استیون کوک در یادداشتی که نشریه فارن پالیسی منتشر کرد، نوشت: از زمان پایان جنگ جهانی دوم، سیاست آمریکا در خاورمیانه حول سه منفعت اصلی شکل گرفته است: تضمین جریان آزاد منابع انرژی از این منطقه، کمک به حفظ امنیت اسرائیل و اطمینان از اینکه هیچ کشور یا گروهی از کشورها نتوانند قدرت آمریکا را به چالش کشیده و آن دو منفعت دیگر را به خطر بیندازند. به عبارت دیگر، صرف‌نظر از دلایل راهبردی، اخلاقی و تاریخی روابط «خاص» آمریکا – اسرائیل، نفت تنها دلیل حضور آمریکا در خاورمیانه محسوب می شود.

به همین خاطر است که وضعیت فعلی (پیامد حمله به مهمترین تاسیسات فراوری نفت خام عربستان سعودی) تا این حد برای آمریکا اهمیت دارد. چگونگی واکنش دولت ترامپ نشان می دهد که آیا نخبگان آمریکا هنوز هم منابع انرژی را به عنوان منافع ملی اصلی قلمداد می کنند یا خیر و همانطور که بسیاری در این منطقه تصور میکنند، آیا آمریکا واقعا در حال خروج کامل از خاورمیانه است یا خیر؟

صبح روزی که خبر ماجرای حمله به تاسیسات فرآوری عربستان سعودی در بقیق و خریص منتشر شد و حوثی ها هم عامل احتمالی آن قلمداد شدند، بلافاصله عواقب حملات عربستان به یمن، نفوذ ایران در حوثی ها و طرف واقعی جنگ عربستان، به موضوع بحث میان کارشناسان سیاست خارجی تبدیل شد. این پرسش ها هنگامی تشدید شد که مایک پومپئو، وزیر امور خارجه آمریکا، آشکارا ایران را به انجام این حملات متهم کرد. حدود نیمی از کارشناسان چنین تصور می کردند که پومپئو (که دارای مواضع ضد – ایرانی است) در معرفی ایران به عنوان مقصر مستقیم حمله زیاده روی کرده است. اما دیگر کارشناسان همانند پومپئو معتقد بودند که نقش ایران قابل انکار نیست و گزارش هایی دال بر استفاده از موشک های کروز در این حملات، موید این موضع است. بحث بسیار جدی بود هرچند که بحثی روشنگرانه نبوده و اهمیت چندانی هم نداشت.

اگر به اوایل 1945 و تعامل فرانکلین دی روزولت، رئیس جمهور آمریکا، با ملک عبدالعزیز سعودی برگردیم، آمریکا در آن زمان سیاستی را دنبال می کرد که صادرات بدون مانع نفت خاورمیانه را تضمین کند. عملیات طوفان صحرا در سال 1991 «جنگی برای نفت» یا جنگی برای حفاظت از جریان آزاد نفت نبود. همانطور که جرج اچ دبلیو بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا، در آن زمان تصریح کرد، اصول خاصی ضرورت اعزام 540 هزار نیروی آمریکا به عربستان سعودی وسپس استفاده از زور برای اخراج صدام حسین، رئیس جمهور عراق، از کویت را ایجاب می کرد و مشخصا این جنگ نقض آشکار قوانین بین المللی توسط یک کشور در تسخیر کشوری دیگر محسوب می شد. صدام سنت بسیار خطرناکی در پیش گرفته بود که حمله برای اخراج صدام را توجیه می کرد اما نقض قوانین بین المللی نیز برای منافع اصلی آمریکا تهدید بشمار می رفت. اگر صدام رها می شد، احتمالا گستاخ تر شده و اسرائیل، عربستان و دیگران را نیز تهدید می کرد (و احتمالا در عرضه نفت اختلال ایجاد می کرد) و این روند، هژمونی آمریکا را به چالش می کشید. به همین خاطر بود که تنها سه روز پس از رژه تانک های عراقی در خیابان های کویت در تابستان 1990، بوش اعلام کرد که «این تهاجم صرفا به تجاوز علیه کویت ختم نخواهد شد».

آمریکا تنها در مواقع بحران به دنبال اطمینان از باز بودن شیر نفت نبوده است، بلکه رویکرد کلی این کشور در این منطقه، از دیپلماسی تجارت عادی گرفته تا امور مهم نظیر حفظ سیاست «مهار دوگانه»[1] و حتی توافق برجام، در راستای تامین امنیت نفتکش های عبوری از تنگه هرمز بوده است.

سیاستمداران واشنگتن از دیرباز مجبور به حفظ روابط صلح آمیز کشور خود با ژنرال ها، پادشاهان و روسای جمهوری بوده اند که از مردم خود سوء استفاده کرده، به اصول گرانقدر آمریکا توجه نموده و امنیت خود را از آمریکا مطالبه کرده اند (همه اینها به خاطر نفت بوده است). در اجلاس اخیر گروه هفت در بیاریتز فرانسه در ماه اوت، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، عبدالفتاح السیسی، رهبر مصر، را دیکتاتور مطلوب خود خطاب کرد. با این حال، این علاقه شخصی ترامپ (هرچند مایه شرمساری است) تنها عامل روابط آمریکا – مصر نیست. مصر و کانال سوئز بخش مهم نظم منطقه ای به رهبری آمریکا محسوب شده و به آمریکا در پیگیری منافع خود، بویژه جریان آزاد منابع انرژی، کمک می کند.

با پیشرفت فن آوری های انرژی جایگزین، وسایل الکتریکی و باتری های بهتر و ارزانتر، اهمیت نفت برای آمریکا احتمالا تغییر می کند. همزمان، منابع انرژی خاورمیانه همچنان برای منافع آمریکا اهمیت دارد. رشد اقتصاد آمریکا و جهان (که پیوندی ناگسستنی دارند) همچنان بر منابع کربن استوار است. به همین علت، انفعال دولت ترامپ در پاسخ به تهدیدها علیه این منافع حیاتی تعجب آور است.

حوادث خلیج فارس به رهبران ایران نشان داده است که اقدامات آنها مجازاتی در پی نخواهد داشت. در طول بهار و تابستان، سپاه پاسداران ایران در نفتکش ها مین گذاری کرده، سپس یک پهباد آمریکا را ساقط کرده و در عبور و مرور تانکرها در تنگه هرمز اختلال ایجاد کردند. پاسخ دولت ترامپ به این اقدامات ایران عموما ضعیف بوده و به تشکیل گروه امنیت دریایی با متحدان آمریکا و وضع تحریم ها علیه مردم ایران پرداخته است تا هرگز به آمریکا مسافرت نکنند و هیچ دارایی در آمریکا نداشته باشند. اکنون، اگر اظهارات وزیر امورخارجه آمریکا را باور کنیم، حمله به زیرساخت های نفتی حیاتی عربستان سعودی و توقف جریان مقدار قابل توجهی از نفت خام بازار جهانی پیامد سیاستی است که سپاه پاسداران ایران را مالک خلیج فارس قلمداد می کند.

به دلایل زیادی ایران و دیگر مخالفان آمریکا در این منطقه می دانند که ترامپ طبلی توخالی است. البته هیچ سیاستی عاری از خطر نیست و خطر جنگ گسترده منطقه ای زیاد است، اما ایران منطق کلی سرمایه گذاری آمریکا در خاورمیانه طی هفتاد سال اخیر را محک می زند.

 سیاست آمریکا برای مهار ایران و عراق (دو دشمن اصلی اسرائیل)dual containment  [1]