علی منتظری کارشناس تحولات لبنان و خاورمیانه، در گفتگو با سایت شورای راهبردی آنلاین به بررسی تحولات داخلی لبنان و آینده احتمالی این تغییرات و تاثیرات آن بر اتحادیه اروپا و سایر کشورها پرداخته است.

آنچه در ادامه میخوانید متن کامل این گفتگوست:

پرسش: ریشه تحولات اخیر لبنان در کجاست؟

اگر بخواهیم شرایط جریان های سیاسی در لبنان را بررسی کنیم باید به بیش از  یک سال قبل و زمانی برگردیم که هنوز وضعیت ریاست جمهوری لبنان مشخص نشده بود، یعنی باید به قبل از 31 اکتبر 2016 برگردیم. در آن زمان دو جریان سیاسی  14مارس و 8 مارس بر سر انتخاب نامزدشان برای ریاست جمهور لبنان رقابت می کردند.

جناح ۱۴ مارس از نظر گرایش های سیاسی جزء هم پیمانان عربستان سعودی و کشورهایی بود که از هم پیمانان غرب و آمریکا تلقی می شوند؛ اما ائتلاف ۸ مارس که حزب الله و حزب جریان آزاد ملی لبنان ( به ریاست میشل عون) و نیروهای سیاسی طرفدار مقاومت جزء آن هستند در خط سیاسی همراهی با سیاست های ایران و مقاومت در منطقه محسوب می شدند ، جریان ازاد مسیحی لبنانی که بزرگترین فراکسیون پارلمانی مسیحی تلقی می شود از جریانات قوی مسیحی در ائتلاف 8 مارس محسوب می شود.

جریان 14 مارس مدتی طولانی بر روی ریاست جمهوری سمیرجعجع و جریان 8 مارس روی ریاست جمهوری میشل عون پافشاری کردند. در نهایت سمیر جعجع به عنوان کاندیدای 14 مارس به نفع میشل عون کنار رفت و پس از آن حزب المستقبل به ریاست سعد حریری که از ارکان رهبری 14 مارس محسوب می شود  روی کاندیداتوری سلیمان فرنجیه که از جناح 8 مارس بود تکیه کردند که البته این شگرد یا مانور سیاسی عملا به نتیجه نرسید و در نهایت خود سعد حریری در مصالحه سیاسی توافق کرد که میشل عون به عنوان کاندیدای واحد در پارلمان مطرح شده و عملا پس از گذشت بیش از دو سال و چند ماه از خلا ریاست جمهوری بالاخره 8 مارس موفق شد به رهبری حزب الله کاندیداتوری میشل عون را به کرسی عمل نشانده و نهایتا او به عنوان رئیس‌جمهور لبنان انتخاب شد.

می توان گفت مقطع اساسی رقابت‌ها و رویارویی ها در فضای سیاسی لبنان تا قبل از انتخاب میشل عون به عنوان رئیس‌جمهور بین 14 و 8 مارس حاکم بود، مجموعه احزاب تشکیل دهنده این دو ائتلاف عناصر اصلی این رقابت و تقابل های سیاسی را تشکیل می دادند.

می توان اینطور نتیجه گرفت که در پروسه انتخابات رئیس‌جمهوری لبنان این 8 مارس به رهبری حزب الله لبنان بود که موفق شد کاندیدای مورد نظر خود یعنی میشل عون را به ریاست برساند . بعد از این دوره و از حدود تقریبا یک سال پیش، آرامش سیاسی در فضای داخلی لبنان حاکم شده بود و تضاد و رویارویی بارزی بین جناح‌ها رخ  نمی داد و امور داخلی لبنان تقریبا در یک وفاق ملی و تشریک مساعی پیش می رفت . البته در نتیجه شکست 14 مارس بر سر موضوع ریاست جمهوری، تزلزل سیاسی در بین 14 مارس ایجاد شد چراکه نتوانستند در رقابت با حزب الله و 8 مارس به نتیجه خوبی دست یابند و نوعی انشقاق سیاسی بین آنها ایجاد شد؛ زیرا در نهایت سعد حریری در یک اجماع سیاسی و در قالب اینکه خودش هم به عنوان نخست وزیر مطرح شود کاندیداتوری میشل عون را اعلام کرد. قبل از اینکه رای اعتماد به رییس جمهور به پارلمان برسد و میشل عون به عنوان رئیس‌جمهور لبنان انتخاب شود این مصالحه انجام شده بود و قرار شد تا میشل عون رئیس‌جمهور و سعد حریری نخست وزیر شود. بنابراین تا اینجای کار ائتلاف سیاسی 8 مارس با تکیه بر رهبری ها و هدایت های حزب الله در این پرونده داخلی به پیروزی رسید.

