کریستوفر کلاری و کیتلین تالماج در یادداشتی که وب‌سایت اندیشکده بروکینگز آن را منتشر کرد؛ نوشتند: علیرغم سقوط هواپیمای اوکراینی به دلیل اصابت ناخواسته موشک در پی حمله پهپادی آمریکا و ترور سردار قاسم سلیمانی، به نظر می‌رسد که ایران و آمریکا از بروز یک جنگ تمام‌عیار اجتناب کرده‌اند. همچنان که حملات موشکی تلافی‌جویانه ایران تلفات جانی در پی نداشت و هر دو طرف به‌وضوح به دنبال راهی برای برون‌رفت از این بحران هستند.

بااین‌حال، بعید به نظر می‌رسد که روابط ایران -آمریکا به شرایط قبل بازگردد و این بحران برای ثبات بلندمدت منطقه‌ای پیامدهای مهمی خواهد داشت.

 

بهبود دقت موشک‌های ایران، احداث پایگاه و عملیات آینده آمریکا را محدود خواهد کرد

تا پیش از حملات موشکی اخیر، بسیاری از ارزیابی‌های عمومی، دقت موشک‌های ایران را ضعیف ارزیابی می‌کردند؛ اما تصاویر ماهواره‌ای از حملات اخیر نادرستی این ارزیابی‌ها را نشان می‌دهد؛ به‌طوری‌که در این حملات، درصد «خطا» در مقایسه با «اصابت» دقیق به اهداف ناچیز بوده است. فقدان تلفات نیز صرفاً ناشی از شانس و یا هشدار زودهنگام نبوده، بلکه احتمالاً بدین خاطر است که ایران مناطقی از این پایگاه را هدف‌گیری کرده است که کارکنان کمی داشته و تجهیزات بیشتری داشته باشد.

این امر احتمالاً نشان می‌دهد که ایران در راستای روند جهانی برای دست‌یابی به موشک‌های دقیق‌تر، اکنون موشک‌های بالستیک کوتاه برد کاملاً دقیقی را مستقر کرده است. به‌طور حتم، این موشک‌ها حداقل ده برابر دقیق‌تر از موشک‌های اسکاد ساخت شوروی است که ایران و عراق طی جنگ دهه 1980 علیه یکدیگر به کار می‌بردند.

در یک جنگ آینده، ایران می‌تواند از موشک‌های بالستیک متعارف دقیق خود برای تخریب پایگاه‌های مورد استفاده هواپیماهای جنگنده آمریکا بهره برده و بندرهای تدارکاتی نیروهای آمریکا و محل استقرار آن‌ها را نابود سازد. حفظ شتاب و جریان عملیات نظامی زیر باران موشکی اگر غیرممکن نباشد، دشوار است.

آمریکا می‌تواند هواپیماهای جنگنده مستقر در این پایگاه‌ها را به ناوهای هواپیمابر نیروی دریایی منتقل کند؛ اما این کشتی‌های غول‌پیکر خودشان آسیب‌پذیر بوده و ناو هواپیمابر زیادی هم در منطقه وجود ندارد. از سوی دیگر، آمریکا می‌تواند جنگنده‌های خود را به پایگاه‌های دورتر و خارج از برد موشک‌های ایران منتقل کند، اما این اقدام باعث طولانی شدن زمان انتقال و احتمالاً مستلزم سوخت‌گیری هوایی خواهد بود؛ بنابراین اگر ایران موشک‌های دقیق‌تری مستقر سازد، آمریکا در هر نوع جنگ آینده نیازمند هواپیماهای جنگنده بیشتری خواهد بود و هزینه‌های آن برای آمریکا بیشتر خواهد شد. اگر پایگاه‌های آمریکا عملاً در برابر حملات موشکی آسیب‌پذیر باشند، شرایط فعلی با جنگ 1991 و 2003 کاملاً متفاوت خواهد بود.

 

سقوط هواپیمای مسافربری نشان داد که این بحران هزینه‌هایی دارد

سقوط هواپیمای مسافربری با اصابت موشک نشان داد که در بحران نظامی حتی اگر طرفین به دنبال تشدید جنگ نباشند، بازهم فاجعه‌های دردناکی ممکن است اتفاق بیفتد.

متأسفانه، این بحران بسیار شدیدتر از بحرانی است که در آن یک‌طرف هواپیمای مسافربری طرف دیگر را با جنگنده اشتباه می‌گیرد. سال 2014 حوادث مشابهی منجر به سقوط هواپیمای مسافربری مالزی با اصابت موشک بر فراز اوکراین شد؛ سال 1988، یک هواپیمای مسافربری ایران بر فراز خلیج‌فارس با شلیک ناو آمریکا سرنگون شد و یک هواپیمای خطوط کره نیز در آسمان شوروی در سال 1983 سرنگون شد.

ایران مسئولیت سقوط پرواز 572 را پذیرفته است. این اشتباه ناشی از نگرانی ایران از حملات تلافی‌جویانه آمریکا به خاک ایران پس از حمله ایران به پایگاه نیروهای آمریکا در عراق بوده است. یک اپراتور پدافند هوایی ایران تحت هشدار حملات جنگنده‌های آمریکا نتوانست به‌موقع از هویت هدف اطلاع حاصل کند و ناخواسته به یک هواپیمای غیرنظامی شلیک کرد.

هنگامی‌که بازیگران تحت شرایط استرس‌زا با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند، احتمال استفاده از نیروی نظامی بیشتر می‌شود. غبار جنگ نه‌تنها باعث سردرگمی می‌شود، بلکه به تفکر بدبینانه‌ای دامن می‌زند که به‌جای کاهش تنش به افزایش جنگ منجر می‌شود. احتمال بروز این دینامیک در منطقه دور از انتظار نیست.

 

بحران هنوز پایان نیافته است

گروه‌های نیابتی منطقه‌ای ایران همچنان قدرتمند هستند و به طرق مختلف می‌توانند آمریکا و متحدان آن را به‌صورت پیدا و پنهان هدف قرار دهند. بعید است که تصمیم دولت ترامپ به اعمال تحریم‌های اقتصادی، ایران را به تسلیم وادار سازد. تصمیم ایران به بازبینی در تعهدات خود در برجام نیز موجب تقابل این کشور با جنگ‌طلبان در آمریکا و اسرائیل خواهد شد.