استراتژی ژئوپلیتیکی به تجزیه و تحلیل عوامل موثر در ژئوپلیتیک به منظور تعیین شرح وظایف حکومت یا همان کُد ژئوپلیتیک گفته می‌شود. در واقع کشورها با انتخاب و تعیین کُد ژئوپلیتیکی، بهتر به مقاصد و اهداف استراتژیکی خود می‌رسند. این موضوع از زمان شکل‌گیری تمدن بشری تاکنون با عناوین مختلفی توانست سیاست‌های اقتصادی-سیاسی-امنیتی رهبران و واحدهای سیاسی را نهادینه کند؛ هم اینک نیز استراتژی ژئوپلیتیکی در ابعاد گسترده‌تری به خصوص در سیاست‌های ایالات متحده آمریکا نسبت به مناطق برخوردار از منابع و ثروت‌های طبیعی، مورد استفاده قرار می‌گیرد.

چین نیز به عنوان قدرت نوظهور در منطقه و جهان، از ابزار توانمند استراتژی ژئوپلیتیکی، بخصوص با عملیاتی کردن طرح بزرگ کمربند- جاده، از پتانسیل‌های طبیعی و جغرافیایی کشورهای در مسیر این پروژه، برای پیشی گرفتن از رقبا به نحو مطلوبی بهره‌برداری می‌کند. ضمن اینکه چین از جبر جغرافیای خود متحمل مرارت‌های بی‌شمار شده است، چراکه جبر جغرافیایی بازگو کننده میزان وابستگی به فضای پیرامونی است و چین برای تجارت آزاد با بازارهای جهانی، وابسته به فضای‌های جغرافیایی کشورهای همسایه خود است که بعضا با آنها مشکلات متعدد دارد؛ از این رو چین برای فرار از انقباض ژئوپلیتیکی ناشی از جبر جغرافیایش، به استفاده از برنامه‌های استراتژی ژئوپلیتیکی در زمین-دریا و حتی فضا نیاز دارد.

از مهم‌ترین و موثرترین وزنه‌های تعادل استراتژیک چین در مقابله با تنش‌ها و درگیری‌های بوجود آمده در محور طرح‌های تجاری-اقتصادی و بالارفتن سطح ارتقاء امنیتی کشور، در هم آمیختگی مفاهیم نظامی با مفاهیم اقتصادی در صحنه اقیانوس‌های جهان است که این مهم کماکان با تقویت ناوگان دریایی و ایجاد پایگاه‌های فراساحلی امکان پذیر خواهد بود. چین ظرف 10 سال گذشته تمرکز جدی بر مسیرهای دریایی و کشورهایی که نقش کاتالیزور دریایی را دارند، داشته است که بر این اساس پایگاهی را در منطقه شاخ آفریقا (جیبوتی) اجاره کرده است و در حال بررسی مناطق دیگر در قاره آمریکای جنوبی، قطب شمال و جنوب و نواحی جنوبی همچنین غربی قاره آفریقا (خلیج گینه) است.

البته از دیدگاه ایالات متحده آمریکا، هژمون دریایی چین مغایر با اهداف امنیت ملی این کشور تلقی می‌شود و نهادهای آمریکایی و حتی قدرت‌های دیگر پتانسیل‌های تنش‌زایی را در فضای پیرامونی این کشور بخصوص در مورد تایوان برای کاهش قدرت جهانی چین در نظر گرفته‌اند. در این راستا توافق نامه‌های امنیتی-نظامی با هند و ژاپن و اغلب کشورهای جنوب شرق آسیا قابل تامل است.

چین با استفاده از استراتژی ژئوپلیتیکی دریایی‌اش با اقدامات اعتمادساز با هدف کاهش برداشت‌های تهدیدآمیز ناشی از تبلیغات ضد چینی رقبایش، تعریف جدیدی از نقش رهبری در عرصه جهانی نشان می‌دهد که سیاست‌های حمایتی کشورهای ذی‌نفع را با خود همراه می‌کند. از این رو می‌توان تحلیل کرد که استراتژی ژئوپلیتیکی دریایی چین، به مثابه موتور محرکه برای تامین منافع ملی و پیشبرد اهداف ژئواستراتژیکی و ژئواکونومیکی این کشور که در طرح کمربند-یک راه خلاصه می‌شود، عمل می‌کند.

