علیرضا سلطان‌شاهی*

اگر قرار باشد حماس حاکمیت بلامنازع حاکمیت دولت خودگردان را بپذیرد مانند آن است که حاکمیت دولت اسرائیل را پذیرفته است و حاکمیت نیز با قدرت و هژمونی حماس در غزه منافات دارد. لذا حتما اینها با هم تعارضات و درگیری‌هایی خواهند داشت که در بلند مدت توافق را به ناکامی سوق خواهد داد.

اما برخی معتقدند که ممکن است این توافق پایدارتر از توافق‌های قبلی باشد. استدلال آنها این است که حماس دیگر دنبال آن نیست که در غزه حاکمیت داشته باشد. چون حماس در قامت یک دولت و تشکیلات دولتی لازم بود که پرسنلی داشته باشد و آنها را به لحاظ مالی تغذیه کند. ولی از آنجایی که دولت خودگردان کل نیازهای مالی خود را از طریق کمک‌های آمریکا، اتحادیه اروپا و رژیم اسرائیل تامین می‌کند حماس از زمانی که بعد از انتخابات دولت را در دست گرفت در محاصره درآمد.

مهمترین مشکل حماس با دولت خودگردان نیز این بود که نه تنها اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناخت بلکه حاضر به مذاکره نیز نبود و به همین دلیل تحت محاصره قرار گرفت و 3 جنگ را تحمل کرد. منتها خیلی پیش‌تر از جنگ 51 روزه، حماس به این نتیجه رسیده بود که با وجود این محاصره نمی‌تواند هم دولت و هم مقاومت را داشته باشد. به همین دلیل مقاومت را گرفتند و دولت را رها کردند. اسماعیل هنیه خیلی قبل‌تر و بعد از جنگ 51 روزه عملا دیگر به عنوان نخست وزیر دولت حماس معرفی نمی‌شد.

همچنین باید توجه داشت که حماس پیش از این در کنترل امنیتی منطقه غزه با دولت خودگردان مشکل داشت. یعنی حاضر نبودند موجودیت عناصر امنیتی دولت خودگران و پلیس را در غزه بپذیرند. اما ظاهرا امروز با برخی شرایط چنین مسئله‌ای را پذیرفته‌اند. در این میان رژیم اسرائیل فشار وارد می‌آورد که حماس نه تنها باید این اجازه را به دولت خودگران بدهد که پلیس و نیروهای امنیتی را در آنجا به طور کامل مستقر کند بلکه خواهان آن شد که این گروه و مقاومت خلع سلاح شوند. یعنی هر امکانی که به لحاظ امنیتی و نظامی دارد را نیز واگذار کند. اما این مسئله خط قرمز حماس است. یعنی با وجودیکه حماس به تشکیلات خودگردان و پلیس برای ورود اجازه داده است و حاکمیت دولت خودگردان و تاسیسات دولتی آنها را در غزه پذیرفته‌اند اما خلع سلاح را به هیچ عنوان نخواهند پذیرفت. زیرا بین دو گزینه دولت و مقاومت، دولت را واگذار کرده و به مقاومت بازگشته‌اند.

اکنون سوال دیگر این است که چرا دولت خودگردان با وجود چنین سابقه‌ای از حماس تن به این توافق داده است. در پاسخ به این پرسش باید توجه داشت اگر به سابقه فعالیت ‌ابومازن نگاهی بیاندازیم در می‌یابیم وی همیشه وقتی از غرب و صهیونیسم ناامید شده و خواسته به صورت تاکتیکی به آنها فشار وارد آورد که اگر با وی به توافق نرسند یا نیازهایش را برآورده نکنند به سمت مقاومت خواهد رفت، و در همین راستا بحث آشتی با حماس و نزدیکی به مقاومت را مطرح می‌کند تا بتواند از آمریکا و اسرائیل امتیازی بگیرد.

 در شرایط فعلی نیز بنیامین نتانیاهو به عنوان راستگراترین دولت طول تاریخ اسرائیل نه تنها مذاکره با فلسطینی‌ها را قطع کرده بلکه هرگونه توافق با آنها را نیز ملغی اعلام کرده است و به هیچ وجه موجودیت فلسطینی را قائل نیست. حتی رژیم اسرائیل فشارهایی مبنی بر ساخت شهرک‌های یهودی نشین را به فلسطینیان تحمیل می‌کند و در بحث‌های مقاومتی نیز کاملا فضا را برای فلسطینیان تنگ کرده است.

این شرایط به خصوص درمورد قدس و مسجد الاقصی برای فلسطینی‌ها غیرقابل تحمل است. از این جهت دولت خودگردان با هدف آنکه تاحدودی این فشارها را تعدیل کند به سمت مقاومت آمده تا آنها را وادار به دادن برخی امتیازها کند.

در عین حال باید توجه داشت زمانی که دولت مقاومت بعد از انتخابات شکل گرفت خیلی‌ها موافق حضور حماس در انتخابات نبودند. آنها معتقد بودند چارچوب اسلو در حال پیگیری است و ورود حماس و مقاومت به این عرصه باعث می‌شود که مقاومت دچار یک بازی انفعالی در مقابل صهیونیست‌ها شود.

اگر فرض بگیریم که توافق میان فتح و حماس پایدار بماند، پیامد آن جز محدودیت برای حماس چیز دیگری نخواهد بود. چون دولت خودگردان بعد از دوره‌ای که از غزه دور بوده طبیعی است که پایه‌های حاکمیتی خود را تقویت کند. مهمترین پایه حاکمیتی دولت خودگردان نیز مسائل امنیتی، انتفاضه و مقاومت است و در چنین وضعیتی احتمالا حماس متضرر خواهد شد. اگر چه از زیر بار تعهدات یک دولت خارج شده ولی باید موجودیت خود به عنوان یک نیروی مقاومت را نیز در برابر فشارهای دولت خودگردان حفظ کند. لذا به نظر می‌رسد حماسی‌ها شاید در این فضا، به تدریج می‌خواهند از محوریت مقاومت به سمت مذاکره و فعالیت سیاسی پیش بروند تا یک مبارزه مدنی را با دولت خودگردان و صهیونیست‌ها آغاز کنند. یعنی در یک فضای سیاسی و به دور از مقاومت و انتفاضه.

به همین دلیل آنها به دنبال جایگاه مناسبی در ساف یا سازمان آزادیبخش فلسطین هستند تا آلترناتیو فتح به عنوان بزرگترین جریان ساف قلمداد شود. به عبارت دیگر می‌خواهند نوعی رقابت را با فتح در ساف ایجاد کنند. در نتیجه اگر به فرض این توافق ادامه پیدا کند بیانگر آن است که حماس دیگر یک گروه فعال در عرصه مقاومت نیست بلکه تبدیل به یک جریان سیاسی در حوزه سیاست و بده‌بستان‌های سیاسی شده است که می‌خواهد با طرف‌های مقابل خود یک مبارزه سیاسی را آغاز کند.

کارشناس مسائل فلسطین*