دکتر الکساندر وی. میرتچف و فردریک کمپه در گزارشی که اندیشکده شورای آتلانتیک منتشر کرد، نوشتند: دولت اوباما در سال 2010 سیاست ملی فضایی‌اش (NSP) را منتشر کرد و بعد از آن در سال 2011 راهبرد فضایی امنیت ملی (NSSS) هم منتشر شد.

دولت اوباما با این راهبردها آمریکا را به سمت برنامه های سازنده، غیرنظامی و تجاری محور و نیز پیگیری راهبرد امنیت فضایی سنتی «خویشتن‌داری راهبردی» سوق داد. آمریکا تحت رهبری اوباما بار دیگر از بروز قابلیت های تهاجمی خود خودداری می کرد، با این امید که رفتارهای دوست و دشمن بالقوه این کشور تعدیل شود.

تا سال 2013، سیاست فضایی امنیت ملی آمریکا از طریق کانال های دیپلماتیک در سطح دوجانبه و چندجانبه از «خویشتن‌داری راهبردی» پیروی می کرد. با این حال، توافق بر این رویکرد در مه 2013 هنگامی به هم خورد که چین ماهواره ای را که ادعا می کرد ماموریت علمی دارد، به فضا فرستاد؛ ماهواره ای که تا نزدیک مدار GEO  در حدود 36 هزار کیلومتری سطح زمین رسید.

مسئولان حوزه ماهواره در آمریکا قبلا این ارتفاع را حریمی قلمداد می کردند که عاری از تهدید عمده‌ای است. اما آزمایش چین باعث «وحشت کامل» جامعه امنیت ملی فضایی آمریکا شد. این تهدید جدید که تهدیدی اجتناب ناپذیر برای جنگ فضایی محسوب می شد، رئیس جمهور اوباما را بر آن داشت تا در تابستان 2014 بررسی تدوین راهبرد جدیدی را آغاز کند. در نتیجه این عمل، تغییرات در مواضع نیروها، برنامه های توسعه و بودجه بندی ایجاد شد تا راهبرد فضایی امنیت ملی قوی ایجاد شود.

این راهبردها شامل بازبینی و اولویت بندی مجدد در تعدادی از عناصر کلیدی از جمله: دفاع در برابر استفاده از تجهیزات تهاجمی فضایی علیه ماهواره های آمریکا، ارزیابی دیپلماسی فضایی و شرایط تسلیحات آمریکا برای نابودی ماهواره های رقیب در آینده بود.

واضح است که ماهواره های آمریکا، هم نظامی و هم غیرنظامی، در معرض تهدید فزاینده قرار گرفته‌اند و اهداف آمریکا در فضا به چالش کشیده شده است.  در حال حاضر،  ایجاد توازن مجدد در ابزار مورد استفاده برای حفظ اهداف آمریکا در فضا ضروری است و این توازن مجدد مستلزم تاکید مداوم بر راهبرد خودداری و تمرکز بر دیپلماسی در آینده نزدیک است.

بهترین سناریوی ممکن این است که آمریکا دیگر کشورها، به ویژه روسیه و چین، را متقاعد کند تا آنها هم همانند آمریکا یک گام عقب گذاشته و به ارزیابی اهداف خود بپردازند. با این وجود، این امر به خاطر فقدان گفتگو و تنش های ژئواستراتژیک عملی نخواهد بود.

حتی اگر چین و روسیه به عمل متقابل دست نزنند باز هم آمریکا باید فرصت را غنیمت شمارد و با بررسی امنیت فضایی خود، ساختار و چارت سازمانی، از نظر داخلی از آن بهره مند شود.

در واقع، هدف بررسی این است که آیا اهداف آمریکا در فضا در این فضای متغیر، عملی و منطقی است و نیز ایجاد راهبردی که روش ها و ابزار دستیابی به این اهداف را تضمین می کند، چنین حالتی خواهد داشت. اگر اهداف فعلی آمریکا را منطقی و الزامی فرض کنیم، بنابراین راهبرد فضایی امنیت ملی به جای اینکه بر ایده «دفاع خوب بهترین دفاع است» تاکید کند باید بر پیشگیری استوار باشد.

