آیت الله خمینی (ره) در دوران کوتاه و دشوار ده ساله رهبری خود بر انقلاب اسلامی در ایران، اقدامات دیگری را نیز انجام داد که خبر از اتفاقاتی می داد که در آینده خواهند افتاد. نخست، تغییر سفارت اسرائیل به نمایندگی فلسطین، لغو به رسمیت شناختن اسرائیل، اعلام آخرین جمعه ماه رمضان به نام «روز قدس» و به عنوان یکی از مناسبت های رسمی در سال. وی با فیدل کاسترو و دیگر رهبران جهان سوم دیدار کرد و از اتحاد بر ضد دشمن جهان خوار حمایت کرد.
سفر بی سابقه هیأت ایرانی به مسکو دربردارنده پیشنهاد صادقانه حمایت از رهبر بی ثبات اتحاد جماهیر شوروی بود که با کفر و الحاد در این کشور در گذشته مخالفت کرده بود. این رفتار نقطه مقابل رفتار ریگان، دوست جدید گورباچوف، بود که در همان زمان برای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی توطئه می کرد؛ حتی زمانی که گورباچوف صادقانه با ریگان جنگ طلب تماس گرفته و برنامه ای سخاوتمندانه را برای خلع سلاح هسته ای پیشنهاد کرده بود. هشدار آیت الله خمینی (ره) برای اعتماد نکردن به غرب را زمانی گورباچوف به طور کامل و عینی درک کرد که آخرین سربازان شوروی در سال ١٩٨٨ از افغانستان به ازبکستان عقب نشینی کردند. با وجود عقب نشینی یک جانبه نیروهای شوروی از افغانستان، آمریکا به مسلح کردن شورشیان ادامه داد و سربازانی را که از پل دوستی افغانستان – ازبکستان عبور کردند، کشت (این پل در سال ١٩٨٢ ساخته شد). امپریالیسم هیچ کس را به اسارت نگرفت.
در دهه ١٩٨٠، ایران هیچ نقشی در «جهاد» تحت حمایت آمریکا در افغانستان که موجبات فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را فراهم آورد، نداشت. رهبران ایران می دانستند هیچ نتیجه خوبی از همکاری با آمریکا به دست نخواهد آمد.
آیت الله خمینی (ره) این را خوب می دانست و به وی درباره سادگی گورباچوف هشدار داده شده بود.ایشان در نامه خود هشدار داد که جهان غرب «بهشتی خیالی» است که وسوسه انگیز به نظر می رسد. اما حقیقت چیز دیگری است. «اگر امیدوارید در این مقطع مشکلات اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نخواهید کرد که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند. چرا که امروز اگر مارکسیسم در روش های اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است، سرمایه داری غربی هم، اگر چه به شکلی دیگر، در همین مسائل و نیز در مسائل دیگر گرفتار است.»
گورباچوف خشمگین شد و با آیت الله خمینی (ره) مخالفت کرد. «این دعوت مداخله در مسائل داخلی یک کشور است.» وی به جای این که پند صادقانه آیت الله خمینی (ره) را نگرانی دوستانه ای بداند، آن را مداخله خواند. «امام خمینی ما را به اسلام دعوت کرد؛ آیا ما نیز باید وی را به مکتب فکری خود دعوت کنیم؟»
تاریخ ثابت کرده است که نگرانی آیت الله خمینی (ره) موجه بود. گورباچوف در لبه پرتگاهی عمیق ایستاده بود. متأسفانه او این را که آیت الله متوجه این خطر شده است و می خواهد به او کمک کند، تمسخر کرد. اما آن زمان بسیار دیر شده بود. گورباچوف قدرت خود را در حالی از دست داد که فکر می کرد آن را به مردم واگذار کرده است و زیر بار نمی رفت که چنین خواسته ای توهم دیگری است. همان طور که آیت الله خمینی(ره) پیش بینی کرده بود، آثار فاجعه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بر نسل های آینده نیز دیده شد.
زمانی که گورباچوف نامه رهبر انقلاب اسلامی ایران را دریافت کرد، طرز فکری متفاوت داشت و تلاش می کرد خود را در دل آمریکا و اسرائیل جا کند؛ وی باز هم با ساده لوحی فکر می کرد که تظاهر به حسن نیت دو سویه است. او راه را برای مهاجرت یهودیان شوروی در سال ١٩٨٨ میلادی هموار کرد و برای از سرگیری روابط دیپلماتیک کامل با اسرائیل آماده شد.
در همان سال گورباچوف در دیداری رسمی با عرفات، به وی قول داد اگر فلسطین اعلام استقلال کند، اتحاد جماهیر شوروی کشور مستقل فلسطینی را به رسمیت خواهد شناخت و ساده لوحانه ابراز امیدواری کرد اسرائیل با مذاکره بر سر صلحی واقعی با فلسطینی ها، قدردانی خود را به گشاده دستی او نشان دهد. عرفات در نوامبر ١٩٨٨ میلادی استقلال فلسطین را اعلام کرد و سال بعد موافقت شوروی را با به رسمیت شناختن فلسطین به دست آورد؛ اما این اقدام چندان دلگرم کننده نبود. اسرائیل سرگرم تأسیس دفاتر کنسولگری خود در مسکو و دیگر شهرها بود و در نهایت یک میلیون روادید برای سفر یهودیان اتحاد جماهیر شوروی به اسرائیل صادر کرد.
