ایمن الظواهری مصری الاصل بود و پس از کشته شدن اسامه بن لادن به دست نیروهای ویژه آمریکایی در سال ۲۰۱۱ به رهبری القاعده رسید. بعد از ترور عبدالله احمد عبدالله، معروف به ابومحمد المصری، نفر دوم القاعده، شایعاتی در مورد مرگ الظواهری بر اثر ایست قلبی مطرح شد که هیچ کدام به شکل رسمی تایید نشد.

در نهایت صبح روز شنبه 8 مرداد 1401 الظواهری توسط سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در افغانستان کشته شد. این عملیات از طریق هواپیمای بدون سرنشین سازمان سیا و با دو موشک هوا به زمین « ای‌جی‌ام-۱۱۴ هل‌فایر » معروف به «آتش جهنمی» انجام گرفت.

ایمن الظواهری صبح روز شنبه 30 ژوئیه در یکی از خانه‌های امن کابل واقع در محله ثروتمندنشین «شرپور» و در حالی که در بالکن منزل ایستاده بود، ترور شد. خانه امن محل استقرار الظواهری در محله «شرپور» در مرکز کابل قرار دارد. اغلب خانه‌های این منطقه متعلق به وزارت دفاع افغانستان (وزیر دفاع کنونی طالبان، سراج‌الدین حقانی است) بوده و عمده سفارتخانه‌های خارجی نیز در این منطقه واقع شده است.

گفته می‌شود مقامات اطلاعاتی آمریکا پس از شناسایی اولیه الظواهری، ماه‌ها سبک زندگی او را پیگیری و عادات روزانه او را شناسایی کرده‌ بودند. در این راستا، جامعه اطلاعاتی مدل مشابه خانه الظواهری را طراحی کرده و گزارشی را در مورد تلفات غیرنظامی در اختیار بایدن قرار داده بود و بایدن هم روز 25 ژوئیه فرمان ترور او را صادر کرد. با این حال، از آنجا که آمریکا خود حضور میدانی در افغانستان ندارد، تأیید مرگ الظواهری در جریان این حمله چند روز به طول انجامید.

جو بایدن رئیس جمهور آمریکا غروب دوشنبه 10 مرداد ماه، عملیات را موفق اعلام کرد. جو بایدن در سخنرانی تلویزیونی خود ضمن اشاره به نقش ایمن الظواهری در حادثه یازده سپتامبر و چگونگی انجام عملیات گفت اجازه نخواهد داد دیگر افغانستان به پایگاهی برای حمله به آمریکا تبدیل شود.

در ارتباط با ترور الظواهری باید به سه نکته مهم توجه کرد:

نکته اول رابطه طالبان با القاعده است. در این باره دو دیدگاه متفاوت وجود دارد: دیدگاه نخست مدعی است که طالبان خود محل اختفای الظواهری را به آمریکا اطلاع داده است. طبق این دیدگاه طالبان در سال 2001 حاضر شد بقای حکومت خود را به خطر اندازد، اما حاضر نشد اعضای القاعده را تحویل آمریکا دهد، اما این بار متوجه شده است که حفظ حکومت از همه چیز مهم‌تر است. اگر این دیدگاه را بپذیریم باید گفت دیگر القاعده و طالبان نه دوست و متحد یکدیگر، بلکه دشمن همدیگر به حساب می‌آیند. بر این مبنا، طالبان هم‌اکنون دو دشمن مهم به نام القاعده و داعش در افغانستان دارد، هرچند پیام مهمی برای دوستی با آمریکا به واشنگتن ارسال کرده است.

دیدگاه دوم معتقد است طالبان دوباره با القاعده همکاری خود را شروع کرده است و ترور الظواهری محصول خطای امنیتی نیروهای طالبان بوده است. یکی از تحلیلگران ارشد حوزه ضدتروریسم آمریکا ضمن تأیید مدعای ارتباط طالبان با القاعده، بر این باور است که الظواهری بدون دعوت حداقل تعدادی از اعضای طالبان همچون شبکه حقانی در کابل حضور پیدا نمی‌کرد و ترور او در خاک افغانستان، رسوایی برای مقامات طالبان محسوب می‌گردد. در این راستا، آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا نیز با انتقاد از حفاظت طالبان از الظواهری اعلام کرد «پناه دادن به الظواهری و حفاظت از او توسط مقامات طالبان، نقض فاحش توافق دوحه و در تضاد با تضمین‌های طالبان به جهان بود که افغانستان بار دیگر به پناهگاه تروریست‌ها برای تهدید سایر کشورها بدل نشود». اگر دیدگاه دوم را بپذیریم باید گفت دوستی بین آمریکا و طالبان امکان‌پذیر نیست. واقعیت این است که صرفا تحولات آینده نزدیک نشان خواهد داد که کدام یک از دو دیدگاه یاد شده صحیح است.

نکته دوم تاثیر ترور الظواهری بر سپهر سیاست داخلی آمریکا است. جرج بوش پسر به خود افتخار می‌کرد که صدام حسین را شکار کرده است؛ باراک اوباما به خود افتخار می‌کرد که بن لادن را شکار کرده و دونالد ترامپ نیز مفتخر بود که ابوبکر البغدادی رهبر داعش را ترور کرده است. هم‌اکنون نیز دولت بایدن و حامیان او افتخار می‌کنند که دولت بایدن موفق شده الظواهری را ترور کند. در ارتباط با ترور الظواهری باید گفت جمهوری‌خواهان آمریکا ضمن استقبال از ترور الظواهری نگاه دیگری به آن دارند. اعضای جمهوری‌خواه کنگره مانند سناتور جیمز اینهوف، مارکو روبیو و مایکل مک کال با اذعان به اقدامات مخرب الظواهری ترجیح دادند از جامعه اطلاعاتی و نظامی آمریکا تشکر کنند و در مقابل به انتقاد از دولت بایدن بپردازند، زیرا به باور آنها حضور الظواهری در کابل نشان می‌دهد که سیاست بایدن در خروج از افغانستان اشتباه بوده و این کشور همچنان پایگاه القاعده است. سناتور میچ مک‌کانل از اعضای برجسته حزب جمهوری‌خواه به رغم تحسین بایدن برای انجام این حمله، اعلام کرد «پس از تصمیم رئیس‌جمهور در مورد خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، این کشور یکبار دیگر به محلی برای فعالیت‌های تروریستی تبدیل شده است».

نکته سوم درباره آینده القاعده است. واقعیت این است که القاعده از یک گروه تهاجمی در دهه 1990 تا 2001 به گروهی تبدیل شده که در موقعیت ضعف و انفعال قرار گرفته، به گونه‌ای که حتی از انتشار مداوم مواضع رهبران خود عاجز است. این امر به خاطر پیشرفت‌ها و دستیابی به فناوری‌های ارتباطی و اطلاعاتی پیشرفته از یک سو و نیز استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین جاسوسی و جنگی است که قادرند هر فرد و گروهی را در هر نقطه‌ای هدف قرار دهند. کم شدن فاصله زمانی ترور رهبران داعش و القاعده توسط آمریکا گویای این واقعیت است که فضای فعالیت برای چنین گروه‌هایی بسیار دشوار شده است. به این خاطر باید گفت بعد از ترور بن لادن، ترور ایمن الظواهری بزرگترین ضربه به القاعده بود که در آینده سبب خواهد شد فعالیت‌های آن بسیار منفعلانه‌تر و محتاطانه‌تر شود، اگرچه همواره می‌بایست با هشیاری تحرکات‌شان به‌عنوان گروهی خطرناک مورد رصد قرار گیرد.