*علی سعادت

موضوع روابط  ترکیه با کشورهای عربی در پی انقلاب های چند سال گذشته به بیشترین میزان خود رسید. با توجه به هویت لیبرال- اسلامی این جریان ها در کشورهای مصر، تونس و الجزایر، ترکیه قرابت بیشتری را با جریان های اسلامی احساس می کرد و پس از مدتی توانست با طرح ایده «نوعثمانی» به ارائه الگو حکومتی به این کشورها بپردازد . بنده معتقدم حضور ترکیه در این کشورها و تلاش برای نفوذ جریانی از جنس اخوانی لیبرال (که اردوغان خود سرکرده این جریان بود) پیشتر تهدیدی برکشورهای دیکتاری سنی مذهب از جنس عربستان بود و در صورت پیاده شدن این الگو  در شمال آفریقا ترکیه می توانست به منزلت برتر و الگو حکومت مناسب در کشورهای سنی – عربی تبدیل گردد. نشانه های این اثرگذاری از سوی حزب عدالت و توسعه را در حمایت های گروه های اخوانی کشورهای مصر، لیبی، تونس و … به ویژه شاخه لیبرال آن در انتخابات سال های 2014 و 2015 ترکیه هم ملموس است. به ویژه در مصر روابط اردوغان و مرسی، تهدیدی بزرگ برای تسخیر جهان عرب را برای عربستان گوشزد کرد.

با این مقدمه بنده معتقدم اولاً  دومینوی انقلاب های عربی چنانچه از سوریه به سلامت گذر میکرد وارد عربستان و سایر کشورهای عربی – سنی می گشت و عربستان با درک این موضوع و برای سد جریان اخوان لیبرال، نیروهای افراطی را وارد سوریه کرد تا مفهوم انقلاب در فضای آشوب ایجاد شده، از بین رفته و مانع سرایت آن به سایر نقاط جهان عرب شود. چه اینکه عربستان بعداً عقبه انقلاب را در شمال آفریقا تخریب کرد. ابتدا با پول های سعودی حکومت مرسی با کودتا فتاح السیسی از بین رفت و سپس برای خنثی کردن و ایجاد موازنه در شمال آفریقا، بزرگترین پایگاه داعش در سرت لیبی تاسیس شد. در واقع نه تنها با  ورود داعش به سوریه، عربستان بیش از ترکیه سود برد،  بلکه عربستان همه آرزوهای اردوغان و عدالت و توسعه را بر باد داد تا به قول داوود اوغلو ایده «عمق استراتژیک» ترکیه میسر نشود.

اما نکته کلیدی در سیاست خارجی ترکیه در این ایام این بود که بتواند با استفاده از الگوی سیاست خارجی سازه انگارانه در کشورهای عربی به ایفای نقش بپردازد. یکی از محورهای مهم در نظریه سازه انگاری ،چگونگی شکل گیری هنجارها ،هویت ها و منافع دولت ها و تاثیرگذاری آن بر سیاست خارجی است. سازه انگاران  معتقدند که همه ی کنش و واکنش ها حتی برای دولت ها در  محیط اجتماعی صورت می گیرد و موجب تصمیم گیری می شود. بنابراین سیاست خارجی چیزی است که دولت ها آن را می سازند،تصمیم می گیرند، تفسیر و اعلام می کنند و در نهایت آن را اجرا می کنند وبه نوعی عمل برساختن است. ترکیه نیز با هدف قراردادن جریان اخوان لیبرال،  از این هویت در پیش برد سیاست خارجی خود در میان کشورهای عربی بهره می برد. نقش هویت در این رویکرد کاملاً پر رنگ بود. اولویت هویتی ترکیه در این نگاه مسلمان بودن در درجه اول، سنی بودن و داشتن رویکردهای تغییر وضع طلب در این کشورها بود.

بر اساس اولویت های هویتی – هنجاری،  در سیاست خارجی هدف ترکیه، کشورهای مسلمان سنی بودند که قابلیت پیاده شدن مدل ترکیه (اسلام سکولار ) در آن ممکن بود.

