دیوید سی. گامپرت، آسترید سوالوس و کریستینا ال. گارافولا در گزارشی که اندیشکده رند منتشر کرد، نوشتند: چین قابلیت های نظامی خود را بهبود بخشیده است و در صورت بروز جنگ، آمریکا نمی تواند به کنترل عملیات به شکلی امیدوار باشد که دفاع نظامی چین را نابود کند و پیروزی قاطعی به دست آورد.

با در نظر گرفتن این مساله، مقاله حاضر به بررسی راه های بروز جنگ احتمالی بین آمریکا و چین، خسارت ها و پیامدهای آن بر طرفین، آمادگی های ضروری برای آمریکا و در صورت بروز جنگ، راه های ایجاد تعادل بین اهداف و هزینه های جنگ را بررسی می کند.

فرض ما بر این است که جنگ، منطقه ای و متعارف خواهد بود. این جنگ عمدتا با کشتی ها و ناوها روی دریا و زیر آن، موشک و هواپیما از انواع مختلف و در فضا (علیه ماهواره ها) و فضای سایبری (علیه سامانه های رایانه ای) برپا خواهد شد.

تصور می شود که جنگ در جنوب آسیا به وقوع بپیوندد و به آنجا محدود شود، یعنی جایی که نقطه درگیری آمریکا – چین محسوب می شود و همه نیروهای چینی در آن مستقر هستند.

پراکندگی نیروهای هر دو طرف و توانایی شان در رهگیری و حمله به نیروهای دشمن، باعث می شود که غالب بخش غرب اقیانوس آرام به «منطقه جنگی» تبدیل شود و پیامدهای اقتصادی عمیقی به بار آورد.

با این حال احتمال استفاده از سلاح هسته ای حتی در یک جنگ خشونت آمیز شدید نیز بعید است، چرا که هیچ یک از طرفین باخت خود را آنقدر جدی و آینده خود را چنان وخیم و خطر را حیاتی تلقی نمی کند که با استفاده از سلاح هسته ای، خطر عمل متقابل ویران کننده آن را به جان بخرد.

همچنین، با توجه به محدودیت توانمندی های چین در سلاح های متعارف، تصور می شود که چین مگر از طریق فضای سایبری، به سرزمین آمریکا حمله نکند. برعکس، حملات غیراتمی آمریکا علیه اهداف نظامی چین، ممکن است شدید باشد.

به نظر نمی رسد که جنگ آمریکا- چین، شامل نبرد بزرگ زمینی باشد. علاوه بر این، توانایی بی نظیر نیروهای آمریکا و چین در هدف گیری و نابودی یکدیگر (تقابل نیروی متعارف) ممکن است تجهیزات نظامی را در ظرف چند ماه  نابود کند. پس از آن، طرفین می توانند نیروهای خود را تقویت و دوباره تجهیز کنند.

چهار مورد تحلیلی

مسیر جنگ عمدتا با دو متغیر تعیین می شود: شدت (از ملایم تا شدید) و مدت (از چند روز تا یک سال یا بیشتر). از این رو، ما چهار حالت را مورد بررسی قرار می دهیم که عبارتند از: کوتاه و شدید، طولانی و شدید، کوتاه و ملایم، و طولانی و ملایم.

اصلی ترین عامل تعیین کننده شدت عبارتست از اینکه رهبران سیاسی چین و آمریکا در آغاز، برای ارتش های خود برای حمله بی درنگ به نیروهای مخالف و اجرای نقشه های خود مجوز صادر کنند یا خیر.

با توجه به اینکه هر دو قدرت از توانایی لازم برای یک جنگ طولانی برخوردار هستند، عمده ترین عامل تعیین کننده مدت عبارتست از اینکه در طی چه زمانی حداقل یکی از طرفین اراده لازم برای جنگیدن را از دست دهد یا به این نتیجه برسد که ادامه جنگ نتایج معکوسی درپی دارد.

بدیهی است که هر یک از این چهار حالت، پیامدهای نظامی، اقتصادی، سیاسی داخلی و بین المللی خواهد داشت. این چهار حالت و یافته های مشخص در مورد صدمات، هزینه ها، و سایر پیامدها به قرار زیر است:

  • کوتاه – شدید: اگر هریک از رهبران سیاسی آمریکا یا چین به فرماندهان نظامی خود دستور دهند که نقشه حمله شدید به نیروهای دشمن را اجرا کنند، جنگ خشونت آمیز شدیدی بروز خواهد کرد. در عرض چند روز ، معلوم خواهد شد که باخت چین بیشتر از آمریکا بوده است، اما در نهایت، جنگ هسته ای پیروزی یک طرف را در صورت تداوم جنگ رقم خواهد زد. از نظر اقتصادی، حتی جنگ کوتاه- شدید نیز به تجارت جهانی چین ضربه وارد می سازد، در حالی که آسیب های اقتصادی آمریکا به تجارت متقابل با چین محدود خواهد بود.
  • طولانی- شدید: هر قدر که مدت جنگ شدید، طولانی شود نتایج آن برای چین بدتر خواهد بود. با تداوم جنگ، اکثر قسمت های غرب اقیانوس آرام، از دریای زرد تا دریای چین جنوبی، برای تجارت دریایی و حمل و نقل هوایی خطرناک خواهد شد. کاهش شدید تجارت و از جمله تامین انرژی، می تواند به اقتصاد چین آسیب برساند. ضمن آنکه هر قدر که شدیدتر و طولانی تر باشد، احتمال دخالت سایر کشورها، به ویژه متحدان آمریکا، نظیر ژاپن، بیشتر خواهد بود.
  • ملایم-کوتاه: با توجه به اینکه احتمال پیروزی نظامی برق آسا نامعلوم است و با در نظر گرفتن خطرات از دست رفتن کنترل جنگ، رهبران هر دو طرف باید از حملات تمام عیار به نیروهای مقابل بپرهیزند که در این صورت، جنگی محدود، در درجه پایین، پراکنده و مجمل اتفاق می افتد که تلفات نظامی آن ناچیز خواهد بود. چنین جنگی قبل از اینکه آسیب های اقتصادی عمده و لرزه های سیاسی ایجاد کند، به خاطر تمایل سیاسی طرفین، به پایان می رسد.
  • طولانی- ملایم: با وجود خسارت های قابل تحمل و جنگ محدود، طرفین با تداوم جنگ در سطح پایین تلاش خواهند کرد تا از هزینه های سیاسی صلح فرار کنند. از آن جائیکه هیچکدام از نظر نظامی دست بالا را نخواهند داشت، این وضع تا مدت ها ادامه خواهد یافت. همزمان خسارت های اقتصادی، به ویژه برای چین، حتی با جنگ محدود نیز افزایش خواهد یافت. با گذر زمان، واکنش های سیاسی داخلی و بین المللی شدیدتر خواهد شد هر چند که تبعات آن در مقایسه با حالت طولانی- شدید، کمتر خواهد بود.

این حالت ها نشان می دهد که قابلیت های تهاجمی پیشرفته متعارف در هر دو طرف آمریکا و چین، ممکن است با آغاز خصومت ها، خسارت های نظامی عمده ایجاد کند هر چند که به سلاح های متعارف محدود شود. هنگامی که یکی از طرفین جنگ را آغاز کند، توانایی هر دو طرف برای کنترل جنگ به شدت کاهش می یابد. هر یک از طرفین ممکن است به جنگ پیشگیرانه علیه نیروهای دیگری دست زند تا در تلفات و خسارات و در نتیجه در توانایی غلبه بر دیگری، از مزیت برخوردار شود.

از آنجائی که هر دو طرف قادرند تا خسارت های زیادی بر دیگری وارد سازند، بعید است که یک طرف شکست را بپذیرد. تاریخ نشان نداده است که طرفین متخاصم برای توقف جنگ ویرانگر موافقت کنند با این حال، یک جنگ شدید، طولانی و از نظر نظامی بی نتیجه، باعث تضعیف هر دو قدرت می شود و آنها را در مقابل تهدیدها آسیب پذیر خواهد ساخت.

اهمیت عوامل غیرنظامی

چشم انداز توازن نظامی بدین معناست که در نهایت عوامل غیرنظامی در جنگ تعیین کننده خواهند بود. این امر در حال حاضر و در آینده به نفع آمریکاست. اگرچه جنگ به اقتصاد هر دو صدمه می زند، اما آسیب وارده به چین ممکن است ماندگار و فاجعه بار باشد. حتی یک جنگ ملایم هم اگر به سرعت پایان نیابد، می تواند اقتصاد چین را تضعیف کند. یک جنگ طولانی و شدید می تواند اقتصاد چین را ویران و توسعه پرزحمت آن را عقیم سازد و آوارگی و سختی های گسترده ای به بار آورد.

این آسیب های اقتصادی هم به نوبه خود می تواند آشوب های سیاسی را تشدید و جدایی طلبی را در چین تقویت کند. هر چند که رژیم و نیروهای امنیتی آن می توانند با این چالش ها مقابله کنند، اما این کار مستلزم افزایش سرکوب ها و افزایش مالیات است و مشروعیت رژیم چین را در بحبوحه جنگ سخت، تخریب می کند. در مقابل، کشمکش ها و زدوخوردهای حزبی آمریکا ممکن است در کار جنگ اشکال ایجاد کند، اما مهم نیست که این جنگ چقدر شدید باشد و چقدر طول بکشد، تا جایی که آن جنگی متعارف باقی بماند، ثبات سیاسی و بقای دولت را به مخاطره نمی افکند.