البته رقابت و رویارویی بسیار عمیق بین دو جناح در خصوص تحولات منطقه  ادامه پیدا کرد، در این بین این تقابل و اختلاف دیدگاه در جریان 14 مارس به حزب المستقبل و سعد حریری و ازسوی دیگر در جناح 8 مارس به  حزب الله لبنان باز می گشت. چنانکه رویارویی اساسی و تضادها به تحولات منطقه باز می گشت که عمدتا به سوریه و رویارویی منطقه‌ای هریک از این دو حزب در این کشور مربوط می شد، زیرا هریک از این جناح‌ها نمایندگی و حمایت یکی از  طرف های سیاسی در منطقه را برعهده داشتند. این رویارویی به این باز می گردد که سعد حریری نماد حزب و جریان های طرفدار عربستان سعودی و جریان‌های غربی است  که خواستار حضور در لبنان هستند. از سوی دیگر حزب الله لبنان نمایندگی مقاومت اسلامی در منطقه را به عهده دارد که از نگاه منطقه ای در هم پیمانی با آرمان های انقلاب اسلامی در منطقه است.

بنابراین فضا و رویارویی که پس از انتخاب میشل عون به عنوان رئیس‌جمهور لبنان در این کشور شاهد بودیم، نه به مسائل داخلی لبنان بلکه به تحولات منطقه‌ای و به خصوص سوریه باز می گشت.

در حال حاضر سعد حریری از عربستان سعودی اقدام به استعفا از نخست وزیری کرد و از اجماع و مصالحه سیاسی که 13 ماه پیش انجام شد و به حل مسئله ریاست جمهوری انجامید فاصله گرفته و از آن خارج شده است، به بیانی دیگر توافق و مصالحه سیاسی داخلی لبنانی را زیرپا گذاشته است. این امر می تواند نماد و مصداق بارز نمایندگی خط سیاسی سعد حریری برای عربستان سعودی در لبنان باشد. با توجه به اینکه حزب المستقبل لبنان یکی از ارکان اصلی 14 مارس در لبنان بود، می توان آن را عمودی دانست که عربستان سعودی را در لبنان نمایندگی می کرد. مصداق بارز این نمایندگی با استعفای سعد حریری از عربستان سعودی کاملا مشخص شد.

بنابراین بعد از انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب نخست وزیر اگرچه نوعی آرامش سیاسی در لبنان ایجاد شد. اما اختلافات سیاسی همچنان وجود داشت مثل بحث تمدید صلاحیت های قانونی پارلمان لبنان که دو دوره تمدید شده بود، همین طور اختلافاتی برای تدوین قانون جدید انتخاباتی پارلمان لبنان و وجود داشت که به عنوان اختلافات سیاسی طبیعی هم بود، همچنانکه هیچگاه مشاهده نشد که درگیری ها به حدی برسد که توافق سیاسی  و آن مصالحه سیاسی از هم فرو ریزد.

اما آنچه را که در زیر پوست تقابل جریان‌های سیاسی در امور داخلی لبنان قرار دارد، تقابل‌های سیاسی منطقه ای است که به تحولات منطقه وعمدتا به سوریه و عراق  باز می گشت. چراکه سوریه هم مرز با لبنان است و تحولات این کشور به شدت در لبنان تاثیر مستقیم می گذارد. استعفای سعد حریری نماد تنش‌های زیر پوستی لبنان است که از تقابل ها و اختلاف دیدگاه ها در امور داخلی لبنان به مراتب عمیق تر و تاثیر گذارتر است، به همین دلیل است که نخست وزیر لبنان در کشور عربستان از پست نخست وزیری استعفاء می دهد و طوری رفتار می کند که انگار این موضوع اصلا اهمیتی ندارد، علتش این است که فردی مثل حریری احساس وابستگی اش به هم پیمانی منطقه ای با عربستان بسیار قوی تر از تعلق داخلی به کشورش است .

پرسش: اثرات استعفای حریری را در عرصه داخلی لبنان چطور ارزیابی می کنید؟

 بعد از این مرحله این سوال پیش می آید که آیا وقتی این موازنه‌ها به هم میریزد منجر به تقابل سیاسی و احیانا تقابل طایفه‌ای بر اساس مذهب یا دین یا قومیت در داخل لبنان می شود یا خیر؟ زیرا خطری که سالهای سال است به خصوص پس از حوادث سوریه، لبنان را تهدید می کند به همین نزاع های سیاسی باز می گردد که ممکن است به درگیریهای مسلحانه و بروز فتنه‌های مذهبی در داخل لبنان منجر شود؛ موضوعی که با درایت احزاب سیاسی از جمله حزب الله و برخی جناح های سیاسی اهل سنت و مسیحی در ائتلاف 8 مارس تا کنون از بروز آن جلوگیری شده است.

