وقتی شخص محاسبه‌گری مانند ترامپ خروج از افغانستان را به «بدترین تحقیر» در کل تاریخ ایالات متحده و «تسلیم کامل» در مقابل یک گروه محلی تعبیر می‌کند، چه معنایی می‌تواند داشته باشد جز این‌که آمریکای امروز دیگر آمریکای سابق نیست و نشانه‌های افول این کشور بیشتر از گذشته آشکار شده است؟

منظور از افول، فروپاشی یا تجزیه آمریکا نیست، بلکه اگر تعریف جوزف نای را ملاک بگیریم، دو معنا مُستفاد می‌شود: یکی افول مطلق از حیث فرسایش یا زوال توان بهره‌گیری مؤثر از منابع و دیگری افول نسبی که در آن منابع قدرت کشورهای دیگر رشد بیشتری دارند.

سخن از افول آمریکا، نه از روی شتابزدگی یا مبالغه در تحلیل که اساساً از روی گزاره‌ها و نشانه‌هایی است که به روشنی ظهور و بروز یافته‌اند. موضوع افول آمریکا به خصوص از دهه 1980 به تناوب در محافل دانشگاهی مطرح بوده است. این موضوع در هفته‌های اخیر و به موازات خروج آمریکا از افغانستان یک بار دیگر به یکی از مباحث مهم رسانه‌ها و اندیشکده‌های مطرح جهان تبدیل شده است، به طوری که متحدان درجه یک و دوستان اروپایی آمریکا نیز ملاحظات سیاسی و دیپلماتیک را کنار گذاشته، ضمن اذعان به این واقعیت، به تدریج به دنبال اتخاذ سیاست‌ها و اقدامات مستقل از آمریکا برآمده‌اند.

در این راستا و همزمان با خروج آمریکا از افغانستان، «ژرارد آرود» سفیر پیشین فرانسه در آمریکا در حساب کاربری خود در توئیتر نوشت «اروپا از خواب بیدار شو، پرستار (آمریکا) دیگر حوصله بچه‌داری ندارد». علاوه بر این دیپلمات باسابقه بلژیکی، «شارل میشل» رئیس شورای اروپا نیز با اشاره به این اتفاق گفته است «با توجه به تحولات افغانستان، اتحادیه اروپا باید بتواند مستقل از آمریکا عمل کند».

جوزب بورل، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا هم در نشست اخیر وزیران دفاع اتحادیه اروپا در جمع خبرنگاران تأکید نمود «حوادث افغانستان بیش از هرچیز نشان داد که نیروهای نظامی اروپا باید مستقل شوند. اگر اروپا از چنین نیرویی برخوردار بود، می‌توانست در عملیات خروج از فرودگاه کابل نیز مستقل و بهتر عمل کند».

«بن والاس» وزیر دفاع انگلیس نیز در گفتگویی با نشریه انگلیسی اسپکتیتور در اظهاراتی صریح گفته «ابرقدرتی که نتواند در سطح بین‌الملل اهدافش را محقق کند، یک قدرت جهانی نیست، بلکه فقط یک قدرت بزرگ است».

افزون بر این‌ها، مقام‌های بلندپایه اتحادیه اروپا نیز همزمان با نشست وزیران دفاع در اسلوونی، پیشنهاد تشکیل «ارتش اتحادیه اروپا» را به عنوان یک نیروی حافظ منافع اروپا داده‌اند! پاسخ به این پرسش بسیار آسان خواهد بود که با وجود ناتو که بزرگ‌ترین تشکیلات نظامی در جهان است، بنا به چه دلایل و ضرورت‌هایی، مقامات عالی اروپا به فکر تشکیل ارتش اروپایی افتاده‌اند؟ تحولات افغانستان و غلبه به‌اصطلاح یک گروه کوچک محلی به قدرتمندترین کشور جهان ثابت کرد که در محورهای استراتژیک نمی‌توان به آمریکا متکی بود.

 

سقوط کابل سرآغاز جهان بعد از آمریکا

به قدرت رسیدن طالبان، پایان تلخ و تحقیرآمیزی برای آمریکا در این کشور رقم زد. نشریه واشنگتن پست در روزهای گذشته با انتشار گزارشی در این باره نوشته است «رفتار آمریکا در قبال داستان افغانستان نشان داد که دوران برتری آمریکا به پایان رسیده است. برای موفقیت یک حکومت باید منافع در کنار شرایط و بر اساس ظرفیت‌ها تعریف شود. تاکنون سیاستمداران آمریکایی بدون در نظر داشتن شرایط و ظرفیت‌ها فقط به جایگاه آمریکا و برتری آمریکا نسبت به سایر اعضای جامعه بین‌الملل فکر می‌کرده‌اند».