همچنین، واکنش های بین المللی نیز در جنگ شدید و طولانی به نفع آمریکا خواهد بود. حمایت متحدان آمریکا در جنوب آسیا می تواند فرصت های نظامی چین را از بین ببرد. واکنش روسیه، هند و ناتو تاثیر چندانی نخواهد داشت و ناتو می تواند تهدیدهای فرصت طلبانه روسیه را در اروپا خنثی کند. اما مداخله ژاپن باعث تغییر روند و نتیجه جنگ می شود. همچنین، گسترش آشوب ها در خاورمیانه برای منافع هر دو طرف مضر است.

اقدامات پیشنهادی برای ارتش آمریکا

در صورت بروز خصومت ها، محدودیت چین برای حمله به نیروهای آمریکا به انتظارات چین از اقدامات آمریکا بستگی دارد. ارتش آمریکا نباید در لحظات اولیه جنگ به طرح نابودی قابلیت های زرادخانه تسلیحات «ضد دسترسی/ محصور سازی» (A2AD) چین بپردازد. این امر موجب وخامت بحران می شود و چین را به جنگ پیشگیرانه تشویق خواهد کرد و خطر جنگ شدید را از همان آغاز به صورت خودکار غیرقابل اجتناب خواهد کرد. به جای آن، آمریکا باید با سرمایه گذاری در A2AD ، موشک ها، زیردریایی ها، هواپیماهای بدون سرنشین و فضای سایبری، تاثیر توانمندی A2AD چین را محدود کند.

با در نظر گرفتن هزینه های هنگفت جنگ احتمالی با چین، آمریکا باید از آمادگی های احتیاطی زیر مطمئن باشد:

  • بهبود توانایی حفظ و انجام عملیات های نظامی شدید؛
  • بهبود تجهیزات نظامی و قابلیت همکاری در عملیات ها با متحدان و شرکا در نزدیک مرزهای چین؛
  • اجرای طرح های اضطراری با ژاپن و سایر کشورهای متحد شرق آسیا؛
  • مشاوره با ناتو درباره احتمالات درگیری با چین و از جمله واکنش احتمالی روسیه و ایران؛
  • اتخاذ اقداماتی برای کاهش پیامد قطع محصولات وارده از چین؛
  • طرح ریزی گزینه هایی برای جلوگیری از دسترسی چین به واردات حیاتی در زمان جنگ (مثل سوخت)؛
  • سرمایه گذاری در تجهیزات ضد-A2AD و تقویت و توصیه به شرکای شرق آسیا به بهبود وضعیت دفاعی خود؛
  • بررسی سلاح های پر کاربرد و با تقاضای بالا و ذخیره آن در آستانه جنگی شدید و طولانی.

از آنجائی که چین این اقدامات آمریکا را خصومت آمیز تلقی خواهد کرد بنابراین آمریکا و منجمله ارتش آمریکا، باید تفاهم بین ارتش های آمریکا- چین را بسط و تعمیق دهند و خطر سوء تفاهم و محاسبات اشتباه را کاهش دهند.

نقد و تحلیل

با وجود آنکه مقاله حاضر با نگاهی یک طرفه پیروزی آسان آمریکا در جنگ احتمالی با چین را مسجل فرض می کند، اما بررسی ابعاد و توانمندی های نظامی چین به عنوان کشوری هسته ای با ارتش 2 میلیون نفری چنین فرضیه ای را رد می کند. هرچند که آمریکا قدرت نظامی برتر است، اما قابلیت های نظامی رو به رشد پکن اعم از توسعه ناوهای هواپیمابر،  ساخت جگنده جدید دو موتوره جی 20 به عنوان نسل پنجم جنگنده های ساخت چین و همچنین برخورداری از موشک هدایت شونده دوربرد و نیز شبکه های پیشرفته دیجیتال و فن آورهای اطلاعات می تواند تهدیدی جدی برای آمریکا در صورت بروز جنگ احتمالی باشد، همچنانکه زرادخانه موشکی به شدت رو به رشد چین، آمریکا را وا می دارد که در برابر چین احتیاط پیشه کند یا تن به ریسک تلفات سنگین بدهد. مضاف براین حملات سایبری، جنگ افزار ضدماهواره ای و اختلال در تجارت هم علاوه برچین، کشور آمریکا را نیز تهدید خواهد کرد.

بنابراین وقوع هرجنگ احتمالی میان آمریکا و چین چند وجهی است و به رغم آنکه گزارش حاضر خسارات سیاسی و اقتصادی چین از چنین جنگی را بسیار گسترده تر از آمریکا فرض می کند، ولی بدون تردید آمریکا نیز دچار آسیب های اقتصادی و سیاسی سنگینی خواهد شد، به ویژه آنکه احتمال طولانی شدن جنگ و در نتیجه سخت تر شدن پیروزی برای آمریکا وجود دارد.