جولیا گورول و ژاکوپو اسکیتا در یادداشتی که اندیشکده شورای آتلانتیک آن را منتشر کرد، نوشتند: برخلاف ماهیت راهبردی مواصلات زیرساختی و اقتصادی ایجاد شده در زیر چتر طرح جاده و کمربند، رویکرد غیرسیاسی چین برای حفظ بی‌طرفی خود در اختلافات قدرت‌های منطقه‌ای ضروری است. این رویکرد به چین امکان داده است تا کاری ناممکن (گسترش فعالیت‌های نظامی و اقتصادی در یک فضای بسیار رقابتی) را بدون درگیر شدن در آشوب جنگ‌های امنیتی و سیاسی منطقه به سرانجام برساند. با این حال، به نظر می‌رسد که موفقیت و تثبیت این راهبرد در گرو ثبات حداقلی در خلیج‌فارس است.

حقیقت این است که تنش‌ها (نظیر تنش‌های بعد از ترور سردار قاسم سلیمانی یا خروج آمریکا از برجام) چین را وادار می‌سازد تا موضع فعال‌تری اتخاذ کند و اهداف اقتصادی خود را به سطح امنیتی و ژئوپلیتیکی نیز گسترش دهد. آشوب ناشی از ترور سردار سلیمانی، احتمالا به بی‌ثباتی بیشتر در خلیج‌فارس دامن خواهد زد و این شرایط برای پکن پیامدهای اقتصادی قابل توجهی به همراه خواهد داشت. از این رو، چین به احتمال زیاد به دنبال تثبیت راهبردهای خود در منطقه خواهد بود.

چین از زمان انقضای مهلت معافیت آمریکا برای واردات نفت از ایران، همچنان به واردات مقدار کمی از نفت ایران ادامه داده است. به نظر می‌رسد که صرف نظر از دلایل تکنیکی مربوط به کیفیت نفت خام ایران، پکن سعی دارد ایران را تا حدودی راضی سازد و از بروز جنگ تمام عیار در خلیج‌فارس جلوگیری کند. در راستای این راهبرد، چین آمریکا را مسئول تنش‌های فزاینده در خلیج‌فارس خوانده و به طور لفظی از ایران حمایت کرده است. همچنین، چین آشکارا واشنگتن را به ماجراجویی نظامی در منطقه متهم می‌کند. با در نظر گرفتن این‌ها، ظاهرا مقاومت چین در برابر تحریم‌های آمریکا و حمایت لفظی آن از ایران، از نظر راهبردی مقبول عربستان سعودی، رقیب منطقه‌ای دیرینه ایران، نیز بوده است.

چین از سال 2016 با عربستان سعودی مشارکت راهبردی جامعی داشته است. با توجه به اشتهای فزاینده چین به نفت، بیشتر سرمایه‌گذاری‌های چین در عربستان سعودی در بخش انرژی بوده است. بی‌شک، این امر تاثیر مستقیمی بر رفتار چین در قبال تنش‌های منطقه‌ای داشته است. در کنار وابستگی چین به واردات نفت، کشورهای حوزه خلیج‌فارس نیز شدیدا به صادرات انرژی متکی هستند. با توجه به اینکه آمریکا در حوزه نفت به خودکفایی رسیده و یک صادر کننده محسوب می‌شود، حفظ سایر مشتری‌ها برای ریاض حائز اهمیت است.

در بستر تحولات عظیم جهانی وجود چین به عنوان جایگزین آمریکا، شانس ریاض برای مقابله بهینه با پیامدهای امنیتی تغییر بالقوه در ژئوپلیتیک جهان را افزایش خواهد داد. از نظر ریاض، چین یک ابزار تکمیلی در برابر بی‌اعتنایی آمریکاست. بنابراین، چین در بلند مدت موجب تعادل در قدرت راهبردی خلیج‌فارس خواهد شد.

با این حال، چین از محدودیت‌های خود برای حل مسائل امنیت سیاسی منطقه آگاه است و نمی‌خواهد که رهبری آمریکا در ساختار امنیتی منطقه‌ای را به چالش بکشد. با وجود این، تحولات اخیر در تنگه هرمز چین را وادار می‌سازد تا برای حفاظت از آزادی کشتی‌رانی و عرضه انرژی از این منطقه، نقش امنیتی بیشتری به عهده بگیرد. از سوی دیگر، با توجه به واکنش سرد واشنگتن به حملات به نفت‌کش‌ها و تاسیسات نفتی عربستان سعودی، شیخ‌نشین‌های حوزه خلیج‌فارس و پادشاهی عربستان اعتماد خود را به تضمین‌های امنیتی آمریکا در منطقه از دست داده‌اند. واکنش سرد عربستان سعودی به ترور سردار سلیمانی را می‌توان نشانه دیگری از شکاف فزاینده بین عربستان و آمریکا قلمداد کرد. ناامیدی از آمریکا، ریاض را به سمت چین سوق داده است تا در حوزه امنیت نیز روابط خود را با پکن افزایش دهد. به نظر می‌رسد که اهمیت پکن به عنوان شریک امنیتی عربستان در حال افزایش است.

هنوز معلوم نیست که ترور سردار سلیمانی بر روابط چین- ایران و چین- عربستان چه تاثیری خواهد داشت. با این حال، احتمال بروز جنگ تمام عیار در خلیج‌فارس، مهم‌ترین نگرانی چین محسوب می‌شود. درواقع، تنش‌های جاری بین واشنگتن و تهران آزمونی برای راهبرد چین در خلیج‌فارس به‌شمار می‌رود. در هر حال، پکن با راه اندازی رویکرد چند جانبه خود به پیشواز این شرایط رفته است. از یک طرف، پکن ایران را راضی نگه داشته است تا فشار آمریکا و متحدان آن را تحمل کند. از طرف دیگر، چین با عربستان و دیگر کشورهای حوزه خلیج‌فارس به تعاملات راهبردی پرداخته تا از خطر سیاست‌های تنش‌زا جلوگیری کند و از رویارویی احتمالی پرهیز شود. بنابراین، پکن با پیگیری این راهبرد دو-محوری خویش، از یک طرف از انزوای یکی از طرفین تنش در خاورمیانه  و خطر سیاسی آن جلوگیری می‌کند و از طرف دیگر، موجب رضایت کشورهای حوزه خلیج‌فارس از موضع چین در قبال ایران شده است.