به طور کلی از زمان مطرح شدن سیاست چرخش به آسیا در دولت باراک اوباما، رشد روزافزون اقتصادی چین و افزایش وزن این کشور در سیاست بین‌الملل بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته و به نوعی سیاست چین مبتنی بر «توسعه در سایه» با مشکلاتی مواجه شده است.

در 10 سال گذشته، رقابت و همکاری بین پکن و واشنگتن در موضوعات مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی به عنوان عنصری مهم و تعیین کننده محسوب می‌شود. در این راستا، سه نکته مهم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است:

اولاً برخلاف تأکید دولت اوباما بر استفاده همزمان از بازدارندگی، همکاری و تعهد، نظریه‌پردازان دولت ترامپ با اتکا به اصول نظریه رئالیسم تهاجمی، به تحلیل رفتار دولت چین و مقابله با آن پرداخته‌اند. طبق نظر مرشایمر بزرگ‌ترین نظریه‌پرداز رئالیسم تهاجمی، رهبران کشورها باید آن دسته از سیاست‌ها را دنبال کنند که دشمنان بالقوه را تضعیف می‌کند و قدرت کشور را افزایش می‌دهد. پیروان این نحله فکری، به تنش‌زدایی اعتقاد ندارند و از نظر آنان تنش زدایی صرفاً به معنای ایجاد فرصت و فضای تنفسی برای دولت‌ها است؛ بین قدرت‌های بزرگ ذاتاً رقابت وجود دارد و اگر همکاری شکل بگیرد، یک چرخش تاکتیکی است.

براین اساس دولت ترامپ تلاش می‌کند با به کارگیری راهکارهای اقتصادی، سیاسی، نظامی و سایبری، ضمن تحدید قد برافراشتن چین، اجماعی جهانی بین متحدان سنتی خود (اروپا، ژاپن، کره جنوبی و کشورهای حوزه آسه آن) علیه چین ایجاد نماید؛ اعمال تعرفه بر کالاهای چینی، درخواست از چین برای تغییر ساختار اقتصادی و عدم دخالت در اقتصاد، اعمال فشار برای اجرایی نمودن حقوق مالکیت معنوی، اعزام ناو جنگی به منطقه دریای جنوبی چین و تنگه تایوان، مخالفت آشکار و پنهان با ایده کمربند- راه چین و طرح اتهاماتی علیه این ایده، فروش تسلیحات به تایوان، حمایت از تظاهرات مردمی در هنگ کنگ، اعمال فشار به چین در مجامع بین‌المللی و فضای رسانه‌ای در خصوص وضعیت مسلمانان سین کیانگ، مطرح نمودن اتهامات سایبری به شرکت‌های ZTE و هوآوی و اتهام به چین برای دخالت در امور ونزوئلا از جمله اقدامات صورت گرفته از سوی دولت آمریکا است؛ لذا مقابله با چین، تنها معطوف به مسائل تجاری نبوده است، اما به دلیل آنکه اصول تجارت آزاد از سوی دولت ترامپ نه تنها در روابط با چین، بلکه در روابط با سایر کشورها نیز دچار چالش شده است، نسبت به سایر مسائل اهمیت بیشتری دارد.

ثانیاً، در روابط آمریکا و چین رهبران دو کشور نقشی مضاعف نسبت به دوران گذشته دارند. شی جین پینگ به عنوان قدرتمندترین رهبر چین پس از دوران مائو شناخته می‌شود که توانسته است تمام امور کشور را تحت کنترل گرفته و مناصب مهم و کلیدی را به همفکران و نزدیکان خود بسپارد. اصلاحات انجام شده در ارتش آزادیبخش، مقابله با فساد درونی و ساختاری در حزب و ارتش و مادام‌العمر کردن دوره ریاست جمهوری با تغییر قانون اساسی در سال 2018 میلادی، از جمله مؤلفه‌هایی است که شی را به یک رهبر قدرتمند در چین مبدل ساخته است.

در طرف مقابل، دونالد ترامپ رئیس جمهور تاجر ایالات متحده، با دخالت‌های مستقیم در امور تجاری و اقتصادی و سیاست خارجی با استفاده از ابزارهای حقیقی و مجازی و همچنین جابجایی‌ نیروهای مؤثر در کاخ سفید، تلاش دارد همه تصمیمات توسط شخص وی اعلام و اجرایی شود، لذا برخی اعتقاد دارند توافق حضوری شی و ترامپ اثر بسیار زیادی در کاهش و یا افزایش تنش بین چین و آمریکا دارد؛ همان طور که در موضوع مرتبط با شرکت ZTE، تماس تلفنی رئیس جمهور چین به همتای آمریکایی، موجبات حل مشکل را فراهم کرد.

