سیمون سارادژیان، در یادداشتی که اندیشکده بلفر آن را منتشر کرد؛ نوشت: موج اولیه تظاهرات، یادآور «انقلاب های رنگین» پس از سقوط شوروی، نظیر انقلاب های گرجستان و اوکراین بود، بطوری که کرملین نیز درباره آن نگران شد. با این حال، حتی وقوع انقلاب های رنگین واقعی نیز به تنهایی برای مداخله آشکار و یا پنهانی روسیه کافی نیستند. برای مداخله روسیه در حوزه اقماری این کشور در دوره پسا- شوروی، حداقل دو شرط لازم است: نخست آنکه، ولادیمیر پوتین باید تهدید حادی علیه منافع ملی روسیه، از جمله احتمال تشکیل ائتلاف ضد- روسی به رهبری غرب در مرزهای خود احساس کند. و دیگر آنکه، احتمال پیشبرد منافع روسیه و دفاع از آن با استفاده از زور نسبتا زیاد باشد.

شرط اول در ارمنستان وجود ندارد، زیرا جناح حاکم طرفدار روسیه همچنان قدرت را در این کشور در دست دارد. حزب جمهوریخواه سرکیسیان و ائتلاف داشناک (Dashnak) این حزب، کنترل اکثریت پارلمان را در دست دارند و این بدین معناست که معرفی و انتخاب نخست وزیر بعدی نیز همچنان در اختیار آنها خواهد بود. اگر نیکول پاشینیان، رهبر معترضان، از طریق اعتراضات یا انتخابات زودهنگام بتواند کنترل پارلمان را از دست این حزب خارج کند، در این صورت می توان آن را انقلاب نامید. با این حال، برای مداخله روسیه، پاشینیان نه تنها باید قدرت را از دست حزب حاکم خارج کند، بلکه باید ارمنستان را به سوی غرب و همچنین اتحادیه اروپا و ناتو سوق دهد. تاکنون، پاشینیان چنین قصدی از خود نشان نداده است که البته دور از انتظار هم نبود. صرفنظر از دیدگاه های شخصی پاشینیان، وی می داند که ناتو در وضعی نیست که در کوتاه مدت یا میان مدت، عضویت کشورهای بیشتری از جمهوری های پسا- شوروی را بپذیرد. بنابراین ارمنستان برای تضمین امنیت خود در برابر دو کشور متخاصم همسایه یعنی آذربایجان و ترکیه، گزینه معتبری جزء روسیه ندارد. علیرغم استعفای سرکیسیان، تسلط نخبگان طرفدار روسیه بر ارمنستان توضیح می دهد که چرا ولادیمیر پوتین رویدادهای ارمنستان را محکوم نکرده است. علاوه بر این، نمایندگان دولت روسیه و پارلمان این کشور نیز از تعهد خود به حمایت از ارمنستان خبر داده و حتی برخی از آنها، ازجمله  ایگور لبدف، معاون رئیس مجلس دوما، از تحولات ارمنستان استقبال کرده اند.

شرایط ارمنستان در تضاد کامل با مواردی است که در آنها، جمهوری های شوروی به دست حاکمانی افتاده بود که هدفشان کشاندن این جمهوری ها به بلوک هایی نظیر ناتو و اتحادیه اروپا بود که روسیه آنها را رقبایی نامطلوب قلمداد می کند. مداخله روسیه در گرجستان در سال 2008 بدین خاطر بود که میخائیل ساکاشویلی، رئیس جمهور گرجستان، با حمایت جرج دبلیو بوش، تقریبا موفق به دریافت عضویت در برنامه اقدام ناتو شده بود. در آن زمان، گرجستان به مدت بیش از چهار سال به طور فزاینده ای به سمت دوستی با غرب پیش می رفت. با این حال، مداخله پوتین هنگامی رخ داد که وی احتمال موفقیت دولت بوش در تحقق نقشه مدنظر خود برای گرجستان و اوکراین در دیدار سران ناتو در بخارست را نزدیک دید. اگرچه طرح بوش در نهایت در این اجلاس تا حدودی به لطف مخالفت آنجلا مرکل، صدراعظم آلمان، مطرح نشد، اما در بیانیه پایانی این اجلاس آمده بود که: «ناتو از آرزوی یورو-آتلانتیکی گرجستان و اوکراین برای عضویت در ناتو استقبال می کند». این بدین معنا بود که موضوع اوکراین و گرجستان در اجلاس های بعدی ارائه خواهد شد که پوتین آن را تهدیدی غیرقابل قبول برای منافع روسیه قلمداد می کرد. در آن زمان، پوتین احتمالا مداخله همزمان در گرجستان و اوکراین را خارج از توان خود می دید. بنابراین وی گرجستان را انتخاب کرد، زیرا ساکاشویلی با آغاز حمله زمینی به اوستیای جنوبی، دم به تله روسیه داده و دستاویز خوبی برای پوتین در اختیار گذاشت. احتمالا اوکراین نیز گزینه بعدی بود، اما در سال 2010 ویکتور پوشچنکو ریاست جمهوری را به ویکتور یانوکویچ واگذار کرد که دوستدار مسکو بوده و آشکارا اعلام کرد که به دنبال عضویت اوکراین در ناتو نخواهد بود. از این رو، مداخله در اوکراین تا سال 2014 ضرورت نیافت، تا اینکه در این سال نخبگان طرفدار غرب دوباره در اوکراین به قدرت رسیدند که انتظار می رفت این کشور را به سمت اتحادیه اروپا و ناتو سوق دهند.

شایان ذکر است که مداخله نظامی روسیه در همسایگان پسا-شوروی خود صرفا بدین خاطر نیست که در آنها انقلاب روی داده یا به سمت دموکراتیک شدن پیش رفته و یا رهبرانشان به دنبال روابط دوستانه با رقبای روسیه هستند. بلکه، تهدید علیه منافع حیاتی مسکو کلید اصلی این مداخله بوده است. به عنوان مثال، ارمنستان به لحاظ دموکراتیک رتبه بهتری از روسیه داشته و روابط دوستانه ای هم با غرب دارد، اما روسیه در آن مداخله نکرده است، زیرا رهبر این کشور سودای عضویت در ناتو را در سر ندارد.

شرط دوم مداخله روسیه نیز این است که شرایط کلی، استفاده از زور را ضروری سازد. به عبارت دیگر، رهبران روسیه باید مطمئن باشند که در این رویارویی نظامی پیروز خواهند شد یا حداقل شرایط را به بن بستی خواهند کشید که کشور مورد نظر نتواند به فعالیت تهدیدآمیز خود علیه منافع حیاتی روسیه ادامه دهد. این شرط، حداقل تاحدودی در مورد ارمنستان صادق است. درست است که روسیه در حال حاضر شدیدا درگیر بحران های سوریه و اوکراین است و نظرسنجی های اخیر نیز حاکی از آن است که روسیه در مناطقی که تهدیدی واضح علیه آنها و اقلیت روسی زبان احساس نمی شود، تمایلی به عملیات نظامی ندارد. اما، روسیه دارای یک پایگاه نظامی بزرگ در ارمنستان است که به لحاظ تئوری می تواند به سرعت از آن استفاده کند. با این وجود، هزینه ها و پیامدهای چنین مداخله ای در مقایسه با منافع آن بیشتر است، بخصوص که تغییری در اولویت های ارمنستان و «فرار» آن به سمت ناتو به چشم نمی خورد. بنابراین، احتمال مداخله روسیه در این کشور گرچه قابل اغماض نیست، اما پایین است.