تا به حال، تلاش های بی شمار با هدف ایجاد توافق و تفاهم پایدار بین طرفین جنگ پیشرفت ملموسی نداشته است.  پیشبرد جدیدترین طرح آمریکا برای به رسمیت شناختن جنبش طالبان و اعطای مشروعیت بی سابقه به آنها کند بوده است. اگرچه شرایط جاری در افغانستان با اوضاع جنوب ویتنام پس از توافق صلح  1973 پاریس کاملا یکسان نیست اما اگر تغییری در روند حوادث فعلی اتفاق نیفتد، احتمال وقوع حوادث مشابهی که منجر به سقوط سایگون در آوریل 1975 شد، این بار در کابل چندان بعید نیست.

 

مساله قومیت

اساس اختلافات داخلی و جنگ قدرت در افغانستان را تاحد زیادی می توان به اختلافات قومی و قبیله ای نسبت داد که گرایشات فرقه ای هم تا حدی  مزید بر علت شده است. از زمان تاسیس افغانستان در سال 1709، پشتوها به عنوان بزرگترین گروه قومی به طور سنتی در این کشور سیطره داشته اند که عمدتا در مناطق جنوبی و شرقی سکونت داشته و حضور آنها تقریبا در همه نقاط این کشور به چشم می خورد. در این پس زمینه، پشتوها برخلاف خواست دیگر گروه های قومی، حکمرانی بر کل کشور را حق طبیعی خود قلمداد کرده و سهم به حق دیگر فرقه های کشور را نادیده گرفته اند. تاریخ معاصر افغانستان بیانگر سلطنت پی در پی خاندان پشتو (به استثنای سلطنت کوتاه شاه حبیب الله کلکانی معروف به «بچه سقو») در کابل است که گواه برتری پشتو ها و موید آرمان آنها تلقی شده است.

علیرغم اینکه طالبان تلاش می کردند تا جنبش خود را غیر- قومی و فراگیر جلوه دهند اما جنبش آنها از قرار معلوم عمدتا جنبش پشتو بوده و دنبال اهداف و آرمان هایی بودند که با دیگر گروه های پشتوی فعال و غیر- فعال چندان تفاوتی نداشت. حتی پس از تصرف کابل توسط مجاهدین [طالبان] در سال 1992 و بروز جنگ داخلی دیگر، هیچ یک از گروه های مسلح پشتو تحت فرماندهی یک رهبر کاریزماتیک و جنگ سالار نتوانست حوزه نفوذ و قلمرو قدرت خود را به فراتر از مرزهای جغرافیایی و فیزیکی قوم خود گسترش دهد. اگرچه برخی گروه های قومی تصمیم گرفتند به دولت موقت به رهبری برهان الدین ربانی بپیوندند اما سایر گروه ها با حمایت همه جانبه پاکستان جنگ مسلحانه را برگزیدند تا دولت تاجیک کابل را سرنگون سازند. شکست گروه های پشتوی مورد حمایت پاکستان در براندازی رئیس جمهور ربانی  هنگامی به اوج رسید که اسلام اباد با ابتکاری تازه، تشکیل گروه مسلح جدید پشتو را به یک طایفه خاص محدود نکرد تا بتواند همه اقوام پشتوی افغانستان را بسیج کند. رهبری طالبان با اتخاذ تفسیر سختگیرانه ای از شریعت اسلامی نه تنها راه را برای جذب نیروهای خاص از مکاتب تندرو مذهب سنی باز کرد بلکه طالبان را از پشتیبانی معنوی سلفی ها برخوردار نمود، به طوری که عربستان و امارات آنها را به رسمیت شناختند.

