اریک براتبرگ در یادداشتی که وب‌سایت اندیشکده کارنگی آن را منتشر کرد؛ نوشت: بااین‌حال، با تداوم تحولات سریع در متن سیاسی و راهبردی اروپا، پرسش‌های مهمی در خصوص نقش آتی و شکل E3 در جهان پسابرگزیت و پسا همه‌گیری مطرح می‌شود. تحولات در شکل E3 مسیر آتی احتمالی آن را روشن می‌سازد. در نهایت، پاریس، برلین و لندن چاره‌ای جزء هماهنگی در سیاست خارجی خود ندارند، اما توانایی آن‌ها در غلبه بر اختلافات درونی و تقویت بیش‌ازپیش E3 ازلحاظ راهبردی و قانونی (شاید به‌عنوان بخشی از شورای امنیت اروپا) جای بحث دارد. حمایت به‌موقع سایر کشورهای اروپایی از این تحولات نیز مسئله دیگری است.

درعین‌حال که فرانسه، آلمان و انگلیس (سه کشور بزرگ اروپا) به‌عنوان اعضای اتحادیه اروپا از دیرباز روابط مستقلی با یکدیگر داشته‌اند اما پس از حمله به رهبری آمریکا به عراق، محرک مهمی برای هماهنگی هرچه بیشتر سه‌جانبه آن‌ها ایجاد شد. وزرای امور خارجه این سه کشور سعی کردند تا شکاف در سیاست‌های خود در عراق را ترمیم کرده و از اختلاف مشابه در خصوص مسئله هسته‌ای ایران نیز اجتناب کردند. این تشکل در اوایل مذاکرات هسته‌ای بین‌المللی با ایران بیش‌ازپیش تقویت شد. این سه کشور در ژوئن 2003 مصمم به پیشبرد تعامل دیپلماتیکی مشترک با ایران شده، در اکتبر 2003 از تهران دیدار کرده و توافقی با ایران انعقاد کردند که به‌تبع آن، ایران در خصوص برنامه هسته‌ای خود به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی شفاف‌سازی کرد. این امر به‌عنوان موفقیت دیپلماتیک قلمداد شده و انگیزه‌ای برای هماهنگی بیشتر E3 در اختیار گذاشت.

از سال 2016 با رأی مثبت به رفراندوم برگزیت، همکاری E3 معنای جدیدی پیدا کرد: هماهنگی سیاست خارجی در میان این سه کشور بزرگ اروپا علیرغم جدایی انگلیس از اتحادیه اروپا حفظ شد. پس‌ازاین تحول عظیم، دیدارهای سه‌جانبه آن‌ها بیشتر شده و زمینه‌های بیشتری را در برگرفته است. چندین عامل در این افزایش ظاهری همکاری‌های E3 نقش داشته که طبعاً برگزیت اولین آن‌هاست. خروج انگلیس از اتحادیه اروپا نیاز به تضمین تداوم هماهنگی سیاست خارجی بین پاریس، برلین و لندن در خارج از چارچوب اتحادیه اروپا را ضروری ساخت. از سوی دیگر، چالش‌های مداوم فراروی سیاست خارجی و امنیتی مشترک اتحادیه اروپا، این سه کشور را بر آن داشت تا به دنبال پلتفرم دیگری برای پیگیری منافع سیاست خارجی خود باشند. در این خصوص، گروه E3 مکانیسم انعطاف‌پذیرتر و چابک‌تری برای دست‌یابی به توافق در مسائل خاص در اختیار می‌گذارد. درنهایت، تأثیر انتخاب دونالد ترامپ در نوامبر 2016 را نیز نباید از قلم انداخت. ورود ترامپ به کاخ سفید و اختلافات عمیق در سیاست فرا آتلانتیک، مشارکت بین این سه کشور اروپایی برای ایجاد جبهه‌ای واحد در قبال واشنگتن را ضروری ساخت.

پاریس، برلین و لندن همه مشتاق زنده نگه‌داشتن همکاری E3 پس از برگزیت هستند اما دلایل آن‌ها برای این امر باهم متفاوت بوده و این تفاوت باعث تناقض درونی در این تشکل شده است.

انگلیس، تشکل E3 را عمدتاً اقدامی موازی در پاسخ به محور فرانسه-آلمان قلمداد می‌کند. چالش مهم انگلیس ایجاد انگیزه کافی برای فرانسه و آلمان به‌منظور همکاری آن‌ها در مسائل کلی سیاست خارجی اروپا با انگلیس است.

در طرف دیگر، فرانسه نیز E3 را راهی عملی برای پیشبرد منافع خاص خود می‌داند. هر موقع پاریس در مسائل مهم به مشارکت لندن نیاز داشته باشد، تشکل E3 را پیش می‌کشد. برعکس، اگر پاریس نیازی به مشارکت انگلیس نداشته باشد، به دنبال تشکل دیگری می‌رود تا انگلیس را حذف کند.

درنهایت، آلمان معمولاً از گروه E3 خرسند بوده و به حفظ دیدارهای منظم این تشکل علاقه‌مند بوده است. این تشکل سه‌جانبه با انگلیس، به آلمان امکان می‌دهد تا مسائل امنیتی و دفاعی جهان، به‌ویژه در مناطقی مثل خاورمیانه (که خودش معمولاً فعالیت و نفوذ کمتری در آنجا دارد) را به بحث و بررسی بگذارد. بااین‌حال، برلین در استفاده از E3 معمولاً منفعل بوده و ترجیح می‌دهد تا لندن یا پاریس ابتکار عمل را به دست گیرند.

اگرچه E3 تقویت همکاری سیاست خارجی اروپای پسابرگزیت را نوید می‌دهد اما معلوم نیست که این تشکل از یک محل بحث و بررسی صرف، فراتر برود. هر سه کشور خواهان نقش هرچه بیشتر این تشکل هستند اما این امر مستلزم رفع اختلافات درونی بین آن‌هاست. در این صورت، E3 می‌تواند به ستون اصلی دیپلماسی اروپا در طیفی از مسائل راهبردی تبدیل شود.