روا گوجون در تحلیلی که اندیشکده استراتفور منتشر کرد، نوشت: با فرض اینکه همه کشورها به دنبال کسب منافع خویش هستند، می توان این انتظار را داشت که مجری سیاست خارجی یک کشور، محدودیت ها و ضرورت های شکل دهنده رفتار خود و همتایانش را ملکه ذهن خویش بسازد و از این طریق در درک و فهم چشم انداز پیچیده ژئوپولیتیکی مهارت داشته باشد.

این موضوع مستلزم تشخیص نقاط بالقوه رقابت و همکاری و نیز اولویت بخشی به مسائلی است که تهدیدی راهبردی برای کشور محسوب می شود. اگرچه جاه طلبی بیش از حد، خواه ناشی از خودخواهی باشد یا رویاپردازی، ناگزیر به حوزه سیاست خارجی نفوذ می کند، اما با این حال می توان آن را مهار کرد.

به هر میزان که یک قدرت بزرگتر باشد، به همان اندازه از ابزار بیشتری برخوردار خواهد بود تا سیاستی را شکل دهد که متحدان و رقبای خود را به سمت سیاست های مورد نظر خویش هدایت کند.

البته این رویکرد عاری از دردسر هم نیست. اما یک سیاست خارجی موفق برای حفظ توازن قدرت به پیش بینی، مدیریت و حتی کنترل درگیری ها نیاز دارد تا در نهایت عظمت کشور حفظ شود. امروزه درحالی که واشنگتن به دنبال شناسایی مناقشات قابل اجتناب از مناقشات غیرقابل اجتناب است، حل مجموعه چالش های منحصربه‌فرد سیاست خارجی آمریکا نیازمند دست ماهری است تا آمریکا را برای مواجهه با آنها آماده سازد.

با این حال، به نظر می رسد که کشمکش قدرت بین ایدئولوگ ها و کارشناسان در تیم سیاسی کاخ سفید تشدید شده و جایی برای برنامه ریزی راهبردی باقی نگذاشته است و از همین رو احتمال خطا و اشتباه در دایره کشمکش های جهانی زیاد است.

 

سری که درد نمی کند، دستمال نمی بندند

کشور ونزوئلا را در نظر بگیرید. دولت این کشور تا حد زیادی مسئول نابودی اقتصادش است و از مجلس نمایندگان نیز برای ایجاد دولت تک حزبی استفاده می کند. به رغم این شرایط و به طور طبیعی آمریکا نمی خواهد که دولت ونزوئلا شکست بخورد تا حوزه نفوذ آمریکا در منطقه کارائیب بی ثبات نشود.

اما این مساله را نیز نمی توان در نظر نگرفت که دولت های بی قید و بند حامی قاچاق مواد مخدر، از مصرف مواد مخدر در آمریکا سود می برند و برای قاچاقچیان سلاح، بازار بزرگی ایجاد می کنند که به نوبه خود باعث تکثیر جنایات خشونت آمیز و موج مهاجرت می شوند.

حتی در طول سلطنت پابلو اسکوبار، سلطان مواد مخدر کلمبیا، آمریکا توانست برای مقابله با تهدید چندجانبه ناشی از دولت حامی قاچاق مواد مخدر، نهادهایی در بوگوتا پیدا کند تا نیروهایشان را باهم متحد سازند.

می توان تصور کرد که انجام چنین کاری در کاراکاس، در صورتی که سیاستمداران حامی قاچاق مواد مخدر موقعیت خود را در قدرت تثبیت کنند و درحالی که برخوردها بین نیروهای امنیتی و معترضان مستلزم مداخله بشر دوستانه باشد، چقدر دشوار است.

اگرچه سیاستمداران واشنگتن واکنش در برابر این قدرت طلبی محض را ضروری می بینند، اما ماهیت واکنش آنها به طور چشمگیری اهمیت دارد. به نظر می رسد که دولت آمریکا در حال تهیه تحریم های جدید سختی است که برای تحریم اشخاص خاص و بخش انرژی و حیاتی ونزوئلا تدارک دیده شده است.

این تحریم ها احتمالا شرکت دولتی پترولوس دی ونزوئلا را هدف قرا خواهد داد، صادرات نفت سبک آمریکا به ونزوئلا و واردات نفت از ونزوئلا را ممنوع خواهد کرد. این اقدامات فراگیر سقوط این کشور را شتاب خواهد بخشید.