 

طرح های صلح

حوادث پس از 11 سپتامبر و سقوط طالبان از قدرت باعث نابودی کامل این جنبش نشد. این گروه به تدریج تجدید سازمان یافته و به تاکتیک های غیر- متعارف جنگ با نیروهای ناتو و ارتش ملی تازه تاسیس افغانستان روی آورد. همزمان، بسیاری از رهبران جهادی و ستیزه جویان طالبان مجبور شدند تا جنگ مسلحانه را کنار گذاشته و به فرایند سیاسی بپیوندند. حضور تعداد کثیر نیروهای ائتلاف و سرازیر شدن  جنگ افزارها با ارزش میلیاردها دلار و همچنین تامین بودجه های توسعه برای افغانستان ویران شده از جنگ، تا حدی ثبات به ارمغان آورده و در استانداردهای زندگی پیشرفت قابل توجهی به وجود آورده است. اما علیرغم همه ی این تلاش های جهانی، تبدیل افغانستان به کشوری مدرن با دولتی واقعا منتخب و توانمند به انجام وظایف خویش، هنوز تحقق نیافته است. طرح های بین المللی، بویژه کنفرانس 2001 بن، با هدف دست یابی به راه حل مسالمت آمیز برای بحران افغانستان در نهایت به یک توافق دولت-سازی و تقسیم قدرت منجر شد که اساس تاسیس مجدد نهادهای دولتی دائمی را ارائه کرد. این توافق توانست موافقت تقریبا همه ی جناح ها، شخصیت ها و گروه های مهم افغان بجز طالبان را جلب کند اما طالبان حتی به این کنفرانس دعوت نشدند. گروه های قومی و اقلیت ها به نسبت جمعیت خویش در کرسی های کابینه سهیم شدند به طوریکه پشتوها و تاجیک ها به ترتیب 11 و 8 کرسی از 30 منصب وزارتی را بدست آوردند. پس از آن، در پست های ارشد نیروهای مسلح و تشکیلات امنیتی که بطور سنتی در اختیار پشتوها بودند، اصلاحاتی انجام شد تا سایر قومیت ها نیز در آنها سهیم شوند و قدرت پشتوها کاهش یابد. طالبان که به طور کلی از این فرایند کنار گذاشته شده بودند، با رد کل فرایند اظهار کردند که تا خروج همه نیروهای خارجی و تاسیس «امارات اسلامی» خود به شورش ادامه خواهند داد. این گروه بلافاصله در ماهیت متغییر گروه های سابقا مسلح پشتو سرمایه گذاری کرده و بسیاری از شبه نظامیان این گروه ها را جذب کرد. طالبان برای تصرف قلمروهای خارج از پایگاه قدرت خویش در مناطق غالبا پشتو عمدتا در شمال افغانستان به جذب اعضای ناراضی سایر اقوام پرداخت.

حامد کرزای در طول ریاست جمهوری طولانی مدت خود، هم در دوره دولت موقت و هم در دروه ریاست جمهوری به جای ایجاد نهادها و تحکیم دولت مرکزی عمدتا به تعدیل قدرت پرداخت. عملکرد ضعیف دولت در امور روزانه، نارضایتی های فزاینده اقلیت های قومی و گروه های جدا مانده از دولت، تلفات پی در پی جانی و صدمات جانبی ناشی از حملات هوایی آمریکا، فساد گسترده و ناتوانی دولت در تامین خدمات اساسی به همراه انتقادات و اتهامات متقابل میان کرزای و برخی از مقامات ارشد کشورهای عضو ناتو، همه و همه فرصتی ارزشمند برای بهره برداری در اختیار طالبان گذاشت. سیاست دوگانه پاکستان در تسهیل مداخله آمریکا در افغانستان از سال 2001 از یک طرف، و تامین سلاح، اطلاعات و پناهگاه امن برای طالبان افغانستان و شبکه حقانی و حفاظت از آنها از طرف دیگر، علیرغم فشار و اقدامات تنبیهی آمریکا تا به حال ادامه داشته است.