صدها هزار یهودی روس تابعیت فوری اسرائیلی دریافت و مهاجرت کردند و بسیاری از آنها به صورت غیر قانونی در سرزمین های اشغالی که به ظاهر بخشی از کشور فلسطینی است که اتحاد جماهیر شوروی به رسمیت می شناخت، ساکن شدند. تا پایان سال ١٩٩١ میلادی که روابط دیپلماتیک کامل با اسرائیل از سر گرفته شد، بیش از ٣٢۵ هزار یهودی شوروی مهاجرت کرده بودند. امید گورباچوف برای آوردن فوری صلح به خاورمیانه از بین رفت؛ زیرا او از قدرت برکنار شد و در حالی که اسرائیل از هر زمان قدرتمندتر بود، «سازمان آزادی بخش فلسطین» را رها کرد.
صهیونیست ها درست همان طور که با فریب استالین، موجب شدند او اسرائیل را به رسمیت بشناسد، یک بار دیگر یکی دیگر از رهبران اتحاد جماهیر شوروی را فریب دادند تا دوباره اسرائیل از سوی این کشور به رسمیت شناخته شود. در نتیجه این دو باری که شوروی اسرائیل را به رسمیت شناخت، به جای این که نفوذ شوروی / روسیه افزایش یابد، تمام نفوذ این کشور از دست رفت، فلسطینی ها از خیانت اتحاد جماهیر شوروی آسیب دیدند و این در حالی بود که اسرائیلی ها از یک میلیون مهاجر یهودی جدید استقبال می کردند.
هم اسرائیل و هم آمریکا به اعتماد گورباچوف خیانت کردند؛ اتحاد جماهیر شوروی فرو پاشید و یهودیان شوروی به سوی بهشت خیالی غرب گریختند. جهان به صورت منطقی منتظر دورانی تازه بود که از تهدید جنگ رها باشد و صلح در همه جای آن سرنوشت مردم را بهتر کند و ضرورت مادی جنگ از بین رفته باشد. اما فتح امپراتوری هرگز به پایان امپراتوری منجر نشد و تقویت امپراتوری هرگز به بهتر شدن سرنوشت اطراف آن نیانجامید.
این سرنوشت را می شد از قرن ها امپریالیسم که در آن همواره حاشیه قربانی مرکز شده است، پیش بینی کرد. هیچ علتی وجود نداشت که باور کنیم ممکن است بازی بزرگ جدید امپراتوری متفاوت باشد؛ حتی با وجود قدرت بسیار زیاد آمریکا نسخه پسا – مدرن بوش اول نیز تفاوتی نداشت. در واقع، فقط استضعاف همه کسانی که بخشی از مرکز نیستند، یعنی نخبگان حاشیه، تسریع شده است.
امروز آمریکا با همکاری با سعودی ها، برای بی ثبات کردن «هلال شیعی» ایران و عراق تلاش می کند و بازی بزرگ بر ضد اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان را تکرار می کند؛ البته این بار این اتفاق با عملیات مخفیانه ای تکرار می شود که از سوی آمریکا، سعودی ها و اسرائیلی ها، یعنی همه دشمنانی که به افزایش نفوذ ایران در خاورمیانه حسادت می ورزند، انجام می شود.
حمایت آمریکا از اسلام گرایان در منطقه، به ویژه در سوریه، حتی زمانی که قدرت این کشور رو به افول است، ادامه دارد. در پی شورش ها در جهان عرب در ابتدای سال ٢٠١١ میلادی، دیمیتری مدودوف، رئیس جمهور وقت روسیه، گفت انقلاب های جهان عرب را نیروهای خارجی به راه انداخته اند که برای ضربه زدن به روسیه نقشه کشیده اند. «من نمی خواهم از هیچ کشوری نام ببرم، اما کشورهای مختلفی، حتی کشورهایی که ما روابط دوستانه ای با آنها داشته ایم، در تروریسم در قفقاز [روسیه] دست داشته اند.»
در خلاء ایدئولوژیک که در نتیجه فروپاشی کمونیسم به وجود آمده بود، دو ایدئولوژی روسی (یعنی آتلانتیک گرایی و اورآسیاگرایی) به وجود آمد که هر دو ریشه در قرن نوزدهم داشتند و دومی واکنشی ژئوپلتیک به انحطاط غرب بود که نیکولای تروبتسکوی و لیو گویلوف در اواسط دهه ١٩٢٠ میلادی و امروز الکساندر دوگین با دقت تمام آن را بیان کردند.
روسیه و ایران پیش از این با تکیه بر نخستین گامی را که آیت الله خمینی (ره) در سال ١٩٨٨ برداشت، نقشی مهم در تثبیت این واقعیت جدید ایفا می کردند. همان طور که در بخش اصلی پیام تاریخی آیت الله خمینی (ره) در سال ١٩٨٨ آمده بود، مشکلات جهان فقط بر پایه واقعیت ژئوپلتیک جدید با محوریت روسیه و ایران حل خواهند شد.

منبع: اداره کل رسانه های خارجی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی