اچ. ای. هیلر در گزارشی که بر روی وب‌سایت موسسه کارنگی منتشر شد، نوشت: در حالی که جهان در حال پردازش این موضوع است که مرگ البغدادی، رهبر بدنام داعش چه معنایی دارد، این وسوسه وجود دارد که باور کنیم این گروه بالاخره ریشه کن شده است. اگرچه دلیلی منطقی برای جشن گرفتن به ویژه برای قربانیان این گروه در منطقه وجود دارد، اما تهدید داعش مادامی که جهان نتواند به این پرسش پاسخ بدهد که در درجه اول این گروه چرا ظهور کرد، همچنان پابرجا خواهد ماند.

قرار بود بغدادی، خلیفه خودخوانده، به عنوان شخصیتی نمادین خدمت کند که بتواند ادعای رهبری یک قلمرو واقعی را به نام مذهب داشته باشد و مسلمانان جهان با او بیعت کنند.  اما اکثریت مسلمانان جهان او را نپذیرفتند و رهبری او را جدی نگرفتند. مسلمانان از جمله ایزدیان (که هدف نسل کشی واقع شدند)، مسیحیان، کردها، عراقی‌ها، سوری‌ها، ترک‌ها و دیگران از قربانیان او بودند. مردم این منطقه، مسلمان و غیر مسلمان، افرادی بودند که بیش از دیگران هدف داعش قرار گرفتند؛ آنها کسانی بودند که در مبارزه علیه داعش بیشترین قربانی را دادند و همان‌ها هستند که امروز بیش از همه احساس راحتی می‌کنند.

پیروان البغدادی با اسلام‌هراسانی که به دنبال ارتقای بغدادی به عنوان نوعی مقام دینی بودند که معرف ذات اسلام باشد هدف مشترک داشتند. اما مقامات دینی مسلمان داخل و خارج منطقه اغلب او و گروهش را به عنوان مروجین انحراف و بدعت تمسخر کردند. اکثریت غالب مسلمانان سراسر جهان البغدادی را نپذیرفتند و او و رهبری او را جدی نگرفتند.

در واقع این به اصطلاح خلیفه در خصوص صلاحیت مذهبی معتبر چیز زیادی برای عرضه نداشت: او مدرک تحصیلات دینی از دانشگاهی داشت که رژیم صدام تاسیس کرده بود و حتی درون این گروه هم به عنوان عالم شناخته نمی‌شد.  در خصوص مقامات دینی مسلمان واقعی، به نظر می رسد اختلاف عقیده اساسی در این باشد که آیا عقاید داعش برای طرد کسی از دین کافی بوده یا فقط به معنای فوق العاده گناهکار بودن آنها بوده است. به نظر می رسد فقدان سواد مذهبی در گفتمان‌های عمومی پیرامون اسلام به این معناست که، از نظر بسیاری از مردم، این توصیف که این گروه از نظر مسلمانان منحرف یا مرتد هستند، با وجود تلاش‌های بسیار به طور کلی نادیده گرفته شده است.

اما از نظر پیروان البغدادی، او خلیفه بود و بر یک دولت حکومت می‌کرد. اگرچه زمانی که او می‌توانست ادعا کند که در واقع بر یک سرزمین حکومت می‌کند، آنها روحیه می‌گرفتند اما مشخص شد که ادعاها درباره یک دولت اشتباه بوده است. حتی وقتی داعش در سوریه و عراق سرزمین در اختیار داشت هم هرگز نمی‌شد آن را به عنوان یک دولت تعریف کرد. حالا این گروه فاقد یک رهبر و سرزمین است اما قرار نیست ناپدید شود. داعش با توجه به ضرباتی که در عراق و سوریه متحمل شد از درون تغییراتی کرد: جناح‌های مختلفی پدیدار شدند، و وابسته‌ها در سراسر جهان بیشتر بر نگرانی‌ها و شکایات داخلی خود متمرکز شدند. این  روند از قبل هم جریان داشت و مرگ بغدادی احتمالا سرعتش را بیشتر کرد. ممکن است معنای این امر این باشد که اعضای گروه وابسته‌ها را رها کنند و به گروه‌های تروریستی شبه نظامی دیگری بپیوندند، یا می تواند به این معنا باشد که آنها از این نوع گانگستریسم بین المللی دست بردارند یا معنایش این باشد که وابسته‌ها به طور کامل به گروه‌های دیگری تغییر شکل بدهند. هنوز مشخص نیست.

چیزی که مشخص است این است که عواملی که در هم ادغام شد تا خلق داعش را رقم بزند احتمالا همچنان وجود دارند. زیربنای ایدئولوژیک این گروه، ادغام مشخص دو تفسیر مذهبی بسیار مدرن مغایر با  عقاید عمومی (دو انشعاب  از اسلام گرایی افراطی و سلفی گرایی تطهیرگرایی)، هنوز طرفداران خود را دارد. از این منظر این امر ممکن است شبیه به جنبش معروف مسیحیت مثبت باشد که توسط رایش سوم در دوران نازی‌ها ترویج داده شد و برخلاف هرگونه سنت مرسوم اعتراف مسیحی بود.