ثالثاً، طی سال‌های گذشته دولت چین همواره بر حمایت از چندجانبه‌گرایی تأکید داشته است؛ اما رفتارهای چین به مفهوم استفاده از ابزارهای موجود در نظام بین‌الملل نیست؛ رفتار چین در نهادهای چند جانبه مانند ملل متحد، سازمان تجارت جهانی و موارد مشابه تنها به جهت تأمین منافع ملی قابل تفسیر است. چند جانبه‌گرایی مدنظر پکن، بر ابتکار کمربند- راه استوار است که در آن 65 کشور به طور مستقیم درگیر پروژه‌ها و طرح‌های آن هستند و تاکنون دو مجمع همکاری بین‌المللی در سال‌های 2017 و 2019 میلادی (اردیبهشت ماه 96 و 98 شمسی) برگزار شده است که به طور میانگین 40 نفر از سران کشورها و نمایندگان 120 کشور در آنها شرکت داشته‌اند.

چین با استفاده از ابزارهای اقتصادی و بانکی مانند بانک توسعه زیرساخت آسیایی و صندوق جاده ابریشم نیز تلاش می‌کند چندجانبه گرایی را براساس مفاهیم جدید ایجاد نماید. لازم به ذکر است از مسائلی مانند عدم شفافیت، مشخص نبودن لیست پروژه‌ها، استانداردهای وام دهی و میزان سرمایه‌گذاری، تله بدهی و سازمان پیچیده به عنوان نقاط ضعف ایده کمربند- راه یاد می‎شود، اما به هر ترتیب برگزاری مجمع‌های بین‌المللی و ابتکارات مرتبط با آن مانند ائتلاف توسعه سبز کمربند- راه و راه ابریشم دیجیتال، هویتی ویژه به این ایده داده است و وزن چین در تعاملات بین‌المللی را بالا خواهد برد. هر چند نباید این مفروض را از نظر دور داشت که این اقدامات به معنی توانایی مقابله کامل چین با سلطه آمریکا (و یا به عبارت صحیح‌تر) سلطه دلار بر اقتصاد جهان در کوتاه و میان مدت تلقی نمی‌گردد.

در مجموع، علی رغم توافق اخیر رؤسای جمهور چین و آمریکا در حاشیه نشست گروه 20 در اوزاکای ژاپن مبنی بر آغاز مجدد مذاکرات تجاری، توقف اعمال تعرفه بر کالاهای چینی از سوی ترامپ و مجوز دادن به شرکت‌های هوآوی برای خرید از شرکت‌های آمریکایی، نمی‌توان بر این باور بود که موضوع جنگ تجاری به عنوان مهم‌ترین بخش اختلافات چین و آمریکا به راه حل مشخص و ملموسی منتهی گردد.

دولت چین همچنان بر پایه صبر استراتژیک، به دنبال عبور از دوره ترامپ و یافتن راه‌های جایگزین برای دستیابی به توسعه اقتصادی مد نظر خود خواهد بود. همچنین بر این نکته تأکید می‌شود که سال پیش رو برای دولت ترامپ، سال منتهی به انتخابات و سرنوشت ساز است و از این رو رئیس جمهور آمریکا تلاش دارد بلواهای ایجاد شده در سیاست خارجی آمریکا را – تنش با چین، خروج از برجام، خروج از توافق تغییرات آب و هوایی، بن بست مذاکرات با کره شمالی و غیره- با استفاده از ژست‌های دیپلماتیک و اشتیاق به دیدار با مقامات سایر کشورها، به منظور جلوگیری از سوءاستفاده دموکرات‌ها، به نقطه مطمئن و قابل استفاده در جریان کارزار انتخاباتی برساند. از سوی دیگر، این احتمال وجود دارد که چین نیز از همین فرصت برای امتیازگیری از دولت آمریکا بهره‌برداری نماید.

علاوه بر آن،  ایجاد موانع از سوی ترامپ برای چین، به طور حتم بر کشورهایی مانند جمهوری اسلامی ایران که در شرایط مقابله با تحریم‌های آمریکا قرار دارند، اثرات منفی می‌گذارد و کمترین اثر آن ترس شرکت‌‌های خصوصی چینی از همکاری با ایران به دلیل نگرانی از تحریم‌های یک جانبه خواهد بود.