چین از استراتژی ژئوپلیتیک دریایی خود که به ابزارهای کارآمد دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی تجهیز شده است، برای گسترش سیستم امنیتی خود در آبهای آزاد به نفع توازن میان منافع ملی و دستاوردهای تاکتیکی موثر با سایر واحدهای سیاسی ذی‌نفع در مسیرهای جاده ابریشم دریایی و قطبی استفاده گسترده‌ای می‌کند. از این رو تعریف نقش‌های منطقه‌ای و بعضا جهانی در ارتباط با هژمون اقتصادی این کشور ضمانت‌های امنیتی را با تهدید و پیامدهای مناقشه‌برانگیز در یک راستا قرار می‌دهد.

اگرچه استراتژی ژئوپلیتیک دریایی چین به بازسازی و تقویت حضور نظامی چین در آبهای فراساحلی کمک می‌کند و می‌تواند رقیب جدی در بازارهای اقتصادی و کسب منافع تجاری برای قدرت‌های رقیب باشد، اما با تشدید این گونه رقابت‌ها، عوامل امنیتی پیچیده بر اساس استراتژی ژئوپلیتیک دریایی چین در منطقه رو به افزایش می‌رود و مشکلات عمده را برای کشورهای همسایه و قلمروهای تنش آمیز آن به وجود می‌آورد.

در این راستا، در حال حاضر ایالات متحده آمریکا برای جلوگیری از گسترش قدرت دریایی چین حضور محکمی در تایوان، قلمرو مورد ادعای چین، دارد. این موضوع تهدید مشخص و اساسی و مشکلات زیادی را برای تحقق استراتژی ژئوپلیتیک دریایی چین رقم خواهد زد. تایوان می‌تواند چین را مجبور به تشدید مانورهای نظامی-دریایی کند در نتیجه واکنش‌های جهانی را شکل دهد و حتی چین را به انزوای بین‌المللی بکشاند اگرچه همکاری‌های استراتژیک چین با غالب کشورهای جهان تمایل به همگرای و کاهش تنش را به همراه خواهد داشت.

چین در راستای استراتژی ژئوپلیتیک دریایی خود با تکیه بر مفهوم ژئواکونومی، ملاحظات اقتصادی-تجاری خود را بر ملاحضات سیاسی ارجح می‌داند و کشورها شریک نیز با این استراتژی، امنیت سیاسی-نظامی-اقتصادی-فرهنگی خود را با امنیت اقتصادی چین پیوند می‌زنند. البته چین می‌بایست حوزه پاسفیک را از نظر دور نگه ندارد چرا که نقطه ضعف ایالات متحده آمریکا در این نقطه از جهان نُمود پیدا می‌کند. بی‌شک نقاط ضعف هر کشوری نشات گرفته از ویژگی‌های جغرافیایی آن است و چین از این قاعده مستثنی نیست. چین برای گسترش حوزه نفوذ خود نیازمند به فضای بیشتر است و آبهای آزاد برای این کشور در رفع مشکل استراتژیکش موثر خواهند بود از این رو بیشتر بودجه‌های نظامی این کشور صرف مدرن سازی تجهیزات نظامی دریایی می‌شود و چشم اندازی که در راستای توان قدرت دریایی چین شکل می‌گیرد تلفیقی از همگرایی و همکاری با حداقل آسیب پذیری از جانب دیپلماسی این کشور است. هدف استراتژی ژئوپلیتیک دریایی چین ایجاد یک محیط امنیتی که کنترل بر جریان سرمایه‌گذاری‌های صورت گرفته را افزایش می‌دهد و رقبا و دشمنان را به سطح بازیگران همسو با منافع خود در تعامل قرار می‌دهد، است. با این تفاسیر اهداف میان مدت و بلند مدت استراتژی ژئوپلیتیک دریایی چین عبارتند از:

  • جلوگیری از مسابقات تسلیحاتی در میان دولت‌های منطقه ای؛
  • بنیان‌های امنیتی در منطقه از دست رقیبان خارج شود و با قدرت دریایی چین انطباق پیدا کند؛
  • کنترل و نظارت بر مراکز تامین انرژی نفت و گاز و امنیت مسیرهای ترانزیتی آن؛
  • محیط ژئوپلیتیک جدیدی را برای رقبایش بخصوص ایالات متحده آمریکا ایجاد کند و بازیگرسازی و روند سازی مورد نظر ایالات متحده آمریکا را با چالش مواجه نماید تا تبعات معضل صلح سرد از بین برود؛ و
  • با ایجاد فضای باز سرمایه‌گذاری تعاملات اقتصادی-تجاری از غرب به شرق جهان متمایل شود.