بنابراین، مقاله حاضر بر آن است تا بر اساس بررسی اهداف، روش ها و ابزار، ارزیابی راهبردی اولیه ای ارائه کند و دلیل و منطق ایجاد توازن مجدد را بیان کند و پس از آن، رویکرد جایگزین جدید موسوم به « پیشگیری فعالانه» را ارائه کند. تمرکز بر پیشگیری فعالانه مزایای راهبردی زیر را برای آمریکا به ارمغان می آورد:

  1. ایجاد فرصتی برای توقف فعالیت ها و کنش هایی که محیط فضا را تخریب کرده و به تبع آن، استفاده سودمند از فضا برای همه را ناممکن می کند.؛
  2. ایجاد فضایی برای برقراری مذاکرات با روسیه و چین؛
  3. اجتناب از اقداماتی که موجب مسابقه تسلیحاتی در فضا می شود؛

4.ایجاد فرصت های تازه برای صنعت بخش خصوصی به منظور ایجاد راه حل های کم هزینه؛

  1. ایجاد فرصت برای نیروی هوایی آمریکا و جامعه اطلاعاتی تا برای دارایی های فضایی آمریکا راهبردها و فن آوری های حفاظتی فراهم کنند؛
  2. فراهم کردن زمان و روزنه تامین بودجه برای توسعه فن آوری به وسیله دولت و صنعت آمریکا.

روش ها و ابزار

نخست دیپلماسی

لازم است که آمریکا با روسیه و به ویژه چین در مورد امنیت فضایی گفتگو کند. تا کنون گفتگوهای چین-آمریکا کافی نبوده است که علت آن عدم شفافیت هر دو طرف است. هر چند که دیپلماسی دوجانبه با روسیه و چین برای موفقیت راهبرد پیشگیری امری حیاتی و فوری است، اما توافق بر سر قوانین دوجانبه یا فعالیت های فضایی نیز برای اجرای این راهبرد لازم است.

دوم فن آوری

واضح است که دیپلماسی باید با قابلیت های فنی بازدارندگی و تقابل با تهدید، همراه باشد. در راهبرد پیشگیرانه، فن‌آوری برای فعالیت های سودمند دوجانبه، نظیر پاکسازی زباله های فضایی، ضروری است. مهم‌تر از همه، فن آوری اجرای «بازدارندگی از طریق مجازات» باید با هوشیاری و دقت و به عنوان «آخرین گزینه» دنبال شود.

اصلاح ساختاری

باید خاطر نشان کرد که ساختار و سازمان جامعه امنیت ملی فضایی آمریکا مانعی در راه ایجاد تناسب بین اهداف، روش ها و ابزار در حوزه امنیت ملی فضایی است. کنشگران سازمانی زیادی وجود دارند که هر کدام امنیت ملی فضایی را تحت تاثیر قرار می دهند اما از مسئولیت و اولویت های متفاوتی برخوردار هستند. بروکراسی بین این سازمان ها باعث سردرگمی زیادی می شود.

دغدغه بودجه

اگر ابزار اجرایی لازم، هم از لحاظ منابع بودجه ای و هم توجه مقامات، تامین نشود حتی بهترین راهبرد امنیت فضایی هم راه به جایی نمی برد. محیط فضا و چالش های تکنیکی آن باعث می شود که عملیات در این حوزه، همانند تجهیزات فضانوردی، ذاتا پرهزینه باشد و برای تامین بودجه مورد نیاز باید در بودجه بندی نظارت و تدبیری اساسی داشت.

نتیجه گیری

حقیقت این است که اقدام یک کنشگر در فضا، برای همه تاثیر خوب و بد خواهد داشت. این بدین معناست که همکاری بین همه فعالان در فضا (نظامی، مدنی، و تجاری در سطوح ملی و بین المللی) باید بخش اصلی رویکرد امنیت فضایی کشورها باشد. آمریکا بیش از همه از محیط فضای امن و باثبات سود می برد و اگر فضا به میدان نبرد تبدیل شود بیشترین باخت را متحمل خواهد شد.

متن کامل این گزارش به زبان انگلیسی را می توانید از این لینک دریافت کنید.