دیوید والش، تحلیلگر دفاعی در واشنگتن که مشاور فرماندهان متعدد آمریکایی در خصوص خاورمیانه بوده است، در تحلیلی که شورای آتلانتیک در وب‌سایتش منتشر کرد، نوشت: این چرخه تشدید تنش حتی برای راهبرد دفاع ملی خود دونالد ترامپ که اولویتش رقابت قدرت بزرگ با چین و روسیه (یکی از معدود دیدگاه‌های ترامپ که دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان بر سرش توافق دارند) است، غیرسازنده است. اگر واقعا «رقابت راهبردی بلند مدت با چین و روسیه از اولویت‌های اصلی» آمریکا باشد، دولت ترامپ باید در سیاست خود برای اعمال فشار حداکثری علیه ایران تجدید نظر کند.

فشار حداکثری به دنبال تحت فشار گذاشتن اقتصاد ایران با تکیه بر این فرض است که تحریم‌های فلج‌کننده تهران را به انتخاب میان بقای اقتصاد و فعالیت‌هایش در منطقه وادار می‌کند. در سال 2018 دولت ترامپ از برجام خارج شد و فهرستی از 12 خواسته‌ای را منتشر کرد که مطلوب آمریکا، اما درعین‌حال غیرواقع‌گرایانه است.

در واقع ایران برای به مبارزه طلبیدن فشار آمریکا از انگیزه برخوردار است. تحقیقات نشان داده که بعید است تحریم‌ها علیه هدفی که انتظار تداوم مناقشه را دارد، به نتیجه‌ای قابل توجه برسد. ممکن است این نگرانی مطرح باشد که تسلیم شدن امروز به فشار بیشتر فردا منجر شود و به این ترتیب تقریباً به هر قیمتی مقاومت کند. نقص منطق پویش فشار حداکثری این است که سیاست صرفا مجازات‌کننده‌ای که با راه خروج دیپلماتیک همراه نشود، باعث می‌شود تهران با تحمیل هزینه‌هایی بر مهاجمان مفروض خود، جواب آتش را با آتش بدهد.

این جاده‌ای است که به ترور سردار قاسم سلیمانی در ماه ژانویه منجر شد. فشار حداکثری شاید بر اقتصاد ایران تأثیر گذاشته باشد، اما تا کنون هیچ دستاورد دیپلماتیکی نداشته و به خشونتی غیرضروری منجر شده و همه این‌ها با هم باعث شده است که آمریکا مجبور شود منابع بیشتری را به خاورمیانه سرازیر کند. این منابع نظامی محدود است. هر روزی که صرف فعالیت در خاورمیانه شود، یک روز آموزش کمتر را برای رقابت بزرگ راهبردی با چین و روسیه رقم می‌زند.

مشکل می‌توان میان پویش فشار حداکثری و هدف راهبردی اعلامی آمریکا مبنی بر تقویت اتحادهای ایالات متحده و جذب شرکای جدید آشتی برقرار کرد. شرکای اروپایی ما در مذاکرات برجام با خروج ما از آن توافق و تداوم فشار حداکثری مخالف بودند. بسیاری از دولت‌هایی که از لغو استثنائات در تحریم‌ها آسیب دیدند، از متحدان آمریکا در شرق آسیا هستند.

اگر آن طور که راهبرد دفاع ملی می‌گوید، «تمایل رقبا به رها کردن ستیزه‌جویی به استنباط آن‌ها از قدرت آمریکا و سرزندگی اتحادها و شراکت‌های ما بستگی دارد»، پس احتمالا از نظر مسکو و پکن، پویش فشار حداکثری اقدامی کاملا مثبت در نظر گرفته می‌شود.

می‌توانیم بر اساس الگوی سال گذشته، اطمینان داشته باشیم که بالا رفتن از نردبان تنش با ایران به انحراف بیشتر آمریکا از اولویت راهبردی‌اش در راستای رقابت قدرت بزرگ منجر خواهد شد.

در حال حاضر آمریکا از عهده حفظ کنترل سیاست ایران بر آمده است. ما باید از آن کنترل برای آماده‌سازی راه‌های خروج دیپلماتیک از چرخه کنونی تشدید تنش به سوی مذاکره در خصوص مواردی استفاده کنیم که در مقایسه با خواسته‌های کنونی ما کمتر جاه طلبانه، اما از برجام بهتر باشند و بر اساس آن بتوانیم اعلام پیروزی کنیم؛ اما حتی این هم یک ریسک است، زیرا ایران دلیل چندانی برای گفت‌وگو با دولت ترامپ پیش از انتخابات 2020 ندارد. دولت آمریکا باید ارسال این پیام را آغاز کنید که اگر دونالد ترامپ برای دور دوم ریاست جمهوری پیروز شود، فشارش را با تمایل برای مذاکره در خصوص شروطی واقع گرایانه‌تر همراه خواهد کرد.

اگر قرار باشد دولت آمریکا بر اولویت‌های بلند مدتش متمرکز باشد، باید سیاستش در قبال ایران را با راهبرد امنیت ملی خود هماهنگ سازد.