جاناتان گیدنز در تحلیلی که اندیشکده انگلیسی راسی (RUSI) منتشر کرد، نوشت: این اواخر، دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس و مایکل فالون، وزیر دفاع این کشور، خواستار گسترش حملات هوایی انگلیس به آنسوی مرزهای عراق یعنی به مناطق مرکزی داعش در سوریه شده اند.

این اقدام هرچند به لحاظ تاکتیکی منطقی به نظر می رسد، اما خیلی دیر انجام گرفته و همچون بانداژی غیرموثر برای زخمی عمیق و دردناک است. با این حال درک فزاینده دولت بریتانیا به ویژه در پی جنایت «سوسه» حاکی از آن است که تهدید داعش روز به روز بیشتر و حوزه عملیاتی آنها گسترده تر می شود.

خیلی دیر، خیلی ضعیف

مشکل اقدامات جاری در این است که این اقدامات خیلی دیر انجام می گیرند و به احتمال زیاد تاثیر مطلوبی نخواهند داشت. به ویژه آنکه داعش گروهی دارای راهبرد و انطباق‌پذیر است. این گروه بارها نشان داده که حداقل سه گام از دیگران جلوتر است و در میدان جنگ، چنان قدرتمند عمل می کند که توانسته مناطقی را که در جنگ در سوریه و عراق از دست داده بود، دوباره تصرف کند. همچنانکه کشتار اخیر کوبانی مثالی برای این مدعاست.

بنابراین حملات هوایی، چه در عراق و چه در سوریه و ورای آنها، ابدا کافی نیست. مساله اصلی این است که میان از بین بردن قابلیت تاکتیکی داعش (که تا به حال نتایج مختلفی داشته) و ارائه راهبردی مطمئن برای حصول آن فاصله زیادی وجود دارد.

در چنین وضعیتی بلندپروازی‌های داعش به جای کاهش، روبه افزایش است. حمله اخیر و درگیری در سینای مصر نشان می دهد که داعش قصد دارد آرمان خود را در حساس‌ترین مکان ها همچون فلسطین که نماد مقاومت اسلامی است، دنبال کند. اگر داعش بتواند با موفقیت آرمان خود را به فلسطین منتقل کند، می تواند به آسانی به گسترش مشروعیت، اصالت و قدرت خود در میان مخاطبان مورد نظرش در کشورهای اسلامی بپردازد.

علاوه بر این، گسترش داعش به کشورهای شمال آفریقا مدرکی دال بر توسعه طلبی منطقه ای سیری‌ناپذیر این گروه است. فعالیت های این گروه در لیبی (با وجود شکست اخیرشان در درنا) بیانگر انطباق عملیات‌های آنها با راهبردهای‌شان است. همچنانکه حمله به موزه باردو، حمله «خودی» در پادگان بوچوچا در ماه مه و حمله سوسه در تونس بیانگر قصد داعش برای بی‌ثبات ساختن تونس است تا در آنجا شرایطی را به وجود بیاورد که مقدمات جلب پشتیبانی حامیان جدید «بنیادگرایی» فراهم شود. عملیات آشوبگرایانه در لیبی نیز باعث می شود که انجام این فعالیت ها آسان تر شود و از طرف دیگر، گروه کثیری از تونسی ها که احتمالا جهان‌بینی داعش به آنها تلقین شده و در سوریه هم به عنوان ستیزه‌جویان خارجی می‌جنگند، به تسهیل این فعالیت ها کمک خواهند کرد.

راهبرد داعش

قصه قدرت داعش در توسل آنها به قلب و شکم نهفته است: این گروه به طور موثر از فاصله بین قول و عمل دولت‌هایی بهره می‌برد که نمی‌توانند امنیت، ثبات و رفاه شهروندان خود را تامین کرده و مردم‌شان احساس می‌کنند که فراموش شده و عاجز و منزوی شده‌اند. همچنانکه توسل داعش به ساخت و پخش ویدئوهایی که در آنها این گروه شکم های گرسنه را سیر می کند و امنیت و ثبات معناداری به خیابان‌های جنگ زده عراق و سوریه آورده است، در همین راستا قابل ارزیابی است.

در این میان نیز کسانی هستند که معتقدند بمباران داعش در سوریه صرفا موجب افزایش حامیان آن خواهد شد. حال آنکه این استدلال نادرست است، چرا که بمباران داعش در سوریه چه قابلیت یا شهرت آنها را بیشتر کند چه نکند، چندان مهم نیست. موضوع اصلی این است که داعش با آگاهی از سیر تحولات آینده به صورت دقیق نقشه‌های خود را بر اساس شرایط جدید تغییر می دهد، به نحوی که اگر در «شامات» تحت محاصره قرار گیرد، راه خود را سمت مدیترانه و نقاط ساحلی تغییر می دهد. یا اگر لیبی به ثبات برسد با برهم زدن ثبات تونس پایگاه عملیاتی جدیدی برای خود در شمال آفریقا ایجاد می کند. و در نهایت اگر کل قلمرویش را هم از دست بدهد، با نزدیک کردن پرچم خود به آرمان فلسطین، پایگاهی جدید را در ذهن حامیان فعال و مخفی خود در سراسر جهان ایجاد خواهد کرد.

با توجه به شرایط فوق چشم انداز نابودی داعش حداقل در کوتاه مدت چندان روشن نیست، چرا که ما تا به حال نتوانسته ایم مهارت راهبردی داعش را درک کنیم. آنها چیزی بیش از یک گروه افراط گرای پوچ گرا هستند و نشان داده اند که برای رسیدن به اهداف خود مصمم هستند. این در حالی است که واکنش های ما با وجود تغییر شرایط بازی تغییری نکرده اند. انگار که ما نمی توانیم از روشی که در مبارزه با القاعده در اوایل دهه آخر قرن در پیش گرفته بودیم، فراتر برویم.

تحلیل داعش این است که عکس العمل غرب ضعیف و ناکافی است و این به نفع داعش است. تا زمانیکه ما تردستی و منطق راهبردی داعش را بطور کامل نفهمیده ایم (و آن را خنثی نکرده ایم) تلاش‌مان برای برچیدن همیشگی و موثر آن ناکارآمد خواهد بود.