به نظر می رسد که تعدادی از کشورهای اروپایی با خطر تقسیم به خاطر جریان های جدایی طلبانه مواجه هستند که ممکن است در سایه موفقیت همه پرسی منطقه کاتالونیا جان تازه ای بگیرند.

بزرگترین جریانهای جدایی طلبی در قاره اروپا را می توان به شرح زیر دانست.

جریان باسک اسپانیا

جریان های جدایی طلبی که مادرید با آن مواجه است؛ تنها به منطقه کاتالونیا محدود نمی شود زیرا جریان های دیگر نیز خواهان استقلال مناطق خود در اسپانیا هستند. بزرگترین این جریان ها در منطقه باسک در شمال اسپانیا حضور دارند.

مواضع بزرگترین احزاب ملی باسک درخصوص آینده مردم باسک با هم تفاوت دارد. آنها از قدیمترین مردم قاره پیر به شمار می روند. برخی از این احزاب خواهان توسعه خودگردانی در درون کشور اسپانیا هستند؛ درحالی که برخی دیگر که رادیکالتر هستند، برای برپایی کشور مستقل باسک می جنگند.

سازمان “اِتا” از قویترین سازمان های باسک در سال 1959 بعد از جدایی از حزب ملی باسک تاسیس شد. این سازمان به عنوان یک سازمان مقاومت در برابر حکومت ژنرال فرانسیسکو فرانکو تشکیل شد و هدف از آن برپایی کشور باسک سوسیالیست بود.

سازمان اتا از زمان تاسیس برخلاف حزب ملی به استفاده از زور و قدرت در درگیری روی آورد و توانست در سال 1973 میلادی لویس کاریرو بلانکو نخست وزیر و جانشین آتی فرانکو را ترور کند. باوجود دستیابی اهالی باسک به وسعیترین خودمختاری اما عملیات اتا برای چندین دهه ادامه یافت.

با وجود یک سری توافقنامه های شکننده ای که دولت ایتالیا با سازمان اتا بست اما این توافقنامه ها به شکست انجامیده و همچنان صدای انفجارها هر از چند گاهی در مناطق مختلف کشور به گوش می رسد.

جریان های جدایی طلب در بلژیک

در کنار اسپانیا، بلژیک با وجود مساحت کم خود در بین کشورهای اروپایی از اختلافات داخلی رنج می برد. در این کشور دو قوم بزرگ در کنار یکدیگر زندگی می کنند. نخستین قوم، قوم فلاندِری است که به زبان هلندی صحبت می کنند. فلاندرها 58 درصد جمعیت بلژیک را تشکیل می دهند.

دومین قوم نیز والونی‌ها هستند که 32 درصد جمعیت بلژیک را تشکیل می دهند و به زبان فرانسوی حرف می زنند. علاوه بر این دو قوم، قوم سومی هم هستند که به زبان آلمانی صحبت می کنند.

تاریخ بلژیک از زمان برپایی این کشور در سال 1830 میلادی سرشار از اختلافات و سوء تفاهم ها بین قومیت های بزرگ آن بوده است. این امر همزمان با اختلافات دینی بین شهروندان کاتولیک و پروتستان در این کشور است.

حزب “تشکل فلاندری” در سال 1979 میلادی تاسیس شد که حزب “مصلحت فلاندری” هم اکنون جانشین آن است و خواهان جدایی این منطقه و ایجاد یک کشور فلاندری مستقل می باشد. حامیان استقلال توانستند در انتخابات شورای شهر و قانونگذاری موفقیت های روشنی کسب کنند. این موفقیت ها با وجود تلاشهای دولت برای کاستن از نفوذ آنها صورت گرفت. این موفقیت ها فلاندرها را به یک قدرت موثر در عرصه سیاسی درون بلژیک تبدیل کرد.

انگلیس و درگیری برای وحدت

در طول دهه های طولانی، دولت انگلیس برای مقابله با جریان های جدایی طلبانه در مناطقی که این کشور در طول تاریخ خود بر آنها سیطره داشته، تلاش کرده است. اوج این جدایی طلبی در نیمه قرن بیستم بود که باعث گسست امپراطوری بریتانیا و استقلال مستعمره های سابقش آن شد.

اما حتی تا امروز، دولت انگلیس – در سایه فعالیت های جریان های جدایی طلبانه در ایرلند شمالی و ولز و جبل الطارق- با خطر مداوم کاهش وسعت خاک خود روبرو است. طبیعتا، باید اشاره کرد که اسکاتلند در جریان همه پرسی سال 2014 میلادی در آستانه تحقق رویای استقلال بود اما 55 درصد ساکنان آن ترجیح دادند که جزئی از خاک انگلیس باقی بمانند. اما بویژه بعد از تصمیم لندن برای خروج از اتحادیه اروپا، درخواستها برای برگزاری همه پرسی جدید در حال تکرار شدن است.

همه پرسی ونتو

منطقه ونتو ایتالیا در سال 2014 میلادی همه پرسی را برگزار کردند که به رسمیت شناخته نشد. 89 درصد ساکنان این منطقه به جدایی از خاک ایتالیا رای “آری” دادند. آنها تاکید کردند که تمایل ندارند با کمک به مناطق عقب مانده اقتصادی ایتالیا، بار مشکلات را به دوش بکشند زیرا ونتو به خاطر زیبایی مروارید خود یعنی شهر ونیز، از مهمترین مناطق گردشگری ایتالیا به شمار می رود.

جمهوریهای دونتسک و لوگانسک

در دهه دوم قرن 21، به طور یکجانبه دو کشور جدید در نقشه اروپا ظهور کردند که خود را جمهوری های مردمی دونتسک و لوگانسک در جنوب شرقی اوکراین خواندند.

حرکت به سوی آزادی یا بازگشت به قرون وسطی؟

به نظر می رسد که جریان های جدایی طلبانه در اروپا یک فرایند پیچیده باشند که ریشه های سیاسی و دینی و اقتصادی عمیقی دارند که به قرون گذشته باز می گردد. برخی این امر را تهدیدی به بازگشت به قرون وسطی می دانند؛ یعنی زمانی که قاره پیر به صدها کشور کوچک تقسیم شده بود. اما در مقابل، برخی دیگر از این روند استقبال می کنند زیرا آن را حرکت به سمت دستیابی ملت ها به آزادی خود می دانند.

اما به نظر می رسد که این روند – صرف نظر از تبعات آن- چهره اروپا را در قرن 21 به طور ریشه ای تغییر داده است.