با توجه به میزان تحریم ها، دلارهای برآمده از تجارت حیاتی نفت ونزوئلا قطع خواهد شد و کمبود های شدید در کالاهای اساسی غیرقابل تحمل خواهد شد. ناآرامی ها تشدید و اختلاف بین حزب حاکم، ارتش یا هر دو، باعث سقوط دولت خواهد شد و اوضاعی به بار خواهد آورد که هیچ بازیگری به تنهایی قادر به اصلاح آن نخواهد بود.

بنابراین، آمریکا باید اقدامات خود را بسنجد. با علم به اینکه موضوعات مهم دیگری در سیاست خارجی وجود دارد که توجه واشنگتن را می طلبد، آیا تشدید بحران ونزوئلا از نظر راهبردی درست است؟ آیا آمریکا باید از سقوط زودهنگام جلوگیری کند و با تخریب و تضعیف عناصر غیر قابل اصلاح در کاراکاس، تحریم ها را به طور تدریجی افزایش دهد تا چاره ای جز توافق و مسالمت در دریای کارائیب باقی نگذارد؟

ایران نیز از دیدگاه مشابهی قابل بررسی است. در هفته گذشته معلوم شد که بحث سختی در کاخ سفید در این مورد روی داده است که آیا شعبه اجرایی [کاخ سفید] ایران را پایبند به برجام قلمداد کند یا خیر. پنج امضا کننده دیگر این توافق، آژانس بین المللی انرژی اتمی و کارشناسان سیاست خارجی در دولت آمریکا (رکس تیلرسون وزیر امور خارجه ، مشاور امنیت ملی اچ آر مک مستر و جیمز ماتیس وزیر دفاع ، به نام چند) معتقد هستند که تهران به ضوابط این توافق پایبند بوده است. اما به نظر می رسد که رئیس جمهور دونالد ترامپ و گروهی از کارکنان همفکر وی مصمم هستند تا ثابت کنند که ایران به مفاد توافق هسته ای پایبند نبوده است، به طوری که بر احتمال خروج یک طرفه آمریکا از این توافق در بررسی مجدد پایبندی ایران در 90 روز، قوت بخشیده اند.

ارزیابی رئیس جمهور آمریکا و متحدان وی بر ضوابط توافق هسته ای استوار نیست و بلکه موضع آنها بر دیگر نارضایتی های آمریکا از ایران، نظیر آزمایش موشکی و حمایت این کشور از گروه های شبه نظامی منطقه ای و همچنین بر این باور عمومی استوار است که باید با تهران برخورد شود.

اما آیا لغو این توافق از نظر راهبردی درست است درحالی‌که فسخ آن احتمال رویارویی نظامی در خلیج فارس را تکرار خواهد کرد و آمریکا نیز برای وضع تحریم های موثر علیه ایران از حمایت اروپا برخوردار نیست؟

یا آیا واشنگتن می داند که دولت ایران به سادگی و با توسل به زور سرنگون نخواهد شد و این دولت برای حفظ برجام کاملا مصمم و سخت درگیر رقابت با همسایگان خود بر سر نفوذ و قدرت است؟

اگر آمریکا با توجه به گرفتاری های زیاد در سیاست خارجی خود، می خواهد که از بی ثباتی پیش از پیش خاورمیانه جلوگیری کند، به جای اینکه یک تنه آتش بحران هسته ای را روشن سازد که احتمالا ظرفیت نظامی آمریکا را به تحلیل می برد، بهتر است برای حفظ نظارت بر برنامه هسته ای ایران بر ابزارهای ظریف اطلاعات نامحسوس تکیه کند و همزمان از تنش بین ایران و قدرت های بزرگ خاورمیانه به عنوان روشی کارآمد برای کنترل تهران بهره برداری کند.

 

 احتیاط در برخورد با روسیه

در تمامی موضوعات مربوط به روابط آمریکا و روسیه، سیاست واشنگتن در قبال مسکو نسبتا صریح بوده است. کرملین با آگاهی از مسائل داخلی پیش روی خود در سال های آینده، تلاش می کند تا با آمریکا و به طور کل با کشورهای غربی که حوزه نفوذ روسیه در شوروی سابق را به رسمیت می شناسند، به تفاهم برسد.

به عنوان مثال، مسکو با تلاش برای جلوگیری از گسترش ناتو و ترغیب غرب به لغو تحریم ها، امیدوار است تا خود را در برابر آمریکا و متحدان آن مصون سازد.