حالا نباید فراموش کرد که سعد حریری به عنوان رییس بزرگترین فراکسیون اهل سنت در داخل پارلمان لبنان از سمت خود استعفا داده است و در این استعفا نامه به شدت به حزب الله لبنان حمله کرده و حزب الله را به عنوان نیرویی وابسته و اجرا کننده منویات ایران در لبنان و سوریه معرفی کرده است . همچنین بیانیه سیاسی وی تحت عنوان استعفاء علیه ایران تهیه و تنظیم و ارائه شده است. در داخل لبنان به هر حال حزب المستقبل  براساس نمایندگانی که فعلا در پارلمان حضور دارند به عنوان بزرگترین نماد سیاسی اهل سنت در لبنان شناخته می شود، حالا ممکن است پس از این استعفاء که حریری در قالب بیانیه‌ای شدیداللحن علیه ایران و حزب الله ایراد کرده ، موازنه‌های سیاسی در لبنان مجددا بر هم خورد و منجر به برخی برخورد های طایفه‌ای و مذهبی بین اهل سنت و شیعه شود، این همان فتنه ای است که در طول شش سال اخیر حزب الله و نیروهای ملی اعم از طایفه اهل سنت و مسیحی و شیعی لبنانی تلاش کرده اند تا با تمام قدرت از آن فاصله بگیرند زیرا این فتنه خواست و برنامه ای است که دشمنان لبنان و دشمنان مقاومت خواستار اجرای آن در لبنان هستند.

البته سید حسن نصرالله هم در سخنرانی که به تازگی و یک روز پس از استعفای حریری داشت تاکید کرد که به هیچ وجه اجازه نمی دهد چنین فضایی ایجاد شود، حداقل تاجایی که مربوط به حزب الله لبنان و فراکسیون ‌های پارلمانی و طرف‌های سیاسی و هم پیمانانش است این اجازه را نمی دهد که برخورد سیاسی انجام شود و حزب الله سعی می کند تا وحدت ملی را در داخل کشور حفظ کند.

با این حال این نگرانی سرجای خود هست و ممکن است در روزها و هفته های آینده اتفاقی بیافتد که این مسئله سیاسی که در لبنان اتفاق افتاده است منجر به برخوردهای جدیدی در داخل لبنان شود که دامنه آن فراتر از مرزهای سیاسی این کشور برود، یعنی ممکن است خلاءی که دو سال و اندی در لبنان در قالب انتخاب رییس جمهور وجود داشت و برخی نگرانی‌های شدیدی را هم برای داخل لبنان و هم برای طرف‌های خارجی ایجاد کرده بود، امروز مجددا به دلیل خلاء  نخست وزیری بین فراکسیون های پارلمانی اهل سنت و دیگر فراکسیون طوایف دیگر لبنانی مسائلی را به وجود بیاورد  و این موضوع تبدیل به یک سناریوی خیابانی شود زیرا به صورت طبیعی در این کشور براساس قانون اساسی لبنان کسی باید نخست وزیر باشد که از اهل سنت باشد و به شکل طبیعی باید از اکثریت پارلمانی اهل سنت هم انتخاب شود حالا ممکن است فراکسیون پارلمانی حزب المستقبل و هم پیمانش با این موضوع مخالفت کنند، یعنی رییس جمهور می تواند فردی از میان اهل سنت انتخاب کند که جانشین حریری شود اما اگر این موضوع با مخالفت المستقبل و هم پیمانانش مواجه شود آنگاه به یک پرونده عریض و طویل جدید تبدیل می شود که موضوع برخوردهای سیاسی بین جناح ها را تداعی خواهد کرد از همین رو ممکن است به سناریویی طولانی و تنشج زا تبدیل شود که در این تنش کشورهایی مثل عربستان سعودی حتما تلاش می کنند که از آن بهره برداری سیاسی کنند و یا نوعی تنش جدید در این کشور ایجاد کنند که بتوانند از آن در منطقه بهره برداری کنند یا از آن علیه حزب الله و مقاومت استفاده کنند.

