما این امر در فضای سیاسی جاری دشوار است و واقعیت این است که سیاستمداران عراق ابتدا باید به خانه خود نظم و ترتیب داده و در مورد سیاست خارجی (ازجمله اینکه آیا آن‌ها خواهان حضور آمریکا در عراق هستند یا خیر) به‌اتفاق نظر برسند.

4- استفاده از اهرم کردستان عراق

هرقدر که کاظمی بتواند در ماه‌های آتی بر مشکلات فائق آید، به همان میزان منافع آمریکا حفظ خواهد شد؛ اما چنین کاری از عهده وی به‌تنهایی خارج است. بغداد دارای مراکز قدرت متعددی است که توانایی کاظمی برای اتخاذ تصمیم و اجرای سیاست‌ها را محدود می‌سازند، به‌ویژه هنگامی‌که سیاست‌های وی باسیاست‌های رهبران شبه‌نظامیان و بلوک‌های سیاسی قدرتمند متفاوت باشد.

واشنگتن باید برای تقویت نفوذ سیاسی کردها در بغداد و ثبات در منطقه کردستان تلاش کند. تقویت کردستان باید بر این فرض استوار باشد که آمریکا ممکن است قبل از تضمین منافع اصلی خود روزی مجبور به ترک عراق شود. پس‌ازآن، آمریکا در جابه‌جایی نیروهای خود به منطقه کردستان یا استفاده از این منطقه برای حفظ منافع حساس آمریکا در دیگر بخش‌های عراق، نیازمند کردها خواهد بود.

5- دوستانت را تنها نگذار

آمریکا و متحدان آن لزوماً در همه‌چیز با هم موافق نیستند اما واشنگتن باید از اقداماتی که موجب تضعیف موضع متحدان خود و افزایش نفوذ رقبا می‌شود، خودداری کند. شرکای ایران بدین خاطر در حال افزایش است که تهران حمله به متحدان خود را حمله به ایران دانسته و در مناقشات آن‌ها میانجیگری می‌کند. آمریکا نیز باید با متحدان خود این‌گونه رفتار کند.

6- ایجاد روابط با نسل بعدی رهبران عراق

رهبران فعلی عراق برای حل چالش‌های بلندمدت این کشور عمدتاً فاقد حس وحدت و هدفمندی هستند. دولت فعلی عراق دولت دوره گذار و بحرانی با دو هدف اصلی است: هدایت کشور در خروج از گرداب و برگزاری انتخابات برای احیای مشروعیت خود.

گفتگوی راهبردی عراق-آمریکا بخشی از فرایند گسترده است که هدف آن حل‌وفصل چالش‌های دیرینه است. نباید انتظارات را بالا برد اما با توجه به موارد فوق، فرصت‌ها برای واشنگتن فراهم است.