به همین منظور، روسیه انرژی قابل توجهی صرف کرده است تا به جنگی ورود کند که منافع آمریکا هم در آن قرار دارد. مسکو معتقد است که می تواند در این جنگ مجموعه ای از هویج و چماق ها را برای هدایت واشنگتن به مذاکرات پرثمر جمع آوری کند.

روسیه و آمریکا همانند جنگ سرد در جنگی ایدئولوژیکی روبه روی هم نیستند و یقینا فضا برای همکاری در برخی حوزه منافع متقابل وجود دارد، اما موافقت مسکو (حتی در موارد تاکتیکی) بهای سنگینی به همراه دارد و به قیمت از دست رفتن متحدان اروپایی آمریکا تمام می شود که پرداخت آن از عهده آمریکا خارج است.

حتی اگر پیچیدگی های ناشی از عملیات اطلاعاتی روسیه علیه دولت آمریکا را در نظر نگیریم و اجبار فزاینده کنگره به کنترل نفوذ رئیس جمهور آمریکا بر سیاست واشنگتن در برابر روسیه را نادیده بگیریم، بازهم مسکو و واشنگتن اساسا در چند جبهه مخالف هم باقی خواهند ماند.

با این حال، آمریکا باید در حوزه های مورد اختلاف هوشیار باشد که روسیه چوب لای چرخ طرح های واشنگتن خواهد گذاشت.

 

آسیا صحنه جنگ واقعی

تا جایی که به ونزوئلا، ایران و روسیه مربوط است، آمریکا هنوز هم گزینه هایی برای انتخاب خواهد داشت. بسته به اینکه آمریکا پیامدهای اقدامات خود را چقدر دقیق ارزیابی کرده باشد، این کشور ممکن است تهدیدهای ناشی از این کشورها را تشدید کند یا کاهش دهد، اما کره شمالی فضایی برای مانور برای آمریکا باقی نگذاشته است.

پیونگ یانگ و واشنگتن دیگر از رسیدن به نقطه مذاکرات موثر گذشته اند. کره شمالی در شرف توسعه بازدارندگی هسته ای است و درحالی که این کشور به نقطه دستیابی به سلاح موثر هسته ای و سامانه پرتاب با قابلیت اصابت به قاره آمریکا نزدیک می شود، واشنگتن نیز به ناچار اقدام نظامی علیه آن را به طور جدی مد نظر قرار می دهد. اخذ احتمالی این تصمیم در ماه های پیش رو به دست دولت ترامپ  خواهد بود.

آمریکا برای خودداری از اقدام نظامی، لزوما به همکاری روسیه و چین متکی است تا با تحریم ها یا اقدامات نامحسوس برای بی ثبات سازی دولت کره شمالی، جاه طلبی های هسته ای آن را عقیم سازد. با وجود این، آمریکا می داند که پیروی از این سیاست به دور از ملزومات دیپلماتیک، سودی نخواهد داشت، زیرا همانطور که واشنگتن از ایده کره شمالی هسته ای متنفر است، چین و روسیه هم نمی خواهند که با پیامد گسترده بی ثباتی در شبه جزیره کره مواجه شوند و یا راه را برای جای پای نظامی آمریکا در این منطقه باز کنند.

بنابراین، این دو کشور تلاش خواهند کرد تا در مذاکرات با آمریکا تا جایی که بتوانند امتیاز بگیرند و آمریکا را به عدم اقدام نظامی سوق دهند. آمریکا اگر نتواند به چین و روسیه در مهار و تعدیل رفتار کره شمالی تکیه کند، با افزایش تهدید اتمی کره شمالی، حضور نظامی خود را علیرغم مخالفت چین و روسیه در آسیا – اقیانوسیه افزایش خواهد داد. بنابراین، ضروت برخورد واشنگتن با تهدید کره شمالی با خواست های پکن برای تثبیت حوزه نفوذ دریایی خود برخورد خواهد داشت و مخاطرات در این منطقه دربرگیرنده اختلافات فزاینده پیچیده، افزایش خواهد یافت.

در مقایسه با کشمکش ها با ونزوئلا، ایران و روسیه، طبل جنگ در جنوب شرق آسیا کوبنده تر و مایوس کننده تر است. اما این بحران ها (که برخی قابل اجتناب و برخی غیر قابل اجتناب هستند) روی هم رفته خطر بروز ناهماهنگی سیاست خارجی را در پی خواهند داشت که حتی بحث های سیاسی در واشنگتن نیز قادر به حل آن در ماه های آتی نخواهد شد.