استوارت پاتریک در یادداشتی که اندیشکده شورای روابط خارجی آمریکا آن را منتشر کرد، نوشت: در نشست رهبران ناتو در لندن، یک عبارت خیلی تکرار می شد: استقلال راهبردی اروپا. در عین حال که این ایده مبهم راه را برای تفسیرهای متناقض باز می گذارد، اما مفهوم کلی آن روشن است. این ایده بیانگر آرزوی فزاینده در بین کشورهای اروپایی است تا اولویت های جهانی خاص خود را تنظیم کنند، در امنیت و سیاست خارجی بطور مستقل عمل کنند و برای اجرای این تصمیمات از تجهیزات مادی و نهادی کافی برخوردار باشند و شرکای خود را خودشان انتخاب کنند. این ایده، هسته ی دیدگاه رئیس جمهور امانوئل مکرون در مورد اروپای «مستقل» بشمار رفته و جزء آرزوهای رئیس جدید کمیسیون اروپا، برای ایجاد «کمیسیون ژئوپلیتیکی» است.

با توجه به فرسایش پیوندهای فراآتلانتیک و تشدید رقابت قدرت های بزرگ، استقلال راهبردی خواسته ی واضح اروپایی هاست. با این حال، رسیدن به استقلال راهبردی خواسته ای است که دست یابی به آن مستلزم چیزی بیش از اتحادیه اروپاست. این اتحادیه ناهمگون باید یک فرهنگ راهبردی منسجمی ایجاد کرده و در مورد ارزیابی تهدیدهای مشترک ( و چگونگی پیگیری منافع این اتحادیه و پیشبرد ارزش های جهانی آن) تا حدی به توافق برسد. همچنین، اروپا باید آمریکا را خاطرجمع سازد که هر نوع توانمندی نظامی جدید اتحادیه اروپا مکمل ناتو بوده و باعث تضعیف آن نخواهد شد.

تصمیم اروپا به تجدید ارزیابی راهبردی عمدتا (البته نه کلا) پیامد عملکرد رئیس جمهور دونالد ترامپ است. اگرچه روسای جمهور پیش از ترامپ نیز اغلب اروپا را برای افزایش هزینه های دفاعی تحت فشار قرار می دادند، اما وی ائتلاف فراآتلانتیک را به چند طریق نقش زمین کرد. وی این ائتلاف را کهنه قلمداد کرده، تعهدات آمریکا در دفاع متقابل ناتو موضوع ماده 5 پیمان آنتلانتیک شمالی را زیر سوال برده و بدون مشورت با متحدان اروپایی به اقدامات شتاب زده ای مبادرت کرده است – ازجمله اعلام خروج یکجانبه اخیر نیروهای آمریکا از شمال شرق سوریه. در مواجهه با این بلاتکلیفی، کشورهای اروپایی بطور طبیعی به دنبال اقدامات احتیاطی خواهند بود. یک راه برای این کار عبارتست از توسعه توانمندی های نظامی مستقل، تا امکان اقدام مستقل از ناتو برای اروپا ( ازجمله به همراه انگلیس پس از برگزیت) فراهم شود.

تعریف واشنگتن از چین به عنوان مهمترین دشمن راهبردی، تکنولوژیکی و اقتصادی آمریکا، باعث تقویت این تصمیم غریزی [اروپا] می شود. بسیاری از کشورهای اروپایی با این ارزیابی با حاصل جمع صفر موافق نیستند، بلکه دنباله رو چیزی هستند که پکن آن را روابط «برد-برد» می خواند. در حالی که آمریکا ظاهرا برای جنگ سرد جدید با چین آماده می شود، اروپایی ها باید با تهدید سیاسی و نظامی خطرناک تری مقابله کنند که عبارتست از: روسیه متجاوز تحت رهبری ولادیمیر پوتین در نزدیکی اروپا.

به جزء مسائل دفاعی، سیاست خارجی درهم گسیخته آمریکا تحت رهبری ترامپ، تعداد فزاینده ای از کشورهای اروپایی را بر آن داشت تا به پیگیری استقلال راهبردی در حوزه سیاست خارجی احساس نیاز کنند. عقب نشینی آمریکا از رهبری جهان، اتحادیه اروپا را به ایفای نقشی غیرعادی، یعنی مدافع اصلی نظم بین المللی لیبرال قانون-محور، وادار ساخت. با استقبال ترامپ از یک جانبه گرایی و سیاست های حفاظتی [از تولیدات داخلی]، دوستی با دیکتاتورها و نادیده گرفتن تغییرات اقلیمی، اتحادیه اروپا به قهرمان اصلی امنیت جمعی، چند جانبه گرایی، حقوق بشر و حامی منافع مشترک جهانی تبدیل شده است.

با این حال، گام های اخیر اروپا به سمت استقلال راهبردی بیش از همه در مسائل دفاعی ملموس بوده است. کشورهای عضو اتحادیه اروپا به ایجاد فرماندهی نظامی دائمی اتحادیه اروپا مبادرت کرده اند که در همان ساختمان سرویس اقدام خارجی، بازوی دیپلماتیکی اتحادیه اروپا، واقع است. آنها متعهد شده اند که سالانه یک بررسی دفاعی هماهنگ در سطح اتحادیه اروپا داشته باشند. آنها برای بهبود توانمندی های دفاعی بین 25 کشور عضو اتحادیه اروپا، طرحی موسوم به همکاری ساختاری دائمی یا پسکو (PESCO)[1] آغاز کرده اند. این کشورها از ایجاد اداره کل صنایع دفاعی و فضایی برای تقویت آژانس فعلی دفاع اروپا خبر داده اند. کمسیون اروپا برای ترغیب توسعه و تحقیق بین کشورهای اروپایی، 13 میلیارد یورو (14.3 میلیلارد دلار) بودجه برای صندوق دفاع اروپا از سال 2021 تا 2027 پیشنهاد کرده است. این بودجه اگر به تصویب شورای وزیران اتحادیه اروپا برسد، بعد از بودجه دفاعی فرانسه، آلمان و ایتالیا، چهارمین بودجه دفاعی بزرگ در اروپای بعد از برگزیت خواهد بود. در نهایت، مکرون از یک برنامه الحاقی موسوم به طرح مداخله اروپا حمایت کرده است که مستقل از ناتو و اتحادیه اروپا عمل کرده و شامل 15 کشور از جمله بریتانیا می شود.

اگرچه همه این اقدامات آزمایشی و ناقص هستند؛ اما از لحاظ تاریخی با اتحاد اروپا «به صورت یک جامعه» مورد احترام سازگاری دارند. طلایه دار چنین اتحادی، جین مون، دیپلمات و اقتصاددان فرانسوی است که یکی از معماران وحدت اروپا محسوب می شود. همانطور که استفان بلاکمنز، عضو مرکز مطالعات سیاست اروپا، اخیرا توضیح داده است، کمسیون اروپا برای پیشبرد اتحاد، گام های فزاینده، فنی و عملی برداشته است که هدف نهایی آن تحقق اتحادیه دفاعی اروپاست.

توسعه این توانمندی های اتحادیه اروپا بدون نابودی ائتلاف غرب، چالش کشورهای اروپایی محسوب می شود. اگرچه مکرون احتمالا ناتو را در حال «مرگ مغزی» تلقی می کند (همانطور که در مصاحبه اخیر با مجله اکونومیست بیان کرده است)، اما اکثریت قابل توجهی از اعضای ناتو برای دفاع از خود در نهایت به ارتش آمریکا وابسته اند. از این رو، این کشورها به هشدارهای مکرر مقامات آمریکا، از مادلین آلبرایت تا «کی بیلی هاچیسون»، نماینده کنونی آمریکا در ناتو، حساس هستند که هشدار داده اند هر نوع توانمندی نظامی اتحادیه اروپا نباید نسخه ای دیگر از توانمندی موجود ناتو بوده، در قبال صنایع دفاعی آمریکا تبعیض قائل شده یا امنیت آمریکا و اروپا را تفکیک سازد.

این رویکردهای قلدرمابانه، اروپا را بطور فزاینده ای آزار می دهد؛ بویژه که این قلدری از طرف دولتی است که شعارش «اول آمریکا» بوده و به دنبال تضعیف اتحادیه اروپاست. اعضای اروپایی ناتو، تحت فشار ترامپ، متعهد شده اند تا 2 درصد از تولید ناخالص داخلی خود را برای دفاع و 20 درصد از آن را برای توسعه توانمندی های جدید هزینه کنند. اصرار آمریکا برای به خدمت گیری این تجهیزات صرفا در ناتو، ظاهرا برای این طراحی شده است که «قیمومت پدرمآبانه» [آمریکا بر اروپا] را جاودانه ساخته و اروپا را در وضعیتی نگه دارد که توسعه محدودی داشته و برای اقدام مستقل بر اساس منافع خود توانایی نداشته باشد.

با در نظر گرفتن این نگرانی ها، اتحادیه اروپا در اولویت اصلی خود باید در ایجاد توانمندی های دفاع ملی (طوری که برای اهداف ناتو یا اتحادیه اروپا قابل استفاده باشد) در بین کشورهای عضو این اتحادیه (بویژه آلمان که شدیدا دچار مشکل است) به پیشرفتی فوری دست یابد. همزمان، رهبران اتحادیه اروپا باید پیام یکپارچه ای داشته باشند: یعنی اینکه اروپا به درخواست های دیرینه تقسیم هزینه ها که سابقه آن به دولت آیزن هاور برمی گردد، در نهایت پاسخ مثبت نشان می دهد.

در این صورت، کشورهای اروپایی در عملیات های ناتو اعتبار بیشتری خواهند داشت و از سوی دیگر، قادر خواهند بود وقایع احتمالی نامربوط به ماده 5 در پیرامون خود، ازجمله در آفریقا و خاورمیانه، را حل و فصل کرده و از وابستگی به منابع آمریکا رهایی یابند. در نتیجه، روابط بین ستون های فراآتلانتیکی ائتلاف غربی سالم تر و متوازن تر خواهد شد. با این پیام، حتی ترامپ نیز اعلام پیروزی خواهد کرد.

و در نهایت اینکه، تلاش اتحادیه اروپا برای دست یابی به انسجام داخلی احتمالا مساله بغرنجی است که حل و فصل آن از روابط این اتحادیه با آمریکا دشوارتر است. استقلال راهبردی واقعی مستلزم چیزی بیش از ارتقای توانمندی دفاعی است. استقلال راهبردی نیازمند فرهنگ و دیدگاه راهبردی مشترکی است که از برداشت مشترک از منافع و ارزش ها سرچشمه گرفته باشد. راهبرد جهانی 2016 اتحادیه اروپا گامی مهم در این مسیر بشمار می رود اما این تنها آغاز راه است.

حتی پس از خروج انگلیس از اتحادیه اروپا (در هر زمان که اتفاق بیفتد)، به همان اندازه که برداشت از تهدید بین پرتغال و لهستان، ایرلند و استونی، فنلاند و فرانسه متفاوت است، به همان اندازه این اتحادیه دارای دیدگاه های مختلفی است.  ایجاد توافق بین همه این کشورها در مورد اهداف و معنای واقعی استقلال راهبردی، احتمالا بزرگترین چالش پیش روی اروپا محسوب می شود.

[1] Permanent Structured Cooperation