پرسش: نتایج تحولات داخلی و استعفای نخست وزیر لبنان در خارج از مرزهای این کشور را چطور ارزیابی می کنید؟

لبنان با سوریه و فلسطین اشغالی هم مرز است. وقتی اوضاع سیاسی لبنان به هم میریزد بحث اسرائیل هم همواره مطرح است، کسی نمی تواند فراموش کند که  در جنوب لبنان مجموعه نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متشکل از 12 هزار نفر مستقر هستند. این نیروها یا همان یونیفل براساس قطعنامه 1701 شورای امنیت پس از جنگ 33 روزه در جنوب لبنان مستقر شدند و مسئولیت حفظ آتش بس بین لبنان و اسرائیل را به عهده دارند، بخش مهمی از این نیروها فرانسوی و ایتالیایی هستند و در صورتی که مسئله امنیتی در لبنان ایجاد شود نگرانی های شدیدی را برای اتحادیه اروپا  و همچنین برای دولت های ایتالیا و فرانسه ایجاد می کند، در این میان فرانسه موضوع را با اهمیت بیشتر توجه می کند زیرا روابط تاریخی با لبنان دارد و بسیاری از جریان‌های سیاسی لبنانی بویژه در بین مسیحیان مارونی، فرانسه را به عنوان کشور مادر که می تواند برای آنها تکیه گاه استراتژیک در خاورمیانه باشد تلقی می کنند.

در نتیجه زمانی که شرایط سیاسی لبنان به هم میریزد اتحادیه اروپا اولین طرفی است که به تلاطم‌های سیاسی لبنان واکنش نشان می دهد، آنها همیشه نگران هستند که با توجه به سابقه  جنگ 15 ساله‌ داخلی که در این کشور بود، شرایط امنیتی در لبنان به هم بریزد. افزون بر همه علتها بحث تحولات سوریه هم مطرح است زیرا در داخل لبنان هم صف بندی های سیاسی مختلفی در قبال سوریه وجود دارد که کاملا مشخص است، یک طرف، صف طرفداران دولت و ارتش سوریه و طرف دیگر مربوط به حامیان مخالفان مسلح سوریه در داخل لبنان است که ممکن است این تقابل های سیاسی منجر به برخوردهای داخلی در لبنان شود و فعلا اتحادیه اروپا خواستار چنین معادله ای نیست اما این موضوع یکی از احتمالات فعلی است.

هرکدام از این صف بندی ها، هم پیمان ها و ائتلاف های منطقه ای خود را هم دارد؛ چنانکه در حال حاضر وضعیت داخلی لبنان به گونه‌ای نیست که بگوییم مجددا ممکن است برخوردهای امنیتی و نظامی بین طرف‌های سیاسی رخ دهد اما این نگرانی برای آینده وجود دارد به همین دلیل از طرف اتحادیه اروپا پس از استعفای سعد حریری تلاش گسترده ای انجام شد، از طرف فرانسه هم رایزنی های گسترده ای صورت گرفته است و همه را دعوت به آ‌رامش و حل و فصل سیاسی کرده اند، در این چند روز اخیر طرف های اروپایی و به خصوص فرانسوی طی تماسهایی که با وزیر خارجه و شخص رییس جمهور لبنان داشته اند از استقلال و آرامش و دوری لبنان از هرگونه تنش داخلی حمایت کردند ، آنها خواستار این نیستند که با توجه به تحولاتی که در اطراف می گذرد لبنان هم به دایره درگیری‌های سیاسی و یا در آینده به میدان درگیری های نظامی در منطقه تبدیل شوند.

بنابراین لبنان به دلیل همین حساسیت ویژه‌ای که دارد می تواند در تحولات سوریه موثر باشد و از طرف دیگر تحولات امنیتی در لبنان می تواند بر امنیت اسرائیل هم تاثیر مستقیم بگذارد و عواملی که می تواند منجر به تهدید ثبات امنیتی، نظامی و سیاسی  در لبنان می شود، می تواند عوامل استقرار در سوریه و اسرائیل را هم تهدید کند. اگر مثلا اوضاع داخلی لبنان به ریزد به شکل طبیعی یونیفل اولین نیرویی خواهد بود که باید لبنان را ترک کند، ترک یونیفل به معنای به هم ریختن آتش بس در جنوب لبنان است و دولت لبنان و طرف های بین المللی هم نمی توانند جلوی این کار را بگیرند و این یعنی این که هیچ نیروی بین المللی وجود ندارد تا اجرای آتش بس و قطعنامه 1701 را تضمین کند، این فقط یکی از انعکاس های به هم ریختن اوضاع امنیتی در لبنان باشد، لذا من فکر می کنم علاوه بر اتحادیه اروپا حتی آمریکا هم راضی به چنین فرضیه ای نمی شود زیرا حتما احساس می کند که امنیت لبنان به خطر می افتد.

از سویی دیگر در حالی که هنوز پرونده داعش و دیگر مجموعه های تروریستی در سوریه و عراق کاملا بسته نشده، اروپا حتما خواستار تجمیع همه نیروها برای ریشه کنی داعش هستند که امنیت اروپا را به خطر انداخته است، از همین رو آنها تحمل باز شدن یک پرونده جدید نظامی در لبنان را ندارند که علاوه بر موضوع مبارزه بر تروریسم بر امنیت اسرائیل نیز تاثیر مستقیم می گذارد.