سعید عکاشه در تحلیلی که اندیشکده مطالعات سیاسی و راهبردی الاهرام منتشر کرد، نوشت: از جمله این اهداف می توان به فشار برای خلع سلاح شیمیایی سوریه و حملات هوایی به راه های تامین سلاح حزب الله در داخل سوریه و تصفیه برخی از افراد هم پیمان با حزب الله و یا اعضای آن همچون ترور جهاد مغنیه و سپس سمیر قنطار اشاره نمود.

دلایل دور ماندن اسرائیل از درگیری های سوریه

درگیری سوریه در ماه مارس ۲۰۱۱ و زمانی آغاز شد که کانون درگیری های میان اسرائیل و محور ایران-سوریه- حزب الله و جنبش حماس در جبهه جنوبی این رژیم متمرکز شده بود.

بر این اساس تضعیف نظام سوریه در برابر مخالفانش فرصتی برای اسرائیل جهت کاهش فشار در جبهه شمالی به وجود آورد، به شکلی که نظام سوریه به رویارویی با دشمنان خود در داخل مشغول شد.       با کاهش توانایی ارتش سوریه برای حفظ حاکمیت در مرزهای این کشور، در پی موفقیت گروه‌های تروریستی و جداشدگان از نظام و نیز موفقیت داعش در بیرون راندن نیروهای نظام سوریه از مناطق گسترده ای از خاک این کشور، حزب الله مجبور به تغییر رویکرد خود از تمرکز بر رویارویی با اسرائیل، به رویکرد جلوگیری از سرنگونی نظام سوریه شد و این امر به شکل خودکار به نفع اسرائیل و منافع امنیتی آن رقم خورد.

در طول این دوره که تا سپتامبر گذشته ادامه یافت، رژیم صهیونیستی بیشتر اهداف خود را با هزینه اندکی محقق نمود. مشاهده می شود که سوریه در طول سال های 2007 تا 2011 تنها در معرض ۳ حمله از سوی رژیم صهیونیستی قرار گرفت، اما از سال ۲۰۱۳ تا اوت ۲۰۱۵ حملات به این کشور چهار برابر شد.

اسرائیل از جنگ داخلی سوریه نه تنها برای هدف قرار دادن توانایی های غیرکلاسیک سوریه و جلوگیری از رسیدن سلاح بیشتر به حزب الله لبنان استفاده کرد، بلکه از این اوضاع برای کمک به جبهه النصره بهره برداری.

با افزایش حضور حزب الله در درگیری های سوریه، اسرائیل ادعاهای خود علیه این سازمان را تشدید و تلاش کرد حزب الله را به عنوان یک طرف اصلی در درگیری های عربی- عربی در زمینه های مذهبی و سیاسی نشان دهد.

بلاتکلیفی، دلیل عدم مداخله

علاوه برآنچه گفته شد، دلیل دیگری برای عدم مداخله رژیم صهیونیستی در درگیری های سوریه مطرح است. برخی از مراکز تحقیقاتی اسرائیل از “دوره تردید و بلاتکلیفی” در تحولات خاورمیانه سخن به میان آورده اند. ویژگی های این دوره به وضوح در شکست اطلاعاتی اسرائیل در پیش بینی روند حوادث سوریه قبل و بعد از آغاز جنگ داخلی در آن نمایان شد. بسیاری از کارشناسان امنیتی در اسرائیل بر این باورند که شکست اطلاعاتی درباره این روند در طول پنج سال گذشته فاجعه بار بوده است. به تازگی آوی دیختر، عضو کنست و رئیس سابق دستگاه شاباک در این باره گفته است: “باید یاد آور شویم که خط فکری در طول چندین سال این بوده است که سوریه دولتی با ثبات با یک نظام مرکزی قدرتمند خواهد بود و در مقابل پس از اینکه جنگ آغاز شد، خط فکری آن بود که اسد در طول چند ماه سرنگون خواهد شد. این ها ارزیابی هایی کاملا اشتباهی بوده است”.

در چنین محیط نامساعدی برای اتخاذ تصمیم های بزرگ، تصمیم سازان اسرائیلی تنها می توانستند تا حد امکان از اتخاذ تصمیمی برای مداخله مستقیم در سوریه دور بمانند و فقط سیاست عملیات‌های ویژه برای تحقق اهداف امنیتی و فشار دیپلماتیک بر قدرت‌های بزرگ برای در نظر داشتن منافع اسرائیل در سوریه در پیش گیرند.

بلندی‌های جولان، هدف بلندمدت اسرائیل

سوریه از مدت ها پیش از زمان کنفرانس صلح مادرید در سال ۱۹۹۲ آمادگی خود را برای ورود به مذاکراتی با اسرائیل برای حل و فصل مناقشه بر سر بلندی‌های جولان بر اساس حقوق بین الملل نشان داده بود. از این رو محل تردید بود که بلندی‌های جولان برای همیشه در اشغال اسرائیل بماند، مگر آنکه دولت سوریه تجزیه شود و در این صورت تعیین طرفی که ممکن است در آینده خواستار این منطقه شود، دشوار و غیر ممکن خواهد شد.

از این منظر اسرائیل بر این باور است که حرکت سوریه به سمت شکاف و تجزیه، اگرچه خطرات امنیتی آن را در مرزهای شمالی برای دوره ای طولانی افزایش خواهد داد، اما بر اساس تحت اشغال بودن این منطقه از سال 1967، این امکان فراهم می آید که بر اساس حقوق بین الملل، در مرحله بعدی شکل مشروعی به انضمام این منطقه به خود بدهد.

بر این اساس سلطه اسرائیل بر بلندی های جولان تا زمان بهبود اوضاع در آن منطقه ادامه خواهد یافت و سناریوی نزدیک‌تر برای بهبود وضعیت بلندی‌های جولان، تشکیل دولت های کوچک بر روی ویرانه‌های سوریه متحد و یکپارچه خواهد بود.

خلاصه و نتایج

به نظر می‌رسد از نظر شکلی، تصمیم اسرائیل برای عدم مداخله در درگیری های موجود در سوریه از سال ۲۰۱۱ تصمیم درستی بوده است، به شکلی که آن را از بسیاری از مشکلات و درگیری ها با جامعه جهانی و جهان عرب و اسلام دور کرد.

اما طمع اسرائیل در قانونی کردن انضمام بلندی‌های جولان، یکی از بزرگ‌ترین خسارت‌هایی است که عرب ها، به ویژه در صورت تحقق رویای اسرائیل مبنی بر تجزیه سوریه به دولت های کوچک مستقل، خواهند دید.