دنیل ویلیام مکنزی رایت، استاد دانشگاه لنکشایر مرکزی انگلیس در مقاله ای که در مجله فیوچرز منتشر شد، با طرح این سوال که انسان در چه شرایطی حاضر به پرداخت پول برای تماشای مرگ انسانی دیگر برای تفریح و سرگرمی است؟ به بررسی ویژگی های گردشگری در گذشته و حال و ارتباط آن با مرگ پرداخته و برای فهم این منظور، دیدگاه گردشگری سیاه را به بوته آزمایش گذاشت.

وی در این مقاله نوشت: مرگ به عنوان یک نمایش در فضای اجتماعی، پدیده ای جدید نیست و در حقیقت، مطالعه تاریخی حاکی از آن است که در گذشته، مرگ به شکل فعالیتی اجتماعی و حضور واقعی مردم در صحنه ای که مرگ در آن اتفاق می افتد، برای مردم جذابیت بیشتری نسبت به امروز داشت.

مسابقات گلادیاتورهای رومی ها و اعدام در ملاء عام مثال های کاملا مستندی از تاریخ به شمار می روند. این در حالی است که جنگ های معاصر، یعنی نبرد برای زمین و منابع نیز بازتابی از جنگ های قرون وسطی برای کسب قدرت بوده و مداخله و ارتباط ما با مرگ در طول زمان تداوم داشته است.

  1. گردشگری سیاه: گذشته و حال

بررسی و فهم شکل های تاریخی و مدرن فعالیت های گردشگری سیاه، موید رابطه بشر با مرگ به صورت ماهیتی اجتماعی در طیفی از غصه تا نمایش بوده است.

– عرضه گردشگری سیاه: استون، گردشگری سیاه را «سفر به مکان‌های ظاهرا ترسناک مربوط به مرگ و مصیبت» تعریف می کند. مفهوم گردشگری سیاه توجه محافل ادبی و رسانه ای را جلب کرده و همین طور، مقصدهای مختلفی در کنار و گوشه جهان مخاطبان خود را جذب و محسور خود ساخته است. امر مسلم این است که گردشگری سیاه، به عنوان یک فعالیت واقعی، در طول تاریخ عملا وجود داشته است هرچند که به صورت اسمی، چنین نبوده است. مشارکت مردم در تماشای واقعی اعدام های در ملاء عام به عنوان نمایشی عمومی، در گذشته بیشتر از حال حاضر بوده است. با این حال، در طول قرن گذشته، گردشگری سیاه روبه تنوع و گسترش بوده است. برای مثال، اسمیت (1998) معتقد است که مکان ها یا مقصدهای مرتبط با جنگ، بیشترین گردشگر را جذب کرده اند.

– تقاضا برای گردشگری سیاه: گردشگری سیاه پدیده ای دارای عرضه و تقاضاست و با توجه به دامنه و میزان مکان ها، طبقه بندی مکان ها و تجربه های سیاه، کار پیچیده ای است. انواع جاذبه ها و مکان ها، با توجه به نمای اخلاقی، شکل فضایی، فرهنگی و تاریخی آنها و با در نظر گرفتن عملکرد آنها در جذب گردشگر، بسیار مختلف هستند. بنابراین، مکان های گردشگری سیاه متنوع بوده و برای بازدیدکننده ها تجارب مختلفی ایجاد می کنند اما به خاطر ارتباط آنها با مرگ، می توان آنها را زیر یک عنوان طبقه بندی کرد.

علاقه، شیدایی و توجه انسان (چه در گذشته و چه در حال حاضر) به جاذبه های سیاه واقعیت دارد و تا زمانی که این علاقه وجود داشته باشد، عرضه این جاذبه ها نیز وجود خواهد داشت. هنگامی که به پتانسیل گردشگری در آینده توجه می کنیم توجه به شرایط و الگوهای اجتماعی فعلی که در ادبیات آن را «عوامل» موثر در آینده می نامند نیز لازم است.