اما در  فضای انقلابی در منطقه شمال آفریقا و غرب آسیا عربستان به یکباره با ایجاد فضای آشوب، تلاش برای ایفای نقش فعال تر و اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی کرد تا بتواند اولاً  سهمی از خرمن بحران در منطقه برای خود بردارد و  ثانیاً بتواند در مقابل رقبای منطقه ای به ویژه ایران و ترکیه قد علم کند. یمن، بحرین، سوریه از جمله بحران های به اصطلاح فریز شده منطقه بودند که به عنوان زمین بازی عربستان تعیین شدند چرا که بدیهی بود عربستان برای ایفای نقش نیاز به محیط امنیتی شده و آشوب داشت. تقریبا هر سه کشور سوریه، یمن و بحرین به عرصه تقابل ایران و عربستان تبدیل شده بود.

ترکیه نیز پس از بن بست سیاسی ایجاد شده بر سر راه « نوعثمانیسم» در شمال آفریقا می بایستی به عنوان قدرت منطقه ای  به ایفای نقش می پرداخت. اما بدیهی بود که یمن نشانگاه اصلی سیاست خارجی ترکیه نبود به این دلیل دو  عنصر در سیاست خارجی ترکیه در یمن موج می زد اول اینکه رفتار واکنشی به جای رفتار کنشی داشته باشد و دوم اینکه سیاست خارجی  خود را به سمت موازنه ایران و عربستان  سوق دهد. فقدان اهداف راهبردی از قبل تعیین شده در رفتار ترکیه به ویژه در ابتدایی جنگ یمن کاملا محسوس بود. اگرچه در ابتدا با حمایت از عربستان وارد اردوگاه کشورهای سنی – افراطی شد اما بعدها نتوانست متحد مناسبی برای عربستانباشد. شاید مهمترین دلیل آن در دراز مدت تخریب چهره عربستان در نسل کشی یمن بود که جامعه ترکیه به حمایت ترکیه از عربستان، سیگنال مثبت نشان نداد.

اما بر اساس آنچه که قبلا گفتم باز هم سازه انگاری، ساخت و باز ساخت هویت در سیاست خارجی ترکیه و همچنین اولویت های هویتی  به نقش آفرینی در سیاست خارجی ترکیه پرداخت. سیاست مداران ترکیه با درک دست برتر جمهوری اسلامی ایراندر تحولات بحرین، سوریه و یمن به ترسیم دو بلوک پرداختند. بلوک اول ایران، و به طور کلی محور مقاومت در منطقه که دست آوردهای قابل توجهی در سیاست منطقه ای و بین المللی کسب کرده بود.(اعم از پیروزی های میدانی در منطقه و مسائل سیاست بین الملل مثل برجام و…) و بلوک دوم اتحادی از کشورهای سنی، که در مقابل ایرانصف آرایی می کردند. بر اساس آنچه گفته شد در ترجیح هویتی ترکیه (بر اساس سیاست خارجی سازه انگاری) آنها می بایستی به ائتلاف جریان سنی در منطقه می پرداختند و دوم با توجه به دستاوردهای ایران، طرف سبک موازنه را می گرفتند که عربستان بود.  در مورد سیاست خارجی مبتنی بر سازه انگاری  ترکیه اولویت های زبانی، قومی نیز مطرح است که در مسائل چند ماه اخیر(به ویژه شمال سوریه و موصل) به وضوح مشاهده می شود. اما در مورد یمن صدق نمیکرد.

در یک جمع بندی به نظر می رسد به دلیل فقدان منافع راهبردی و از قبل تعیین شده ترکیه در یمن، پس از گذشت چند سال از سپری شدن این جنگ همچنان سرگردانی در سیاست خارجی ترکیه در این حوزه موج می زند.

*مدیر گروه ترکیه شناسی دانشنامه اسلام معاصر

منبع: مرکز مطالعات صلح

بازنشر یادداشت به معنای رد یا تایید نظرات نویسنده از سوی پایگاه اینترنتی شورای راهبردی روابط خارجی نیست.