انتخابات ریاست جمهوری آوریل 2014 افغانستان، همانند انتخابات 2009 این کشور، به واسطه جنجال در آستانه انتخابات و بروز «دودستگی» ناشی از قومیت آسیب دید. از میان 11 کاندیدایی که صلاحیت آنها برای مبارزات انتخاباتی به طور رسمی تایید شده بود، ده نفر از قوم پشتو بودند و تنها کاندیدای تاجیک (پدر وی نیز پشتو و مادرش تاجیک بود) یعنی دکتر عبدالله عبدالله نماینده جمعیت غیر-پشتو محسوب می شد. عبدالله که در انتخابات ریاست جمهوری 2009 بعد از کرزای دوم شده بود، در دور اول رای گیری به راحتی برنده شد اما آن قدر رای نیاورد که انتخابات به دور دوم کشیده نشود. با این حال، با بروز حوادثی غیرمنتظره در نتیجه فرایند انتخابات که بسیاری از ناظران آن را «تحریف» و «تقلب گسترده» توصیف کرده اند، کمسیون انتخابات که منصوب کرزای بود، اشرف غنی را با اختلاف دو-رقمی برنده دور دوم انتخابات خواند. این نتایج انتخاباتی بسیار بحث برانگیز، موجب ماه ها بلاتکلیفی در افغانستان و بیم و نگرانی از بروز دور جدید خصومت های مسلحانه شد. این بن بست نهایتا در سپتامبر 2014 با میانجیگری جان کری، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، از طریق توافق تقسیم قدرت حل و فصل شد. بر اساس این توافق، اشرف غنی به عنوان رئیس جمهور دولت موسوم به «دولت وحدت ملی» را تشکیل داد و عبدالله عبدالله هم عهده دار دفتر تازه تاسیس «ریاست اجرایی» شد. کمی بعد، واشنگتن و کابل «توافق امنیت متقابل» را به امضا رساندند که بر طبق آن، حدود 10 هزار نیروی آمریکا تا پایان ماموریت بین المللی جنگی خود یعنی تا 31 دسامبر 2014 در افغانستان باقی بمانند که البته تا پایان سال 2024 و بیشتر از آن اعتبار خواهد داشت.

رضایت از «دولت وحدت ملی» زیاد دوام نیاورد زیرا اجرای توافق تقسیم قدرت با موانع دشواری مواجه شد. اشرف غنی با تحکیم جایگاه خود در ریاست جمهوری، عبدالله عبدالله و جایگاه نامشخص ریاست اجرایی وی را به حاشیه راند. تنش طولانی مدت بین این دو رهبر بارها علنی شده است طوری که عبدالله عبدالله، اشرف غنی را برای ریاست جمهوری «نامناسب» خوانده و ادعا کرده است که غنی شورای او را نادیده گرفته، جایگاه وی در دولت به حاشیه رانده شده و تقاضای وی برای اصلاحات برآورده نمی شود. تداوم این بلاتکلیفی مستقیما به نفع طالبان بود تا قدرت خود را تقویت کرده و قلمرو شورش خود را به سرعت گسترش دهد. عملیات هایی در مقیاس بزرگ که همه مناطق را فراگرفته و تلفات سنگین و تاثیر ویرانگر بر نیروهای دولتی می گذاشت، به امری روزمره تبدیل شد. 22 ژوئن 2011، باراک اوباما از برنامه خود برای کاهش تدریجی تعداد نیروهای رزمی آمریکا در افغانستان خبر داد. چند ماه قبل، دولت آمریکا مذاکرات مستقیمی برای دست یابی به توافق صلح با طالبان در قطر و آلمان انجام داده بود که موجب تحقیر هرچه بیشتر دولت کابل و نیروهای مسلح افغانستان شد. سیاست جدید آمریکا در قبال طالبان و تعامل مستقیم با این جنبش در دوره دونالد ترامپ نیز ادامه داشت. این مذاکرات با انتصاب زلمی خلیل زاد به عنوان میانجیگر و نماینده صلح آمریکا، قوت بیشتری یافت. تا مارس 2018، خلیل زاد حداقل پنج دور مذاکرات محرمانه با نمایندگان طالبان انجام داد که نتایج چندانی نداشت. اکتبر 2018، عبدالغنی برادر، از بنیانگذاران جنبش طالبان و کسی که در سال 2010 توسط نیروهای سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) و سازمان سیا (CIA) دستگیر شده و از آن زمان در پاکستان زندانی شده بود، آزاد شده و به جریان اصلی مذاکرات صلح پیوست. اولین دور از دیدار اولیه و علنی طالبان-آمریکا در دسامبر 2018 در امارات برگزار شد که راه را برای گفتگوهای رسمی صلح که برای 25 فوریه 2019 در قطر برنامه ریزی شده بود، هموار کرد. مذاکرات قطر با ریاست خلیل زاد و ملا برادر در راس هیات نمایندگی مربوطه خود، عمدتا بر چهار موضوع اصلی تمرکز داشت که عبارت بود از خروج نیروهای خارجی، تضمین های ضد-تروریستی، گفتگوهای بین افغان ها و کاهش خشونت به منظور دست یابی به آتش بس جامع. این دور از مذاکرات بدون دست یابی به نتیجه ای مهم پایان یافت. دولت افغانستان به این دیدار دعوت نشد زیرا طالبان آن را «دست نشانده» غرب قلمداد کرده و از گفتگوی مستقیم با این دولت شدیدا امتناع می کرد.

