*غسان شربل

اعراب سال هاست که وسط دگرگونی های پیاپی زندگی کرده اند. نمی توانند چشم خود را به روی آن ببندند. همیشه دگرگونی دور سرزمین یا پیرامون آنها چرخیده و امنیت کشور و ملت و ثبات آنها را تهدید کرده است. اغراق نیست اگر بگوییم خاورمیانه قدیم رفته است و دیگر بر نمی گردد. نظام منطقه ای سابق فروپاشید و دیگر قابل ترمیم نیست. روشن است که مرحله فعلی هزینه بر مرحله انتقالی است. اما خیلی زود است بخواهیم ویژگی هایی این نظام منطقه ای جدید را پیش بینی کنیم، برای این که بعضی از این ویژگی ها ممکن است در پی نتایج وضعیتی که منطقه از رویارویی ها و جذب ها به خود می بیند، متوقف شوند.

جنگ باز سوریه فرصتی برای کشف طرح های کودتایی و تسهیل عملیات دیگر فراهم کرد، شرایطی برای تغییرات بزرگ در انتخاب ها و سیاست ها به وجود آورد. جنگ سوریه فاش کرد که حجم برنامه انقلابی ایران چقدر است. این برنامه نشان داد که چگونه ایران به یک کشور بزرگ منطقه ای تبدیل می شود، در منطقه ای که همچنان جهان به موازنه ها و ثروت هایش علاقه دارد، با وجود این که حرف ها درباره کاهش اهمیت آن افزایش یافته است.

ایران به یک برنامه انقلابی بزرگ تمسک جسته است، در این برنامه روشن است که ایران هر گونه تغییری را در حلقه سوریه بر نمی تابد. در ابتدای رویارویی های مسلحانه در سوریه، رهبر ایران، آیت الله سید علی خامنه ای، به یک مهمان عرب باقاطعیت گفت: «سوریه همان طور که بود باقی خواهد ماند، از آنِ هیچ کس نخواهد شد.»

ایران همچنین تلاش کرد برنامه هایش را مرحله به مرحله پیش ببرد و توسعه دهد. تلاش کرد یمن را به حلقه نفوذ منطقه ایش بیفزاید که بسیاری آن را فتوحات منطقه ای ایران تعبیر کردند، به ویژه بعد از آن که تحولات بحرین پیش آمد و برنامه محاصره عربستان به چالش خورد. در این چارچوب شاید بتوان واکنش عربستان به حلقه حوثی ها در برنامه محاصره ایران را درک کرد.

ایران با جنگ سوریه به مثابه قصه مرگ و زندگی در برنامه ای که پیش می برد برخورد کرد، برنامه ای که مضمون آن ایجاد گذرگاهی از عراق و سوریه تا سواحل دریای مدیترانه در لبنان بود. عجیب نیست که طرح انقلابی ایران نگرانی های بسیاری را به وجود آورده است که می تواند بسیاری از موازنه های تاریخی که شامل عناصر بنیادین اساسی در منطقه می شود را سرنگون کند، به ویژه ایران توانست خواسته های ملی خود را در بیش از یک کشور دنبال کند. تهران در این دوره فرصت طلایی به دست آورده است، حتی توافق هسته ایش با کشورهای بزرگ نیز در هیچ شرایطی نتوانست جلوی نفوذ منطقه ایش را بگیرد. نفوذی که بعد از سقوط صدام حسین به شدت فعال شد.

تراژدی سوریه فرصتی برای قیصر روسیه فراهم کرد تا طرح انقلابی خود را به وضوح در موازنه های بین المللی پیش ببرد، طرحی که فردای خودکشی اتحاد جماهیر شوروی پیگیری آن را آغاز کرد. ولادیمیر پوتین کمترین تمایل را برای عقب نشینی از مواضعش در برابر باراک اوباما که از درگیر شدن در پرتگاه سوریه می ترسید، انجام داد. روسیه در سوریه دخالت نظامی کرد و مسیر جنگ را دگرگون کرد. شعار مبارزه با تروریسم سر داد اما عملا ضربات سختی را به آرزوهای مخالفان میانه روی سوریه وارد کرد. از کریمه اوکراین تا سوریه روسیه این پیام را داد که عصر تک قطبی به پایان رسیده و زمان انقلاب های رنگین نیز به سر آمده است. امریکا شروع کرد خود را از غائله دور کردن، و اروپا نیز زیر لوای قافله های مهاجران و افزایش تمایلات برای بیرون پریدن از قطار اتحادیه اروپا مجبور شد خود را دور نگه دارد.

