جوزف نای، استاد دانشگاه هاروارد در کتابی با عنوان « آیا اخلاق اهمیتی دارد؟ رؤسای جمهور و سیاست خارجی از فرانکلین روزولت تا ترامپ» که وب‌سایت نشنال اینترست بخشی از آن را منتشر کرد، نوشت: دونالد ترامپ آتش بس موقتی را در جنگ تجاری با چین اعلام کرده است. اقتصاددانان خاطر نشان می‌کنند که هر دو کشور از تجارت سود می‌کنند اما راهبردشناسان شکایت دارند که چین در راستای قدرت نسبی دستاورد بیشتری دارد. مایک پنس، معاون رئیس جمهور آمریکا اخیرا گفته است که در 17 سال گذشته رشد تولید ناخالص ملی چین بیش از 9 برابر رشد داشته است و ما باید چین را یک رقیب راهبردی در نظر بگیریم. اگرچه پنس این موضوع را رد می‌کند اما بسیاری از ناظران معتقدند که جداسازی همین حالا آغاز شده است.

کوین راد، نخست وزیر سابق استرالیا وابستگی متقابل آمریکا و چین را این طور خلاصه کرد. آمریکا 19 درصد صادرات چین را می‌پذیرد در حالی که چین فقط هشت درصد از صادرات کل آمریکا را دریافت می‌کند اما آمریکا همه کارت‌هایش را روی میز نگذاشته و چین هم این را می‌داند. در زمینه سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی، سهم کلی سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی آمریکا در چین 269 میلیارد دلار است در حالی که سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی چین در آمریکا به 145 میلیارد دلار رسیده است اما در حالی که هر دو طرف محدودیت‌های سیاسی را تشدید می‌کنند، نرخ متوسط تبادلات مالی سالانه کاهش داشته است. در بازارهای پایتخت رابطه مالی بالغ بر پنج تریلیون دلار است. راد گفت که با وجود دشواری‌های راهبردی هر دو دولت این ترتیبات را رها نخواهند کرد.

فن آوری به دلیل سیاست‌های نئومرکانتیلیستِ چین نگران‌کننده‌ترین حوزه است. برنامه «ساخت چین 2025 » و هدفش برای اولین بودن در حوزه هوش مصنوعی تا سال 2030 باعث شده است دولت و شرکت‌های آمریکایی نگران وابستگی متقابل شدید در حوزه فن‌آوری باشند. در حوزه آموزش و استعداد در 20 سال گذشته حدود سه میلیون دانشجوی چینی در دانشگاه‌های آمریکا تحصیل کرده‌اند و بیش از 350 هزار دانشجوی چینی هر سال در آمریکا تحصیل می‌کنند اگرچه ثبت نام‌های جدید در کل کاهش داشته است.

به علاوه وابستگی متقابل نظامی و زیست محیطی را نمی‌توان از هم جدا کرد. در زمینه نظامی هر دو کشور یکدیگر را در بازدارندگی هسته‌ای گروگان گرفته‌اند. به علاوه هر دو کشور وابستگی متقابل مثبتی در کاهش گسترش تسلیحات کشتار جمعی داشته‌اند. چین بعد از آن که مدت‌ها یک اشاعه دهنده بود به یک حامی رژیم بین‌المللی منع اشاعه تبدیل شده است.

تغییرات اقلیمی صدمات شدیدی به هر دو کشور وارد کرده است. چین امروزه در تولید گازهای گلخانه‌ای از آمریکا جلوتر رفته و دو کشور با هم 40 درصد گازهای گلخانه‌‌ای جهان را تولید می‌کنند. هیچ کدام نمی‌توانند این مشکل را به تنهایی حل کنند و نمی‌توانند خود را از آن جدا کنند. تغییرات اقلیمی پیرو قوانین فیزیک است و به سیاست کاری ندارد. در حالی که برخی وابستگی‌های متقابل باعث بروز آسیب‌پذیری‌های متقارن است که می‌تواند به عنوان تسلیحات راهبردی مورد استفاده قرار گیرد، دیگر انواع آن آسیب‌پذیری متقابلی را ایجاد می‌کند که گریز از آن بدون اقدامات جمعی و یاری بخش دشوار است. اگر قدرت، توان تاثیرگذاری بر دیگران برای رسیدن به نتیجه‌ای دلخواه باشد، باید قدرت بر دیگران را از قدرت با دیگران متمایز دانست. در برخی موارد نظیر تغییرات اقلیمی قدرت در مقابل وابستگی متقابل را فقط با دیگران می‌توان به دست آورد.

برخی جدا شدن‌ها از وابستگی متقابل به ویژه در حوزه‌های مربوط به فن‌آوری که مستقیم بر امنیت ملی تاثیرگذار است، محتمل است. هر دو طرف تمایل دارند ضعف‌هایی که زیرساخت حیاتی را به خطر می‌اندازد یا تاثیرات مهمی بر وضعیت نظامی یا ثبات سیاسی دارد، محدود کنند. این اشتباه است که مثلا به هوآوی اجازه داده شود، شبکه‌های ارتباطاتی آمریکا را بسازد و چین به دلایل امنیتی از مدت‌ها قبل برای شرکت‌هایی مثل گوگل و فیسبوک محدودیت ایجاد کرده است. کاهش خطر راهبردی بدون تحمیل هزینه‌های غیرضروری دشوار است زیرا شبکه‌های پیچیده تامین به سادگی از بین نمی‌رود.

رشد اقتصادی سریع آسیا توازن قدرت در منطقه را تغییر داده است اما آسیا از توازن داخلیِ خود برخوردار است. قدرت چین با ژاپن، هند و استرالیا و دیگران متوازن می‌شود. هیچکس نمی‌خواهد تحت سلطه چین باشد در عین حال هیچکس نمی‌خواهد به لحاظ اقتصادی از چین جدا شود. اگر آمریکا اتحادهایش را حفظ کند، این چشم‌انداز که چین بتواند آمریکا را از غرب اقیانوس آرام دور کند، کوچک به نظر می‌رسد. ما کارت‌های زیادی برای مدیریت رقابت راهبردیِ رقابتیِ سنتی با چین داریم.

پرسش دشوارتر برای یک راهبرد موثر این است که آیا آمریکا و چین رویکردهایی را تدوین خواهند کرد که به ما اجازه دهد در تولید کالاهای عمومی جهانی و مدیریت وابستگی متقابل همکاری کنیم و در عین حال در دیگر حوزه‌ها رقابت کنیم؟ ترس‌های مبالغه‌آمیز و تحلیل‌های بدترین سناریو به یک راهبرد شکست خورده منجر خواهد شد که از قدرت ما خواهد کاست.