با دعوت روسیه فدرال،  5 فوریه 2019 گفتگو های داخلی افغانستان در مسکو برگزار شد. نمایندگان طالبان و 40 نفر از نمایندگان افغانستان متشکل از شخصیت های برجسته ازجمله رهبران قبایل و شخصیت های اپوزیسیون با هدف حل و فصل جنگ داخلی 18 ساله در این مذاکرات شرکت کردند اما دولت کابل هیچ نماینده ای در آن نداشت. هر دو طرف این گفتگوها را «بسیار مفید» توصیف کرده و با تداوم این گفتگوها در قطر موافقت کردند. دور دوم گفتگوهای داخلی افغانستان که برای مه 2019 در قطر برنامه ریزی شده بود، به خاطر مناقشه بر سر ترکیب 250 نماینده کابل و خودداری طالبان از مشروع دانستن دولت افغانستان لغو شد. با تغییر محل دیدار از دوحه به مسکو، دور دوم گفتگوهای داخلی افغانستان 28 مه 2019 بین شخصیت های بسیار مشتاق سیاسی، قومی و جامعه مدنی افغانستان و 14 عضو نمایندگان طالبان به ریاست ملا برادر از سر گرفته شد. علیرغم تعارفات و خوش آمد گویی متقابل در طول جلسه، طالبان هیچ انعطافی نشان نداد زیرا ملا برادر چنین نقل کرد که «طالبان واقعا به صلح متعهد است اما فکر می کند که ابتدا باید مانع صلح رفع شود و این مانع عبارتست از اشغال افغانستان». شش دور مذاکرات صلح قبلی طالبان_آمریکا در قطر نیز بدون پیشرفت ملموسی به پایان رسیده و طرفین بر مواضع خود اصرار کرده بودند و تنها با تداوم مذاکرات در آینده موافقت کرده بودند.

 