انقلاب های روسی و ایرانی در سرزمین های سوریه و اعراب به هم رسیدند. نمی توان درباره تطبیق اهداف انقلابی ها صحبت کرد اما اعتقاد به رسیدن به راه حل سیاسی در سوریه و تصمیم گیری بر سر آینده نظام آن حتما دو طرف را به دوری از هم و چه بسا برخورد خواهد کشاند.

ترکیه نیز خود را در خط تماس با انقلابی های روسی و ایرانی در سوریه دید. در سیاست کُردی اوباما و همچنین در تضعیف روح ناتو سهیم شد. رجب طیب اردوغان دریافت که باید از صفحه برخورد با قیصر عبور کند، باید به مرحله تفاهم ها انتقال یابد، و با او در صحنه سوریه برقصد. تلخی های بعد از تلاش برای کودتا در ترکیه تمایلات رئیس جمهوری ترکیه را برای نزدیکی و همکاری بیشتر با روسیه و ایران و عراق مضاعف کرد. سقوط حلب و جنگ الباب و ممانعت از کُردهای سوریه برای پیوند دادن اجزای “اقلیمشان” را می توان در زیر سایه این تصویر پیچیده فهمید. سوالی که امروز مطرح می شود، این است: آیا آنکارا به تدریج خود را از امریکا و اروپا دور خواهد کرد و بیش از پیش به روسیه و «حقایق جدید» در منطقه نزدیک خواهد شد، یا این که منتظر انتخاب های دولت دونالد ترامپ برای تعامل با انقلابی های روسی و ایرانی خواهد ماند؟ شکی نیست که هر گونه ناامیدی از بازگشت فعال امریکا به پرونده های منطقه ای سبب می شود تا تغییرات ترکیه چیزی شبیه انقلاب سوم در منطقه را رقم بزند.

به یاد سفر چند روز پیش بن علی یلدریم، نخست وزیر ترکیه به بغداد افتادم، در این دیدار چیزی را شنیدم که چند سال پیش از دکتر احمد چلبی شنیده بودم. چلبی گفت که خاورمیانه به سمت تغییرات بزرگ خواهد رفت که به سود محاسبات قدیمی که می خوانی نخواهد بود. او افزود: «ایران و عراق را کنار هم بگذار. سوریه و لبنان را هم به آنها اضافه کن. گروهی پرجمعیت که نفت و گاز و موقعیت استراتژیک دارند. بعد موفق می شوند ترکیه را هم راضی کنند به این جمع ولو اقتصادی بپیوندد، آن گاه روسیه درمی یابد که به نفعش است که روابط نزدیکی با این جموعه با این حجم برقرار کند. روشن است که امریکا تمایل دارد خود را از آنها دور کند.»

شهروند عرب انقلاب ها و تحولات و دگرگونی ها را دنبال می کند و از خود می پرسد موقعیت اعراب در این اقلیم کجاست. شکی نیست که انقلابیون منتظرند ترامپ به قدرت برسد تا بفهمند که امریکا می خواهد انقلاب ها را متوقف کند یا جلوی مرزهایش را بگیرد. شکی نیست که هر گونه قبول امریکایی برای امضای نتایج این انقلاب مسئولیت اعراب را در بازبینی خود برای دفاع از امنیت و ثبات و موقعیتشان را مضاعف می کند.

*روزنامه‌نگار و نویسنده مشهور لبنانی

منبع: دیپلماسی ایرانی

بازنشر یادداشت به معنای تائید یا رد نظر نویسنده از سوی سایت شورا نمی باشد.