در نهایت، مسیحیت مثبت از بین رفت. مسیحیت مثبت با پایان نازیسم به عنوان یک ساختار حکومتی، منبع اصلی حمایت خود را از دست داد و نئونازی ها برای نفوذ در اجتماع به دنبال راه‌های دیگری گشتند.

این امیدواری وجود داشت که تشکیلات مذهبی موجود در جهان مسلمانان سنی بتواند به شکلی موثری با زیربناهای ایدئولوژیک داعش مقابله کند اما آنها عمیقا ناتوان هستند.

شاید این تشکیلات مذهبی نقش‌ مطلوبی را در پایه ریزی بستر آموزش اصلی داشته باشد که مانع جذب افراد به ایدئولوژی این گروه ‌شود اما آن قدر مجهز نیست که بتواند در عرصه مبارزه با افراط گرایی کاری کنند.

اعتبار در آن فضای مقابله، به صحبت از حقیقت با صاحبان قدرت ربط داده می‌شود و این امر در بیشتر جهان عرب به دلیل انواع مختلف ساختارهای دولتی مستبد به ندرت ممکن می‌شود. به این ترتیب جمعیت هدف که آسیب پذیر هستند، اغلب به این ساختارهای مذهبی به عنوان بخشی از مشکل و نه بخشی از راه حل نگاه می کند. آن مقامات مذهبی بدون داشتن فضا و آزادی برای انتقاد از نهادهای قدرت در کشورهای دارای حکومت های مستبد، در  مقابله با ادله داعش ناتوان خواهند بود.

برای اعضای جدید، شکایات تا حدودی به نفوذ بیرونی در منطقه و بیشتر به سوءاستفاده های داخلی مربوط می‌شود. و این سوءاستفاده‌ها که در خصوص بسیاری از مردم این منطقه مشاهده شده به این معنا خواهد بود که این راهبردها همچنان انعکاس خواهند داشت. استبداد با نارضایتی‌هایی مرتبط است که مبلغان داعش در آن نقش دارند حتی اگر به طور خودکار مردم را به سوی افراط گرایی نکشاند.

از این گذشته حتی در سوریه اکثریت قریب به اتفاق مردمی که حکومت اسد را تجربه کردند به گروه هایی نظیر داعش نپیوستند. مردم جهان عرب تاب آوری فوق‌العاده ای دارند که با وجود همه نقش‌های حقوق بشری و سرکوب، این گونه گروه های تروریستی در بسیاری از این کشورها مخاطبان اندکی دارند.

هرگز به این اندازه درست نبوده که گفته شود حکمرانی خوب، مسئولیت پذیری و احترام به آزادی‌های اساسی مولفه‌های محوری هرگونه راهبرد امنیتی پایدار و جامع برای کشورهای منطقه است.

تعداد بسیار اندکی از رهبران منطقه تمایل دارند ضرورت اصلاحات را بپذیرند. ظاهرا آنها از ناآرامی‌های انقلابی عربی این طور درس گرفته‌اند که بیشتر و نه کمتر به سرکوب بپردازند و این با وجود این واقعیت است که تغییرات جمعیت شناختی که اجتناب ناپذیر هستند این روش های حکومتی را ناپایدارتر می کنند.

به همین ترتیب متحدان آنها در پایتخت های غربی به راحتی این را می پذیرند که برای مردم این منطقه رژیم های باثبات امنیتی کوتاه مدت که توسط قدرتمندان اداره می شود، بهتر است.

ادعا می شود که اعراب نمی‌توانند بهتر از این اقدام کنند. این کوته بینانه است اما شنیدن این صحبت‌ها در میان نخبگان سیاسی در غرب، هم چپ و هم راست، خیلی رایج است. این در بهترین حالت بدبینی و در بدترین حالت تعصب است.

البغدادی در آینده به عنوان تروریستی مغلوب شناخته خواهد شد که به دکترینی بدعت آمیز پایبند و  آرزومند توهماتی باشکوه بود و بدبختی‌هایی ناگفتنی را برای میلیون ها سوری و عراقی رقم زد و در نهایت وقتی در حال فرار بود زندگی‌اش خاتمه یافت. اما به جهان توصیه می شود به جای شادی پیش از موقع برای مرگ او با دقت شرایطی که به ظهور او منجر شد و چگونگی تضمین پیشگیری از ظهور دوباره چنین شرایطی در آینده را بررسی کند. این امر مستلزم رهبری از داخل و بیرون خاورمیانه خواهد بود و این چیزی است که در حال حاضر عرضه نمی‌شود.