اوضاع فعلی امور

در حال حاضر، 17 هزار پرسنل ناتو ازجمله 14 هزار نیروی آمریکا با ماموریت آموزشی و مشاوره در افغانستان مستقر هستند. همزمان، نیروهای آمریکا در عملیات ضد-تروریستی و همچنین پشتیبانی هوایی و زمینی از نیروهای افغانستان نیز نقش دارند. جنگ افغانستان با هزینه تقریبا 1 تریلیون دلار و تلفات انسانی نزدیک به 2400 نفر تا جولای 2018، طولانی ترین جنگ آمریکا محسوب می شود. ارتش آمریکا بررسی مقدار سرزمین های تحت کنترل دولت کابل و شورشی های مسلح را متوقف کرده است که فی نفسه بیانگر وخامت شرایط امنیتی است. بر اساس یافته های آخرین بررسی که اکتبر 2018 توسط ارتش انجام شده است، تنها 53.8 درصد از کل مناطق و 63.5 درصد از جمعیت افغانستان تحت کنترل یا نفوذ دولت هستند و الباقی تحت کنترل یا نفوذ طالبان است. با همه اینها، به نظر می رسد که گذشت زمان به نفع طالبان است. طالبان با احساس اعتماد به نفس فزاینده، تقریبا روزانه به حملات مبادرت کرده و نیروهای امنیتی و ارتش افغانستان را هدف قرار داده و تلفات سنگینی بر آنها وارد می سازد. بمب گذاری های انتحاری پی در پی طالبان ظاهرا غیر قابل توقف است که تلفات غیرنظامی زیادی برجای می گذارد. در پرتو همه این واقعیت ها، آمریکا به طور منطقی هیچ توجیهی برای این جنگ پرهزینه ندارد که پیروزی در آن ممکن نیست. در این شرایط، تضمین عدم بازگشت تروریسم بین المللی به افغانستان، صرفنظر از ماهیت دولت حاکم بر کابل، برای واشنگتن مساله ای حیاتی است و 3 مولفه دیگری که خلیل زاد در مذاکرات با طالبان پیگیر آنهاست، به دنبال تحقق این خواسته اصلی است. خروج نیروهای خارجی حتی با وجود برقراری آتش بس و جریان گفتگوهای داخلی افغانستان، برای طالبان فرصتی ارزشمند است تا تعهدات خود را کنار گذاشته و با غلبه بر ارتش ناتوان و بی روحیه افغانستان باقی کشور را به تصرف درآورد. دولت فعلی افغانستان برای بقای خود به شدت به حمایت سیاسی، اقتصادی، مالی، و نظامی غرب وابسته است و در صورت فقدان این حمایت ها، هستی این دولت به خطر خواهد افتاد.

 

نتیجه گیری

در حال حاضر به نظر می رسد که واشنگتن عملا به دنبال سیاست ترک افغانستان است تا جنگ آنها را به خودشان واگذارد و با هوشیاری از پیامدهای برنامه «ویتنامیزاسیون» در شبه جزیره هندوچین در پایان دهه 1960 اجتناب کرده و دچار اصطلاح «افغانیزاسیون» نشود. اگر کمک های ضروری برای دفاع از خود پیشاپیش در اختیار افغانستان قرار نگیرد، هر نوع توافق آمریکا-طالبان حتی طبق شرایط آمریکا ممکن است به نتایج فاجعه باری منجر شود. بازگشت طالبان به قدرت با استفاده از خلاء ناشی از خروج شتابزده نیروهای ائتلاف ممکن است افغانستان را به آشوبی دیگر و تشدید جنگ داخلی دچار کند که راه را برای تروریسم بین المللی هموار کرده و افغانستان را بار دیگر به پناهگاهی امن برای تروریست ها تبدیل کرده و زمینه را برای تکثیر تروریسم مساعد گرداند.

اصلاحات سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی که فارغ از وابستگی های قومی و قبیله ای برای همه بخش های جامعه سودمند باشد، پیش نیاز یک توافق صلح در افغنستان ویران شده از جنگ محسوب می شود. بدون چنین اصلاحاتی، تشکیل یک دولت واقعا ملی که در تقابل با قدرت طالبان یا نیروی پروکسی دیگر اقتدار کافی برای ادامه حیات داشته باشد، غیرممکن به نظر می رسد. دولت افغانستان و نیروهای ائتلاف تابحال در جنگ تسخیر قلب ها و ذهن ها بویژه در مناطق پشتو شکست خورده اند در حالی که طالبان با آگاهی از ضرورت حمایت مردمی از آرمان آنها، تا جایی پیش رفته است که دکترین سختگیرانه خود را تعدیل کرده و اکنون بیش از سال های قبل از 2001 تابوهایی نظیر موسیقی و مردان بدون ریش تحمل می شود.

همچنین، برای ترغیب پاکستان به اصلاح سیاست خود در قبال افغانستان تلاش زیادی لازم است چراکه اقدامات بین المللی ازجمله تحریم های تنبیهی دولت ترامپ تا به حال نتوانسته است اسلام آباد را به اتخاذ نگرشی سازنده در جهت حل و فصل مسالمت آمیز بحران جاری افغانستان متقاعد سازد.