«فرانسیس فوکویاما» فیلسوف آمریکایی نیز با انتشار مطلبی در نشریه اکونومیست انگلیس، خروج آمریکا از افغانستان را نقطه عطفی تاریخی معرفی کرده که نشان دهنده افول آمریکاست.

«نیکلا باورز» ستون‌نویس نشریه لوفیگارو فرانسه هم سقوط کابل را با سقوط آمریکا از صف نخست نظم بین‌الملل همزمان دانسته و نوشته است «سقوط کابل سرآغاز جهان بعد از آمریکا است. خروج فاجعه‌بار آمریکا از افغانستان نه فقط دولت بایدن را بی اعتبار کرده، بلکه طرح بازگشت آمریکا به صف نخست نظم بین‌المللی را نابود ساخته است».

30 سال پیش و در اواخر دهه 1980 میلادی پائول کندی مورخ مشهور انگلیسی در کتاب پرفروش «ظهور و سقوط قدرت‌های بزرگ» آینده نسبتاً تیره‌وتاری را برای آمریکا ترسیم کرد و به رهبران ایالات متحده هشدار داد که این کشور با سرنوشت دیگر امپراطوری‌ها یعنی فرسایش جایگاه جهانی مواجه و تدریجاً به یک کشور معمولی تبدیل خواهد شد. آینده‌ای که کندی از آن اسم برده است، امروز بیش از هر زمان دیگری در پیش روی آمریکا قرار گرفته است.

از سال 1914 تاکنون، در رابطه با جایگاه جهانی آمریکا شاهد دو چرخه متفاوت بوده‌ایم. نخست، چرخه جنگی 1914 تا 1945 که منجر به انتقال هژمونی جهانی «به» آمریکا شد. دوم، چرخه جنگی 2001 تا 2021 که منجر به تشدید انتقال هژمونی «از» آمریکا شده است. البته تضعیف پایه‌های هژمونی جهانی آمریکا از جنگ ویتنام شروع شد، ولی بعد از دو دهه از پایان جنگ ویتنام، آمریکا تا حدودی توانست خود را بازیابی کند، اما این بازیابی و احیای جایگاه سابق چندان طول نکشید و با لشکرکشی آمریکا به افغانستان و حضور 20 ساله در این کشور و سرنوشتی که امروز به آن دچار شده است، از بین رفت. امروز برآیند اوضاع منطقه و جهان حاکی از این است که دوران برتری آمریکا پایان پذیرفته است.

 

نکته پایانی

همانگونه که در نوشتار حاضر به آن پرداخته شد، افول قدرت و هژمونی آمریکا امروز به یک واقعیت انکارناپذیر در سطح جهان تبدیل شده است و نباید آن را ساخته و پرداخته کشورها و قدرت‌های ضدآمریکایی از جمله جمهوری اسلامی ایران دانست.

هیمنه آمریکا بر نظام بین‌الملل، تسلط بر اروپا، سیطره بر قاره آمریکا و نقاط دیگر جهان، به خاطر پیروزی در جنگ جهانی دوم بوده است. آمریکا با اینکه قدرت اول جهانی از نظر برخورداری از زیرساخت‌های پیشرفته نظامی، اقتصادی، تکنولوژیکی و سیاسی است، اما دیگر «قدرت فائقه» نیست. این‌گونه نیست که بتواند هرچه می‌خواهد بکند. این یک اصل و قاعده شناخته شده در سیستم آمریکایی است که این کشور به راحتی جایی را ترک نمی‌کند. قاعده مذکور در افغانستان عوض شد. آمریکا در طول بیست سال گذشته بیش از 2 تریلیون دلار در افغانستان هزینه کرد. وقتی دولت آمریکا صریحاً اعلام می‌کند که برای حفظ منافع اقتصادی و جلوگیری از هدررفت دلارهای آمریکا در افغانستان، تصمیم به خروج از این کشور گرفته است، حکایت از این دارد که شکست آمریکا در افغانستان افول آن را در سطح جهان شتاب بخشیده است.