  1. «شکار انسان» و آینده گردشگری

اعتقاد بر این است که گردشگری سیاه از دیرباز یک فعالیت انسانی بوده و عرضه و تقاضا در جذب گردشگر موثر بوده است. برهمین اساس متن زیر بیانگر سناریویی از آینده گردشگری سیاه است:

امروز سال 2200 است، اکنون ما در آینده پادآرمانی زندگی می کنیم که در آن توده های مستضعف و بی ارزش جامعه زیر پای نخبگان ابرثروتمند جهان قرار گرفته اند. به خاطر اتمام منابع طبیعی و پیامدهای فزاینده بلایای طبیعی در مناطق جغرافیایی آسیب‌پذیر و شکننده جهان، جمعیت جهان در منطقه محدودی که برای بقای انسان مناسب است محصور شده اند. تفریح و سرگرمی و گردشگری در نتیجه پیامدهای مستقیم رشد و تحول در توسعه فن آوری، ساختار طبقات اجتماعی، ثروت، مذهب، رشد جمعیت و مهاجرت، معنای جدیدی پیدا کرده است. دنیای کثیف و مخفی گردشگری در گذشته (2100) اینگونه بود که ابر- ثروتمندان (درصد کوچکی از نخبگان ثروتمند) به فعالیت شکار انسان‌ها مشغول می شدند. در طول این فعالیت ها این ابر-ثروتمندان ظالم در اوقات فراغت خود به سلاخی عمدی انسان ها می پرداختند با این «ادعا» که هدف‌شان کاهش جمعیت بوده، اما هیجان ناشی از آن، تقاضا برای آن را شدیدتر کرده است.

به خاطر کمبود منابع برای بقای انسان (در طول 100 سال بعدی از 2100 تا 2200)، این عمل به تدریج توسط جمعیت کثیری که بخشی از ثروتمندان نخبه محسوب می شدند، مقبولیت یافته و به رسمیت شناخته می شود. اکنون در سال 2200، انجام این عمل شکار انسان (وخرید و فروش آن) امری عادی است و در صنعت قمار شهرت یافته است. مکانی که در آن عمل «شکار انسان» انجام می گیرد، به عنوان پارک تفریحی عصر مدرن شناخته می شود (هرچند که خانه توده فقیر است). آنها نوع تغییر شکل یافته پارک های موضوعی گذشته هستند اما بسیاربزرگ‌تر و همانند بیابان هستند؛ اندازه آنها از پارک های ملی (قبلا زیستگاه حیوانات بوده است) بزرگ‌تر است و فضای باز بیشتری دارند؛ حصاری امنیتی دارند که هیچ کس (توده فقیر) نمی تواند از آن فرار کند. به لطف رشد و توسعه فن آوری، عمل شکار انسان در این شبه-پارک های موضوعی غالبا به بازی کامپیوتری شباهت دارد زیرا گردشگران (شکارچیان) به برخورد واقعی با قربانیان خود مجبور نیستند. بنابراین، در آن حس بی تفاوتی وجود دارد. از روش های شکار و قتل مختلفی از جمله دستگاه های ردیابی، هواپیماهای بدون سرنشین و سایر تجهیزات پیشرفته فنی و مربوط به آینده استفاده می شود. فقرا و توده های مردم بی ارزش، در این پارک های وسیع بسته در جوامع مختلف زندگی می کنند و قبیله گرایی شدید است. قبیله ها بر سر منابع اساسی زندگی (غذا و آب)، که از خیلی وقت پیش نایاب شده است، با هم می جنگند. توده های فقیر برای تامین گردشگری و تفریح نخبگان ثروتمند، به صحنه نمایش و میدان شکار آنها تبدیل شده اند.

نتیجه گیری

مرگ به عنوان یک نمایش در طول تاریخ بشری به اشکال گوناگون از شکل مذهبی تا تفریحی و سرگرمی حکمفرما بوده است. چیزی که عوض شده است طرز برخورد ما با مرگ و چگونگی تلقی افراد از مرگ بوده است. در طول تاریخ حضور در مکان هایی که مرگ واقعا اتفاق می افتاد عادی بود. اما در جوامع مدرن ارتباط مردم عادی با مرگ از طریق لنز رسانه ها بوده است. با این حال، سبک و پیام برخورد ما با مرگ و سطح احساس و عاطفه مربوط به آن (آنهم زمانی که مرگ از ما جدا شده است) عوامل کلیدی ارتباط ما با مرگ در آینده خواهد بود.

رسانه ها بسیار به ارائه و نمایش مرگ می پردازند به طوری که مرگ به نوعی تفریح و سرگرمی تبدیل شده و مردم به این واقعیت ترسناک عادت کرده و به آن بی تفاوت شده اند. از این رو، اگر این ماهیت بی رحم بشر تداوم یابد، احتمال تحقق سناریوی گردشگری سیاه در آینده چندان دور از ذهن نخواهد بود.

متن کامل این مقاله به زبان انگلیسی را می توانید از این لینک دریافت کنید.