کریستین میر در یادداشتی که وب‌سایت شورای آتلانتیک آن را منتشر کرد؛ نوشت: اکنون چین مهم‌ترین واردکننده صادرات نفتی کشورهای حوزه خلیج (فارس) به شمار می‌رود. از سوی دیگر، اهداف راهبردی چین به‌طور فزاینده‌ای بر ثبات خاورمیانه احاطه دارد و هم‌زمان، سیاست خارجی کنشگرانه شی جین پینگ، رئیس‌جمهور چین نیز مشارکت بیشتر چین در امنیت، اقتصاد و گفتمان این منطقه را تضمین کرده است.

مهم‌ترین دلیل تغییر تدریجی و ظاهراً برگشت‌ناپذیر محاسبات راهبردی این است که چین اکنون خریدار عمده نفت خاورمیانه محسوب می‌شود. وسعت چین و رشد سریع آن طی 30 سال اخیر به همراه کمبود نسبی منابع نفتی داخلی این کشور باعث شده است که پکن به مهم‌ترین بازار برای تولیدکنندگان نفت تبدیل شود. با افزایش وابستگی پکن به واردات نفت (حدود 72 درصد نفت مصرفی در چین از خارج وارد می‌شود) اهمیت ژئوپلیتیکی واردات نفت نیز [برای چین] افزایش یافته است.

بر اساس گزارش رویترز، در سال 2019 واردات نفت چین از عربستان سعودی سالیانه 47 درصد افزایش داشته و به 1.67 میلیون بشکه در روز رسیده است. این مقدار حدود 16.5 درصد از کل نفت وارداتی چین در آن سال بوده و عربستان برای چین به بزرگ‌ترین منبع واردات نفت خام تبدیل‌شده است.

دیگر کشورهای حوزه خلیج (فارس) نیز معمولاً جزو 10 تأمین‌کننده اصلی نفت خام چین به شمار می‌روند: بر اساس اداره کل گمرکات چین، در سال 2019 عراق با 1.01 میلیون بشکه در روز، سومین تأمین‌کننده واردات نفت خام چین بوده و عمان با 0.63، کویت با 0.43، ایران با 0.31 و امارات با 0.28 میلیون بشکه در روز به ترتیب، ششمین، هفتمین، هشتمین و نهمین تأمین‌کننده بزرگ نفت خام چین هستند. به‌طورکلی، تولیدکنندگان حوزه خلیج (فارس) بیش از 40 درصد واردات نفت چین را تأمین می‌کنند.

خلیج (فارس) برای چین تنها منبع فراوان واردات نفت نیست؛ بلکه گاز طبیعی نیز منبعی حیاتی بوده و در ترکیب انرژی چین، رشد سریعی داشته است. در حال حاضر، قطر بیش از 20 درصد واردات گاز چین را تأمین می‌کند. این مقدار از وابستگی وارداتی طبعاً ارزش راهبردی خاورمیانه را برای چین افزایش داده و به تغییر جهت سیاسی منجر شده است که طی سال‌های اخیر مشهود بوده است.

در سال 2016، چین اولین دستورالعمل سیاسی خود در قبال جهان عرب را منتشر کرده و شی جین پینگ، در سال 2016 و 2018 از این منطقه دیدار کرده است. پکن به‌طور فزاینده‌ای به حفظ مهم‌ترین منبع واردات خویش علاقه‌مند است. هم‌زمان، اهمیت راهبردی چین برای کشورهای حوزه خلیج (فارس) نیز افزایش یافته است. چین در انرژی به خلیج (فارس) متکی است و کشورهای خلیج (فارس) هم برای رونق اقتصادی به چین وابسته هستند.

گذشته از نفت، چین مهم‌ترین شریک تجاری کشورهای این منطقه به شمار می‌رود. چین مهم‌ترین شریک تجاری شورای همکاری خلیج (فارس) بوده و یکی از مهم‌ترین شرکای سرمایه‌گذاری این منطقه محسوب می‌شود. به همین جهت، کشورهای حوزه خلیج (فارس) در محاسبات راهبردی خود، پکن را وزنه‌ای مهم تلقی کرده و در میدان‌های نفتی امتیازات قابل‌توجهی به شرکت‌های چینی داده، تجهیزات نظامی چینی خریداری کرده و موافقت‌نامه‌های مشارکت راهبردی امضا کرده‌اند.

حتی قدرت نرم چین نیز در حال افزایش است – به‌عنوان‌مثال، در امارات معلمانی برای تدریس در کلاس‌های ماندارین (زبان استاندارد چینی) در 600 مدرسه استخدام شده‌اند، دولت امارات در جشن‌های سال نو چینی سنگ تمام گذاشته است و در طول شیوع کرونا ویروس جاری، نمادهای ملی با پیام حمایت از چین نورپردازی شده بودند.

ازاین‌رو، محاسبات راهبردی در هر دو طرف معادله ظاهراً در حال تحول است به‌طوری‌که چین بیش‌ازپیش به حوزه خلیج (فارس) متکی است و وابستگی این حوزه به چین نیز افزایش‌یافته است. بااین‌حال، چین هنوز به‌اندازه آمریکا به این منطقه متعهد نیست. برخلاف تفسیرها و نظرهای مخالف، آمریکا این منطقه را فراموش نکرده و همچنان به دنبال دستیابی به اهدافی ازجمله، تضمین آزادی حمل‌ونقل، حمایت از اسرائیل، بازدارندگی در برابر ایران و سرکوب گروه‌های تروریستی و شورشی است.

اما ورق در حال برگشتن است و نفوذ منطقه‌ای چین در حال افزایش است. با گذشت زمان، تمایل پکن به ارائه طیفی از طرح‌های راهبردی و تمایل کشورهای حوزه خلیج (فارس) به استقبال از آن، احتمالاً افزایش خواهد یافت.